کد خبر: ۴۲۹۴۳۰
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۵:۵۵
زندگینامه سرباز فداکار و مفقود الاثر عبدالعظیم چوبدار
در دوران ستم شاهی فعالیتهای مذهبی بسیاری در مسجد حاج آقا بزرگ داشته و چند سالی وظیفه تکبیرگویی به عهده ایشان بوده و از بهره قرائت قرآن بی نصیب نبوده و جز قاریان مسجد بود

زندگینامه سرباز فداکار و مفقود الاثر عبدالعظیم چوبدار


زندگینامه شهید والامقام عبدالعظیم چوبدار خواجه

تاریخ تولد: 1335/02/01

تاریخ شهادت 1361/05/07

محل شهادت: بصره

جاویدالاثر

زندگینامه سرباز فداکار و مفقود الاثر عبدالعظیم چوبدار

وی به سال 1335 هجری شمسی در جوادیه تهران در خانواده ای پر مهر و متدین چشم به جهان گشود. از همان دوران طفولیت با رقه های عشق و عاطفه از چهره معصوم این سرباز فداکار به قدری جلوه گر بود. که همه فامیل را تحت تاثیر قرار
می داد. به هنگام ورود وی به تحصیلات ابتدایی رفتارش چنان توجه اصحاب تعلیم و تعلم را به خود جلب کرده بود که مدیر دبستان دین و دانش که یک آموزشگاه خصوصی بود مسرٌ به انتقال وی از مدرسه دولتی به دبستان خصوصی دین و دانش شد و بالاخره با پافشاری زیاد و بدون دریافت شهریه او را در دبستان ثبت نام کرد.

در دوران ستم شاهی فعالیتهای مذهبی بسیاری در مسجد حاج آقا بزرگ داشته و چند سالی وظیفه تکبیرگویی به عهده ایشان بوده و از بهره قرائت قرآن بی نصیب نبوده و جز قاریان  مسجد بوده است پدر عظیم که کارگر کارگاه جوراب بافی بود با درآمد خویش به زحمت هزینه سنگین خانواده شش نفره خود را تامین می کرد.

مادرش هم که بانویی سخت کوش، کم توقع، دلسوز و وفادار بود همواره در تربیت فرزندان خویش و گرم نگه داشتن محفل کوچک اما پرمهر خانواده اش از جان و دل تلاش می کرد و رفتار صبورانه و کریمانه وی درس عملی و اخلاقی بود که چون چراغی روشن در، راه پر و پیچ خم زندگی و عشق ورزی را برای فرزندانش باز
می نمود.

در سایه همین درسهای عملی و اخلاقی، این سرباز فداکار از همان دوران کودکی و جوانی به عنوان فرزند ارشد خانواده بخشی از مسوولیت اداره خانواده اش را به دوش کشیده و در کنار تحصیل و کسب علم و دانش به کار مشغول شد تا پدر رنجور و بیمار خویش را در چرخاندن چرخ زندگی یاری دهد. پس از پایان تحصیلات در مقطع نهم متوسطه نظام قدیم وارد نیروی هوایی شد و مستخدم آن نیرو گردید . در مدرسه نظام سرباز منضبطی  بود، اما ملایمتهای زندگی شخصی و ناعدالتیهای آن رژیم
وقفه ای یک ماهه در خدمتش ایجاد کرده و همین امر باعث اخراج او از نیروی هوایی گشته است. برای کسب معاش، عبدالعظیم عازم بندرعباس شد و مدتی در آنجا به کار مشغول شد تا پدر ناتوان خویش را در اداره امورات زندگی یاری دهد. علاقه وی به خدمت نظام و سربازی او را به دامن سنگرداران و جان برکفان میهن اسلامی کشاند و با شروع جنگ تحمیلی دوباره در شیراز وارد ارتش شد و پس از طی دوره آموزشی به تنب بزرگ اعزام گردید.

در همین دوران در حین انجام وظیفه بر اثر حادثه ای از برج دیده بانی سقوط کرد و دچار شکستگی های استخوان دست و ساعد شد.

شدت صدمات و جراحات به حدی بود که پس از طرف در شورای پزشکی ژاندارمری جمهوری اسلامی در تاریخ 11/6/59 از خدمت نظام ترخیص و از ادامه خدمت معاف شد پس از معافیت علی رغم ضعف جسمانی و جراحات حادثه برای ادامه کمک به خانواده اش در بندرعباس مجددا مشغول به کار شد، اما دوری از همرزمانش و ترک جبهه ایثار و فداکاری حتی برای خدمت به خانواده اش او را راضی نساخت و شوق پیوستن به قافله مدافعان دین و ایمان دوباره او را به جمعه رزمندگان کشاند.

و با این که برادر کوچک او در خرمشهر مشغول جنگیدن با رژیم بعثی بود این بار عبدالعظیم پس از طی آموزش در گردان 92 زرهی عازم خط مقدم شد و پس از شرکت در چندین عملیات و جانفشانی های زیاد بالاخره در آخرین عملیات، در ماه مبارک رمضان، روزه اش را کجا و چگونه افطار کرد و خدا می داند و بس چرا که دیگر هرکز از بازنگشت و نگاه خسته و پرافتخار عزیزانش را در انتظار دیدار مجدد مترصد نگه داشت.

بنا بر روایت بزرگان فامیل، عبدالعظیم درآخرین مرخصی و دیدارش به ملاقات عمو و عمه، خاله و دایی  و دوستان و آشنایان دیگرش رفته بود و طوری باب صحبت را گشوده بود گویی که دیگر دیدار مجدد نخواهد داشت و شاید عشق دیدار دوست و لقای حبیب بر او شیرین تر از دیدار دلبندان زمینی بود.

 منبع: مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران تهران بزرگ

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید