کد خبر: ۴۱۴۰۶۰
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۰
شهدای 17 آبان
حبيب اله در سال 1344 چشم خود را در شهر کن به دنیا گشود.در 4 – 5 سالی که مدرسه می رفت تمام اولیای آنجا از اخلاق و رفتارش راضی بودند و به حرفه مکانیکی علاقه داشت در طول کار همیشه استاد کارانش چون معلمان از وی راضی بودند و هیچگاه کوچکترین گلایه ای از اونداشتند.



سال 1344 بود که حبیب ا.. چشم به طبیعیت زیبای زادگاهش کن دهکده ای است که در 12 کیلومتری تهران قرار دارد. پدر چون اکثر روستائیان ایران به کشاورزی اشتغال داشت از همان طفولیت ، کودکی بی آزار و سر به زیر بود. در 4 5 سالی که مدرسه می رفت تمام اولیای آنجا از اخلاق و رفتارش راضی بودند ولی علاقه چندانی به درس خواندن نداشت. بر عکس ،مکانیکی خیلی مورد علاقه اش بود. بهمین علت هم تحصیل را رها نمود و به مکانیکی پرداخت . در طول کار همیشه استاد کارانش چون معلمان از وی راضی بودند و هیچگاه کوچکترین گلایه ای از اونداشتند.

از 13-14 سالگی در جلسات مذهبی و قرائت قرآن شرکت می کرد. با وجود سن کم در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می نمود.

شبها به هنگام تکبیر گفتن مردم بر بالای بامها ا.. اکبر می گفت. به اتفاق بچه های هم سن وسال خود بر روی دیوارها شعار می نوشت در یوم ا.. 22 بهمن سال 57 که پیروزی چون بهاری شکفت و به شکوفه عدل و آزادی بار گرفت و نهادهای انقلابی یکی پس از دیگری ازمیان امت حزب ا.. جوشیدند، یکی از دوستانش به وی پیشنهاد کرد که در "جهاد سازندگی " مشغول کار شود یا به استخدام در آمدن آنجا و قسمت تعمیر ماشین ضمن خدمت ماموریتهای به جبهه های گیلانغرب یک ماه قصر شیرین یک ماه خرمشهر دو ماه اهواز رفت که در اهواز از ناحیه گردن مجروح شد . شدت جراحات وارده طوری بود که با وجود معالجات زیادی هم که کرد تا زمانیکه در اهواز بود در زحمت و رنجش داشت .

با این رفتن و امدن ها به جبهه ، شیفته و عاشق خط مقدم شد در نتیجه تصمیم گرفت کار در جهاد سازندگی را رها سازد و به عضویت بسیج در آید.

می گفت "از طرف جهاد فقط ما را برای تعمیر ماشین به جبهه می برند و کار می کنیم ولی به خط مقدم نمی رویم.

من می خواهم رزمنده و دائما در خط مقدم جبهه باشم شایدهم می دانسته که رسول گرامی اسلام فرمودند (احب الاعمال الی ا.. الصلاه لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد ) (بهترین کاردر نزد خدا نماز به وقت است آنگاه نیکی به پدر و مادر و سپس جنگ درراه خدا ) .

بعد از عضویت در آمدن در بسیج آمادگی خود را در جهت رفتن اعلام نمود. یک ماه دوره نظامی را در پادگان امام حسین(ع) دید.

در همان زمانیکه به جبهه اعزام شد پدرش به اتفاق یکی از برادران وی در جبهه بودند که حبیب ا... هم به آنان پیوست و در اندیمشک پدر و دو فرزند به یکدیگر رسیدند و نامه ای حاکی از سلامتی هر سه برای خانواده فرستادند. آنگاه به گردانهای مختلف تقسیم شدند. در عملیات خیبر بهنگام صبح دشمن پاتک می زند و دستور عقب نشینی صادر می شود.

تعدادی افراد از جمله حبیب ا.. پیشمرگ می شوند که وی به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.

چند روز بعد از آن عملیات هم سالک حبیب ا.. را یکی از همرزمانش برای خانواده اش می آورد . ولی هنوز از وصیتنامه و جنازه اش بی خبر هستند
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها