کد خبر: ۴۱۱۰۹۲
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۱
شهدای دهم مهرماه
شهید محمود بزازان فرزند احمد بیست و ششم مرداد ماه سال یکهزار و چهل در شهی تهران متولد شد و دهم مهرماه سال 61 در اثر اصابت آرپیجی به فیض شهادت نائل آمد.

به سال 1334 در کی زا روزهای گرم تا بستان از میان خانواده ای مذهبی در یکی از نقاط جنوب تهران چشم به جهان هستی گشود ، نامش را محمود نهادند پدرش فردی مومن بود که در بازار تهران به دینداری شهرت داشت از جمله افراد انگشت شمار معتمد بازار به شمار می آمد و از محضر عالم بزرگ آن دوران مرحوم شیخ محمد زاهد دروس حزوی از جمله مکاسب بهره می برد، محمود بزازان در کنار چنین پدر روحانی و در دامان پر مهر مادری بزرگوار و مهربان دوران طفولیت خود را سپری کرد. فضای حاکم بر خانواده از چنان آرامش و صمیمتی برخوردار بود که عطر آن مشام اهل خانه و حتی همسایگان و اقوام را نوازش می داد. به حقیقت معنی خوشبختی و سعادت را هرکس می توانست در آن کلبه کوچک و محقر به وضوح مشاهده کند.

محمود هنگامی که به سن مدرسه رسید وارد مرحله جدیدی از زندگی خود شد و با تلاش و کوشش سال های تحصیل را به خوبی و موفقیت پشت سر گذاشت . دوران دبیرستان را در دبیرستان میرداماد گذراند و شاگرد استادی چون شهید محمد علی رجایی بود عشق می ورزید و ایشان را دوست می داشت . در همان زمان ها بود که به درک مسائل شرعی و سیاسی رسید و از دوران دبیرستان در مجامع و مجالس مذهبی حضور پیدا کرد از جمله فعالیت او در این دوران حضور مستمر و فعال در درس های اصول و عقاید حجت الاسلام قرائتی و بهره بردن از نشریات در راه حق و مکتب اسلام و حضور در پای درس ها و سخنرانی های شهیدان مطهری و دکتر شریعتی ، حضور فعال در کلاس های درس حوزوی مدرسه آیت ا.. مجتهدی ، عضویت و حضور فعال در کتابخانه مسجد جامع بازار تهران ، مطالعه و تحقیق در متون اسلامی که این تحقیق و تفحص و حضور ها آن چنان عمیق بود که دست به تألیف زده و در موضوع مسائل جوانان در کتابهای بررسی جوانان درباره مسائل اسلامی مقالاتی از او به چاپ رسید.

محمود پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی فراخوانده شد . مدت کوتاهی خدمت سربازی را در سال 1354 سپری کرده بود که پدرش مبتلا به بیماری صعب العلاجی گردید و پس از مدت کوتاهی به دعوت حق لبیک گفت و این اتفاق بهانه ای شد که او به عنوان فرزند بزرگ خانواده از خدمت ارتش طاغوتی فرار کند و جای خالی پدر را برای خانواده پر نماید.

محمود پس از درگذشت پدر با توجه به اینکه مسولیت خانواده را بر عهده داشت و از آنجائیکه در محیطی مذهبی پرورش یافته بود سعی کرد که اوقاتی را در تشکیلات مذهبی عضو شود و حضور فعال داشته باشد تا بتواند مفاهیم مکتب را بیشتر درک کند . و به دنبال آن وارد تشکیلات انجمن حجتیه شد و حدود سه سال در این تشکل مطالعه و تحقیق و فعالیت داشت در اوایل انقلاب شکوهمند اسلامی زمانی که متوجه انحراف فکری و سیاسی انجمن شد در از این تشکیلات کناره گیری کرد و همراه با ملت بزرگوار ایران تحت رهبری قائد عظیم الشان جهان اسلام حضرت امام خمینی ره در تظاهرات و راهپیمایی ها و مخالفت با نظام منحط ستمشاهی و اعتصاب بازاریان بازار تهران حضور فعال داشت.

او در همان سالهای انقلاب در سال 1357 برای انجام سنت پیامبر (ص) و ادای دین ، با دختری از خانواده سادات پیمان همسری بست که ثمره این ازدواج دو فرزند به نامهای سمیه و سلمان می باشد.

با پیروزی انقلاب بر وسعت فعالیت های خویش افزود و در ضمن اداره زندگی خود و مادر و برادران ، اداره فروشگاهی که از پدر برایشان به جا مانده بود به عهده داشت. هر جا که نیازی می دید حاضر می شد و به معنای واقعی یک فرد انقلابی و مسلمان و جان بر کف و با اخلاق و فداکار در راه پیشبرد اهداف انقلاب و ثمره خون شهیدان بود.

هنگامی که ارتش بعث عراق ناجوانمردانه به خاک میهن اسلامیمان تاخت و خانه های هموطنان مرز نشین ما را چون قصر شیرین و خرمشهر و آبادان و... بر سرشان آوار ساخت مردان و زنان و کودکان بی دفاع و بی گناه شهرها و روستاهایمان را به خاک و خون کشید یا به اسارت برد مال و اموال این ملت تازه از زیر بار ظلم و جور جسته و خسته از ظلم ستم شاهی ، غارت و چپاول کرد ، قسمتهایی از شهرها و روستاهای میهن عزیزمان را اشغال کرد.

محمود همچون بسیاری از فرزندان عزیز این آب و خاک پاک و قهرمان پرور بر آن شد که از اسلام و انقلاب نو پا و ارزشهای آن دفاع کند به همین منظور در سال 1360 با توجه به اینکه برادر کوچکتر او در جبهه و در حال خدمت سربازی بود زندگی و کسب و کار را رها کرد و به منطقه ایلام اعزام شد.

مدتی کوتاه در ایلام بسر برد ولی به علت عدم تحرک در آن جبهه ها نظر او تأمین نگشت و به تهران بازگشت و این بار تصمیم گرفت تا به مناطق عملیاتی جنوب برود. پس از انجام مراحل مقدماتی اعزام گشت و چندی به انتظار شروع عملیات بسر برد.

در طی این مدت نامه های زیادی خطاب به خانواده اش نوشته است که همگی حاکی از روح عشق به خدا و ائمه (س) و فداکاری اوست . در ذیل نامه ها خانواده را به حفظ حجاب رعایت مسائلی حتی جزئی هم نصیحت می کرد و بسیار به این مسائل اهمیت داد. نکته ای که در طی نامه های خود چند بار تذکر داده است پرهیز از حضور در محیط های غیر اسلامی از جمله پارک ها و عدم شرکت در این گونه اماکن بوده است . او در طی نامه هایش خطاب به خانواده بسیار نوشته و آن ها را به صبر و بردباری در زندگی و اهداف خلقت رهنمون می کرد. دنیا را همجون بازاری می دانست که هر کس در پی خرید جنسی است که بعضی ها به تجارتی سودمند دست می زنند و بعضی ها هم در آن به فلاکت و بدبختی دچار می شوند . یکی از همرزمان وی که با او بود می گفت ما در شب حمله بارها به او می گفتیم چون تو زن و فرزند داری صحیح نیست پیشاپیش ستون حرکت کنی ، بهتر است در عقب ستون حرکت کنی اما او در جواب به من گفت در خواب طلیعه شهادت را دیده و در آغوش گرفته ام و به هیچ وجه حاضر نیستم به انتهای صف بروم .

منبع: اداره اسناد بنیاد شهید تهران بزرگ

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید