کد خبر: ۳۹۸۲۶۶
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۶:۱۲
شهید انقلاب
رجبي گرگري، اژدر/ الف - ش : دوم مرداد 1337، درروستاي علمدارتبریز چشم به جهان گشود. پدرش مستجاب و مادرش،نجمه نام داشت. تاپايان متوسطه درشته برق درس خواند و ديپلم گرفت. كارگر بود. بيست و دوم بهمن 1357، در تهران بر اثر تظاهرات رژیم شاهنشاهی شهيد شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.

مادر شهید: فرزند من اژدر در سال 1357 در 22 بهمن اول روز انقلاب شهید شد و او تنها پسر من برای سه خواهر بود و در سن 7سالگی از پدر یتیم شد ضمناً سرپرستی اش به عهده من بود در مدارس ساسان سلیمی تحصیل کرد در اثر زیرکی و پرفعالیتی اش در هنرستان صنعتی در تهران قسمت برق ادامه تحصیل داد البته در این موقع مخارج و مسکن او به عهده شوهرخواهرش بود که در تهران ساکن بودند ضمن تحصیل و موقع فراغت به کارهای دستی برقی اشتغال داشت ولی از اینکه از نظر وضع مالی خیلی ضعیف بود نمیتوانست وسایل برقی از خودش ابتکار کند از همان موقع ورود به هنرستان با رژِیم سابق مخالف بود اصلاً مثل اینکه آینده بین بود.

همیشه از بدی رژِیم و توسری خوردن ملت صحبت میکرد اگر کسی در آن زمان از دستگاه دولتی حقوق میگرفت سخت مخالف بود گرچه هنوز مدارک در دست نداشت وی در کار خودش پشت کار داشت و اصلاً مخالف رژیم بود و ایمان کامل به خدا داشت در سال پنجاه و چهار با گرفتن مدارک کامل در کرج و قزوین و تهران در شرکت های ساختمانی و راه در قسمت برق بطور پیمانی کار میکرد بعد از یکسال به بندربوشهر رفت و در شرکت ساختمانی استخدام شد و در حدود نه هزار تومان حداقل و حداکثر تا یازده هزار تومان حقوق میگرفت کم کم داشت تلافی زحمات من را جبران کند ولی از درآمد دسترنج اش تا امکان داشت به سایرین میرسید و در اواخر رژیم سابق بود که بر فعلایت انقلابیش افزایش داده بود و در هر ماه یکبار با تهران تماس میگرفت و اعلامیه های رسیده را به اشخاص ناآگاه میرساند.

 در آن موقع نسبت به من و خواهرانش خوب شده بود ولی خوب به خاطر دارم در روز سه شنبه به تبریز آمد مدت دو روز ماند و هرچه اجبار کردیم گفت باید در تاریخ 18 بهمن در تهران به تظاهرات ادامه بدهد من گفتم اگر بلایی سرت بیاید ما چی میشویم گفت اگر پیروز شدیم هیچ وگرنه اول خدا و دوم آقای خمینی که رهبری را عهده دار است و برای شما سرپرست است و بعد راهی شد.

بلاخره روزی فرارسید که حکومت نظامی لغو شد اژدر و رفقایش برای نجات و کمکی به پرسنل نیروی هوایی جلو پایگاه نیروی هوایی در دوشان تپه رفته با سربازان گارد شاه سابق مبارزه لفظی کرده وضع خیلی شلوغ میشود گلوله از چپ و راست میبارید اگرچه در زمان طاغوت آشنایی کامل به اسلحه بفرموده آقای خمینی دیده بود ولی افسوس میخورد که اسلحه ندارد خلاصه در همان اثنا چند تن از رفقایش از آن منطقه بطرف خانه های خود میروند و اژدر میماند وقتی متوجه میشود یک همافر در اثر اصابت گلوله به زمین افتاد فوری عجله میکند از اسلحه او استفاده کرده و به طرف گاردیها حمله میکند ولی افسوس نامردانه چندتا گلوله به مغزش اصابت کرده می افتد روز بعد در راهروهای پزشکی قانونی جسدش پیدا میشود اول به خواهرش که درتهران بود اطلاع داده و من و دو خواهرش از تبریز به تهران میرویم ولی دیگر دیر شده بود و اثری از اژدر نبود. و در قطعه شهدای بهشت زهرای تهران دفن شده بود.

انتهای پیام/
منبع: اداره اسناد بنیاد شهید تهران بزرگ
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها