شهدای هفتم آبانماه
شهید محمدحسین تسلیمی، بيست و نهم شهريور 1339، در الیگودرز چشم به جهان گشود. پدرش عبدالله، كارگر بود و مادرش، خديجه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته مکانیک درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هفتم آبان 1359، در بازی دراز گیلانغرب بر اثر اصابت ترکش توسط نیروهای عراقی شهيد شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. او را عليرضانيز مي ناميدند.

شهید محمدحسن تسلیمی که در سال یکهزار و سیصد و سی و نه در یکی از دهکده های الیگودرز در یک خانواده تهیدست و مذهبی بدنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در همان دهکده گذرانید و پس از گذراندن تحصیلات به هنرستان در رشته فنی مشغول و با موفقیت به پایان رسانید و در خلال همین دوره زبان انگلیسی و ماشین نویسی فارسی را فراگرفت و در همان هنرستان با کمک دیگر برادران اقدام به تأسیس انجمن اسلامی هنرجویان نمود و با شروع انقلاب بصورت فعال شرکت و در تظاهرات و پخش اعلامیه تلاش میکرد تا روزهای 20 بهمن 57 که حمله به پادگانها آغاز شد.

به آنجا رفت و با اسلحه که از پادگان بدست آورده بود مدت 2روز و 2شب در جنگهای خیابانی شرکت نمود و در بیست و دوم بهمن 57 با به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی در مسجد محل مشغول پاسداری گردید و در سال 58 بود موفق شد که یک فرد ضدانقلابی را دستگیر نماید و تحویل کمیته مرکز بدهد و در سال 59 در روزنامه جمهوری اسلامی مشغول فعالیت گردید و از آنجایی که عشق به مکتب و شهادت داشت در همان سال به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رفت و از آنجا به جبهه های حق علیه باطل شتافت.

که سرانجام در سحرگاه 7/8/59 بدرجه رفیع شهادت نائل آمد و بواسطه جنگ پل ذهاب جنازه شهید محمدحسن تسلیمی پس از چهار ماه از صحنه میدان نبرد خارج شد و در بهشت زهرا مدفون گردید.

وصیتنامه شهید

امروز بر تمام مسلمین واجب است که از اسلام دفاع کنند.

امام خمینی

بنابر وظیفه شرعی خود دانستم که برای اجرای دستور امامم به سپاه بروم تا از آنجا بتوانم با کفر مبارزه کنم و در راه اسلام یا شهید شوم یا دشمن اسلام را بکشم.

پدر و مادر و برادر و خواهر عزیز اینجانب محمدحسین تسلیمی از تمام شماها معذرت میخواهم و امیدوارم که مرا حلال کنیدتا در راه اسلام بتوانم جهاد کنم جهاد در راه اسلام مادر عزیز میدانم که درد مادری چیست؟ ولی آیا 100هزار شهید مادر نداشتند. مادر به خدا قسم اگر من کشته شدم این را بدان که تو مادری پاک بودی که مرا در دامن پاکت پروراندی.

مادر عزیز اگر من شهید شدم تو برای من گریه نکن به خدا گناه میکنی برای اسلام گریه کن که امروز در خطر است حرف ضدانقلاب را گوش نکن افتخار کن پدر و برادر عزیز برای شما افتخار است که شهیدی در میان شهدا داشته باشید و شما را به خدا قسم میدهم اگر اسلام و وطن میخواهید فقط راه حسین را که من هم دنباله رو راه حسینم بروید تا رستگار شوید.

برادر رسالت تو امروز آگاه کردن افراد خانواده به اسلام و خط امام است. نگذارید امام فریادش بلند شود آیا مگر نمیگویید اگر در کربلا بودیم حسین را تنها نمیگذاشتیم.

امروز ایران کربلائی است و خمینی حسینی دیگر راه او راه حسین است و هدف او هدف حسین است نگویید که فلانی به جنگ راه اسلام نمیرود شما راه خودتان را بروید. به خدا امام خمینی صداقت حسین را دارد راه او را بروید.

امروز تنها جنگ رفتن جهاد نیست جهاد اول برای آسایش خانواده جهاد برای آگاهی افراد برادر تو در تهران بمان و از پدر و مادر و دیگر افراد خانواده پاسداری کن و این را هم بگویم جهاد در راه خدا فرق نمیکند چه در سنگر خانواده باشد و چه در سنگر جنگ امروز امام فریادش بلند است کمک کمک کنید مسلمین.

اگر شهید شدم شما از خون من پاسداری کنید پاسداری حقیقی نه اینکه بنشینید و گریه کنید که شهید از این کار بدنش به لرزه می افتد. و مادر این آخرین وصیت من است امروز اسلام در خطر است و اگر مادری شهیدی داد بدان که او آن مادر دامن پاک داشته است و این افتخار را داشته است مادر مبادا اگر یکی از فرزندانت کشته شد زبانت برگردد اگر تمام فرزندانت کشته شدند خدا را شکر کن و آرزوی طول عمر برای امام کن و خانواده عزیز شا هم همچنین برادر عزیز حسین جان هر کاری را که میکنی دوباره آن فکر کن حتی اگر میخواهی به جبهه بروی برو مبادا کورکورانه کاری را انجام بدهی.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده