روز موافقت با مأموريت بنده جهت اعزام به تيپ زرهي 5 رمضان
هت گرفتن امريه به پادگان ولي عصر (عج) خدمت برادر دهقان رسيدم و امريه دريافت كردم قرار شد فردا با قطار به جنوب حركت كنم.
شهید مجتبی صفاری
نام پدر:محمد
تاریخ تولد: 1338/10/15
تاریخ شهادت:1362/07/17
محل شهادت:سرپل ذهاب

يكشنبه 10 مهرماه سال 1362
روز موافقت با مأموريت بنده جهت اعزام به تيپ زرهي 5 رمضان (سپاه) از طرف مسئولين مربوطه بود كه توسط يكي از برادران تحقيق و بازرسي به بنده اطلاع داده شد اما هنوز مسئول قسمت خودم با اين مآموريت موافقت نكرده بود كه قرار شد با برادر نادر مسئول واحد صحبت كند و نتيجه را اعلام نمايد.
دوشنبه 11 مهرماه سال 1362
با انتقال كارهاي خود به يكي از برادران و توجيه ايشان نسبت به كارهاي انجام شده و نشده در قسمت مربوطه مقداري خيالم آسوده تر شد. فقط مانده بود موافقت و امضاء مسئول خودم و مسئول واحد كه قرار شد فردا نتيجه آن معلوم شود.
سه شنبه 12 مهرماه 1362
روز تصفيه حساب موقت با قسمتهاي مختلف واحد مربوطه و همچنين روز موافقت مسئول خودم و مسئول واحد با مأموريت بنده كه از روي اكراه بود مي باشد.
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1362
جهت گرفتن امريه به پادگان ولي عصر (عج) خدمت برادر دهقان رسيدم و امريه دريافت كردم قرار شد فردا با قطار به جنوب حركت كنم.
پنج شنبه 14 مهرماه سال 1362
جهت رفتن به جبهه وسائل مورد نياز خود را آماده نمودم و بعضي از مسائل شخصي را بررسي و رسيدگي كردم و سفارشاتي را نيز جهت بعضي مسائل به دوستان كردم كه بعلت مشكلاتي حركت بنده به روز جمعه موكول شد.
جمعه 15 مهرماه سال 1362
صبح همراه برادر ناصر ؟؟؟؟ به ايستگاه راه آهن رفته و بليط جهت رفتن به انديمشك تهيه كرديم. ساعت 30/14 دقيقه قطار ما از ايستگاه تهران حركت كرد. در قطار هم غذاي مختصري كه همراه من بود در موقع شام با برادر ناصر خورديم بعد از مقداري مطالعه كتاب نهج البلاغه خوابيديم.
شنبه 16 مهرماه سال 1362
ساعت 8 صبح بود كه قطار ما به انديمشك رسيد به اتفاق برادر ناصر ياده شديم و تا چهار راه اهواز به انديمشك و دزفول و تهران آمديم و بعد از خداحافظي از وي جدا شدم و او به طرف دزفول رفته و بنده نيز به طرف پادگان دوكوهه.
ساعت 5/9 صبح بود كه به پادگان رسيدم و خود را به مسئول ستاد تيپ زرهي 5 رمضان برادر زارع معرفي كردم مقدمات كار خود را جهت مشغول شدن در تيپ انجام دادم. تيپ در غرب مستقر شده بود لذا قرار شد شب همراه برادر زارع و برادر توسلي به غرب برويم چون شب دوم ماه محرم بود لذا بعد از شام در مسجد پادگان دوكوهه همراه ديگر برادران به عزاداري پرداختيم عزاداري تا ساعت 23 طول كشيد قرار شد يك چرتي هم بزنيم بعد حركت كنيم.
يكشنبه 17 مهرماه سال 1362 برابر با دوم محرم سال 1404
ساعت 4 صبح به همراه برادران نامبرده از پادگان دوكوهه به طرف غرب حركت كرديم جاده نسبتاً خوب بود اما بعد از آن جاده زياد مناسب نبوده و تعريفي نداشت حدود ساعت 5/9 به اسلام آباد غرب رسيديم در ادامه راه از تنگه سر پل ذهاب و كنار ارتفاعات بازي دراز و از شهر تخريب شده سر پل ذهاب گذشته تا به شهرك المهدي (عج) زسيديم كه تيپ زرهي در اين شهرك مستقر شده بود از اين شهرك تا خط اول 5 الي 6 كيلومتر راه بود به سنگر فرماندهي رفته تا با برادر يزدان فرمانده تيپ تماس بگيريم و برنامه خود را با ايشان هماهنگ نمائيم. موقع نماز ظهر برادر باباخاني را جلوي نمازخانه ديدم بعد از سلام و احوالپرسي به اتفاق هم به سنگر بهداري رفتيم و نماز ظهر و عصر را به امامت ايشان به جماعت برگزار كرديم بعد از نماز هم نهار را به اتفاق ايشان خورديم و از هم جدا شديم...
منبع: مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده