روز سی ام تیرماه
شهید محمد حسین حاجي نصيردهم آذر 1336، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش رحيم و مادرش،زهرا نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته علوم تجربي درس خواند و ديپلم گرفت. معلم بود. به عنوان بسیجي در جبهه حضور يافت. سي‌ام تير 1361، در پاسگاه زید عراق بر اثر مفقودالجسد شهيد شد. تاكنون اثري از پيكرش بدست نيامده است.

شهید محمد حسین حاج نصیر در سال 1336 در قریه کن متولد شد وی در 7 سالگی پا به دبستان گذاشت و مراحل تحصیل را تا دوران دبیرستان بدون مردودی پشت سرگذاشت و موفق به اخذ دیپلم گردید. پس از گرفتن دیپلم او را به خدمت احضار کردند و او در سال 55 به خدمت سربازی رفت. او از جو ارتش در زمان طاغوت بسیار بدش می‌آمد و از این رو همیشه با فرماندهانش درگیر بود و دائما او را به زندان می انداختند؛ دوران سربازی را در کرمانشاه به پایان رساند.

او در دوره خدمتش برادران سرباز زیادی را مانند خودش مذهبی و مخالف رژیم کرد و حتی با خودش اعلامیه امام را هم به پادگان می برد و پخش می کرد. حدود یکسال خدمت کرده بود که فتوای تاریخی امام را در مورد فرا کردن سربازان از پادگانها را دریافت کرد و بدون درنگ به این گفته عمل کرد و شبانه او با اتفاق دو تن از دوستانش که آن دو نفر بچه های شهرستانش بودند به تهران فرار کردند و به منزل ما آمدند. بچه های محل چون می دانستند که شهید حسین حاج نصیر فرار کرده لذا برای اینکه ساواک و ژاندارمری نفهمند که او هم سرباز فراری است حدود ده نفر همه سرهایشان را از ته ترا شیدند و معلوم نمی‌کرد کی سرباز است. مدتی به این نحو گذشت و شهید حاج نصیر روزها به نوار و سخنرانیهای امام که توسط برادرش آورده می شد گوش می کرد و به دیگران نیز می داد که گوش کنند . در تمام تظاهراتها و راهپیماییها شرکت می کرد و بچه های محل را تشویق می کرد که بیایند؛ در تمام راهپیماییها و تظاهرات شرکت داشت.

قبل از انقلاب در مسجد قبا شبهای ماه رمضان برنامه بود که شهید شرکت می کرد و با گاردیها در می‌افتاد. در موقع پیروزی انقلاب هم در روز 17 شهریور در میدان شهدا حضور داشت و بعد از آن در روز 22 بهمن در تسخیر پادگانها نقش مهمی داشت و چون خدمت سربازی را پشت سرگذاشته بود با اسلحه آشنایی داشت لذا به کمک مردم می شتافت و بسیاری از گاردیها را به کام مرگ فرستاد.

پس از پیروزی هم شهید چون جهاد سازندگی را یک نهاد جوشیده از انقلاب می دانست به نهضت جهاد سازندگی در روستاهای شمال کشور مشغول کار شد و بعد چون به شغل معملی علاقه وافری داشت لذا به امور تربیتی رفت و معلم دبستان فرح زاد در تهران شد.

و مدت 2 سال معلم امور تربیتی بود و چون جبهه های جنگ نیاز به نیرو داشت سنگر مدرسه را رها کرده و به جبهه جنگ شتافت در دو عملیات فتح المبین شرکت کرد.

و دوباره چون ماموریتش تمام شده بود به مدرسه برگشت و شروع به درس دادن بچه های مستضعف کرد. در سال 61 نزدیک عملیات رمضان بود که دوباره از افراد جبهه رفته دعوت عمومی بعمل آوردند لذا این بار شهید حاج نصیر مانند دفعه قبل چون دید جبهه‌ها نیاز به نیروی رزمنده دارد خود را به سپاه معرفی کرد و دوباره به جبهه عازم شد. شهید حاج نصیر باتفاق یک معلم دیگر سعید سرآباد این بار به جبهه جنوب رفتند و در همان شب اول حمله از آنها خبری نشد و گفتند که اینها مفقود شده اند و حدود یکسال ماهها چشم براه بودیم که بعدها نامه ای از طرف یکی از هم سنگران شهید که با او بود و در همان شب حمله اسیر شده بود به دستمان رسید که خبر شهادت شهید حاج نصیر زاده در آن داده شده بود.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده