با شهدای سی و یکم تیرماه5/ شهید اسماعیل محبی
شهید اسماعیل محبي، سي و يكم شهريور 1333، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدابراهيم و مادرش، فاطمه نام داشت. تا پايان مقطع کارشناسی در رشته حقوق درس خواند.به شغل قضاوت مشغول بود. سي و يكم تير 1358، در جاده بوکان بر اثر بمب گذاری توسط گروه ضدانقلاب به آرزوی به فیض شهادت نائل آمد. پیکر پاک شهید در بهشت زهرای زادگاهش آرمیده است.
شهید روشندلی که نخبه رشته حقوق دانشگاه تهران بود

امروز مصادف است با سی و نهمین سالروز شهادت شهید اسماعیل محبی  به همین مناسبت زندگینامه و فعالیت های شهید را مرور می کنیم مروری می کنیم.

شهید اسماعیل محبی در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود دوران دبیرستان را در مدرسه شهید مطهری سپری کرد، او با اینکه از ناحیه دو چشم نابینا بود اما ایمان و تقوا و پرهیزگاری او، از وی انسانی روشن فکر و خداجو ساخته بود شهید اسماعیلی محبی استعدادهای فراوانی داشت موسیقی را خوب میشناخت و بسیار زیبا سنتور می زد همچنین بسیار زیبا شطرنج بازی میکرد پس از اتمام دوران دبیرستان در رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد.

پس از اخذ لیسانس به عنوان طلبه شروع به تحصیل در حوزه علمیه قم کرد، سپس به عنوان قاضی مشغول به کار شد. بعد از انقلاب از طریق انجمن تحقیقات اسلامی به همراه عده ای دیگر برای سخنرانی و ارشاد به جبهه کردستان اعزام شد اما در راه بوکان به علت انفجار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید در نماز جمعه شرکت میکرد و قرآن زیاد میخواند با روحانیون ارتباط مداوم داشت و آرزوی شهادت داشت.

در دوران انقلاب به مبارزه با رژیم توسط پخش اعلامیه و سخنرانی شرکت در راهپیمایی میپرداخت و بعد از انقلاب نیز به عنوان مبلغ به کردستان اعزام شد. در فعالیتهای علمی و فرهنگی شرکت میکرد.

فعالیت های هنری و ورزشی

شهید محبی در زمینه های هنری و ورزشی نیز فعالیت می نمود و سنتور خوب می نواخت و بسیار زیبا شطرنج بازی میکرد.

خصوصیات بارز اخلاقی

احترام به والدین، کمک به بیچارگان، خوش رفتاری با مردم، راستگویی و صداقت، درستی و امانتداری از ویژگیهای بارز اخلاقی او بود.

خاطراتی از شهید به روایت مصطفی مختاری دوست شهید

سال دوم دبیرستان بود که با او آشنا شدم. این آشنایی بعلت همکلاسی و همدرسی بودن با او شکل گرفت. اگرچه او از ناحیه دو چشم نابینا بود، امام هوش و حافظه زیاد و عجیبی داشت و به همین خاطر درس خواندن در یک مدرسه عادی برای او چندان دشوار نبود.

در همان زمان به زبان انگلیسی خوب مسلط بود و تا سطح تافل در آموزشگاههای وقت پیشرفت کرده بود یادم هست که چه روزهایی را با هم در مدرسه شهید مطهری که آن وقت به نام مسجد سپه سالار بود با توریستهای خارجی کلنجار میرفتیم و سربعضی از کلمات و تلفظ صحیح آنها جدال میکردیم.

او در بازی شطرنج بسیار ماهر بود من از نزدیک شاهد بودم که چه ماهرانه و دقیق با آوردن دست بر روی تمام مهره ها بدون اینکه آنها را کاملاً لمس کرده باشد، از موقعیتشان مطلع میشد و بدون کوچکترین خطا و اشتباهی آنها را جابه جا میکرد و در انتها برنده میشد تا اینکه در سال 53 به عنوان برترین شطرنج باز در سطح مدارس منطقه معرفی گردید. سال آخر دبیرستان به سرعت سپری میشد و اسماعیل با من و دیگر دوستانش خود را آماده شرکت در امتحانات نهایی و کنکور میکرد. به یاد دارم روزهایی را که من برای گرفتن عکس و فتوکپی شناسنامه و جور کردن مدارک دیگر به او کمک میکردم و یا ساعاتی را که برای مرور کردن درسها در کنار هم بودیم.

بالاخره امتحانات فرارسید و خوشبختانه حوزه امتحانات نهایی ما با مدرسه خودمان چندان فاصله ای نداشت که بتواند مشکلاتی را برای اسماعیل ایجاد کند. این روزها هم کم کم گذشت و با پایان یافتن امتحانات دوری و جدائی بین دوستان حاکم شد و هر کس تلاش میکرد که تنها خود را برای کنکور آماده کند.

در این ایام بیشتر ارتباط من و اسماعیل تلفنی بود تا اینکه موفقیت او در رشته حقوق دانشگاه تهران و پذیرفته شدن من در رشته زبان عربی دانشگاه علامه فعلی سرنوشت ما را از یکدیگر جدا کرد. اگرچه دوستی و ارتباط برقرار بود و گاه گاهی همدیگر را میدیدیم و یا تلفنی با هم تماس داشتیم.

دوسال و نیم بعد او توانست با مدرک لیسانس از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شود و این درست مصادف با شروع فعالتیهای انقلابی مردم ایران علیه رژیم شاه بود. بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یکی از روزهای اواخر مرداد ماه سال 56 ناگهان زنگ تلفن ما به صدا درآمد تلفن را که برداشتم اسماعیل با شادی تمام سلام کرد و بعد از سلام و احوال پرسی به من اطلاع داد که قرار است در یکی از حوزه های علمیه قم مشغول تحصیل شود.

این شاید آخرین تماس و برخورد ما بود اگرچه از طریق بعضی از دوستان میدانستم که چه وضعیتی دارد و چگونه روزگار میگذراند اما دیگر موفق نشدم که او را ببینم، تا اینکه حدود دو یا سه سال از این مسائل گذشت و در یکی از روزها که مشغول گوش دادن به رادیو بودم  بین خبرها شنیدم که مدرسه شهید اسماعیل محبی در یکی از رشته های ورزشی مقام اول را در سطح استان تهران بدست آورده است اگرچه گوینده خبر قصد نداشت خبر شهادت دوست و رفیق صمیمی مرا اعلام کند اما من فقط خبر موفقیت اسماعیل محبی را شنیدم و دیگر هیچ...

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده