مروری بر زندگی نامه و وصیتنامه شهید سید محسن بشارت
دنیا بماند برای آنهایی که خود را از کف داده‌اند مقصد ما جای دیگری است مقصد ما طور سینا و قاف است.
دنیا بماند برای آنهایی که خود را از کف داده‌اند مقصد ما جای دیگری است

۵مرداد، سالروز آغاز عملیات پیروزمندانه مرصاد است که یاد و خاطر سربازان غیور این مرزو بوم را که عاشقانه جان خود را برای دفاع از خاک وطن فدا کردند، زنده میکند.

در تیرماه ۱۳۶۷ جمهوری اسلامی ایران رسما قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. اما چند روز بعد صدام حسین طی یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «... بعد از مدتی خواهید دید که چگونه (منافقین) مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید.»


شش روز پس از قبول قطعنامه توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با زیر پا گذاشتن توافقات ۵۹۸ مجددا در 31 تیرماه به خرمشهر حمله کرد و تا آستانه تصرف آن پیش رفت نمود، سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز کرد.

عملیات «مرصاد» پنجم مردادماه سال 1367 با هدف سرکوب متجاوزان گروهک منافقین که با حمایت نظامیان عراق وارد کشور شده بودند، و باز پس گیری اراضی اشغال شده در محور اسلام آباد غرب آغاز شد.در این عملیات تعدادی زیادی از منافقین کشته شدند.
در این عملیات که با فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب‌اسلامی و با پشتیبانی هوا نیروز ارتش اجرا شد، رزمندگان از سه محور چهارزبر، جاده قلاجه و جاده اسلام آباد- پل دختر وارد عمل شدند و نیروهای ضد انقلاب را تا پشت نوار مرزی عقب راند؛

در این عملیات شماری از دلیرمردان وطن پرست در نبردی شجاعانه جان خود را ایثار نمودند. به همین مناسبت گزیده ای از وصیتنامه و زندگینامه شهید والامقام سید محسن بشارت را مرور می کنیم.

شهید بشارت، ششم آذر 1348، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش سیدمحمد، تراشكار بود و مادرش، سيده زهرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. پنجم مرداد 1367، با سمت دوشكاچي در اسلام آباد غرب بر اثر اصابت ترکش به دیدار حق شتافت . پیکر پاکش در بهشت زهرای تهران آرمیده است. او را مسعود نيز مي ناميدند.

شهید بشارت از همان اوان کودکی بسیار باهوش و پر جنب و جوش و بازیگوش بود. سه سال بیشتر نداشت که به سبب همین بازیگوشی از بام خانه سقوط کرد ولی خداوند که برای او هدفی والاتر مقدر کرده بود از مرگ حتمی نجاتش داد.

در سن هفت سالگی تحصیل را در دبستان عاصمی آغاز کرد. همزمان با ایام انقلاب فعالیت خود را در مسجد آغاز نمود و با قرآن مأنوس شد و معارف اسلامی را فراگرفت.

او با اینکه 9 سال بیشتر نداشت در طی روزهای انقلاب یکبار توسط پلیس دستگیر و سپس آزاد شد. در سال چهارم دبستان بود که علیه مدیرشان که مسیحیت را ترویج می نمود فریاد اعتراض سر داد و مبارزه عقیدتی خود را با آن مستبد طاغوتی آغاز کرد. فریاد او خشم انقلابی دیگر دانش آموزان را نیز برانگیخت که نهایتاً منجر به برکناری آن مدیر شد.

در بهار سال 1360 در پی آشنایی با انجمن اسلامی جندالله همکاری خود را با این انجمن در زمینه فعالیت های انقلابی را که عمدتاً مبارزه با منافقین بود، آغاز کرد. آن سال مصادف بود با شهادت شهیدانی چون بهشتی رجائی و باهنر و... شهید نیز همراه با سایر برادران انجمن در مساجد محل به تبلیغ و ترویج فرهنگ خونین شهادت و بارور ساختن کینه انقلابی علیه منافقین و دشمنان اسلام می پرداخت.

مهر ماه همان سال تحصیل در دوره راهنمایی را آغاز کرد و از سال دوم مسئولیت انجمن اسلامی این مدرسه را عهده‌دار شد. او در این سالها غرق فعالیت و شیفته خدمت بود. فعالین این انجمن شبهای جمعه پس از جلسه‌ای به دعای کمیل میرفتند اما او که به عللی قادر به شرکت در این دعای عارفانه نبود از مدرسه تا خانه را با چشمی گریان طی میکرد.

در سال 63 وارد دبیرستان شهید بهشتی گردید و علاوه بر کسب مدارج علمی فعالیتهای خود را در انجمن اسلامی این دبیرستان دنبال کرد. نخستین موضوعی که او را در دبیرستان رنج میداد بی‌اعتنایی دانش آموزان نسبت به نماز بود لذا کوششهای فراوان در زمینه‌ برگزاری نماز جماعت و هرچه باشکوهتر کردن آن مبذول داشت.

حضور در جبهه

مسعود بارها قصد رفتن به جبهه کرد و از ابتدای جنگ در آرزوی به تن کردن لباس رزم بود. چند بار هم تا پادگان آموزشی امام حسین(ع) رفت ولی به علت کمی سن او را نپذیرفتند. تا اینکه در زمستان سال 63 (سال اول دبیرستان) موفق به حضور در جبهه گردید و در پدافند عملیات بدر شرکت کرد. سپس به تهران بازگشت تا مدت دور بودن از درس را جبران نماید.

پس از عملیات والفجر8 (فتح فاو) و پیام مهم امام خمینی ره مبنی بر اینکه هر کسی میتواند باید به جبهه برود بار دیگر در جبهه حضور یافت و علاوه بر شرکت در پدافندی فاو در پی شرارتهای عراق موسوم به استراتژی دفاع متحرک راهی فکه گردید سپس در عملیات کربلای یک آزادسازی مهربان حضور یافت.

برای سومین بار در عملیات کربلای5 در تصرف جزایر بوارین شرکت کرد سپس در ارتفاعات جبهه شمالی موفق شد در عملیات کربلای 10 رزم آوری کند. آنگاه به تهران بازگشته برای ادامه تحصیل به دبیرستان امام صادق(ع) رفت.

اما او که طاقت ماندن در تهران را نداشت همراه با سپاهیان محمد(ص) عازم جبهه گردید و در عملیات بیت المقدس2 شرکت نمود وی در این عملیات یکی از دندانهای خود را از دست داد.

فعالیت فرهنگی

شهید بشارت به موازات فعالیت در مدرسه و حضور مستمر در جبهه با مسجد نیز پیوندی دیرینه داشت و لحظه‌ای از فعالیت در این سنگر الهی باز نمی‌ایستاد و در مساجد مختلف خدمت میکرد.

اما اکثراً فعالیتهایش در مسجد فاطمه زهرا(س) واقع دربلوار استاد معین، بود و بسیج نوجوانان را در آن مسجد بنیان نهاد. او اعتقاد داشت که چون نوجوانان سازندگان جامعه آینده‌اند در راه تربیت صحیح آنان باید به شدت کوشش کرد. لذا بیشتر اوقات خود را در مسجد صرف این عزیزان میکرد و برنامه‌های گسترده‌ای چون تشکیل کلاس قرآن و احکام، اردوهای تفریحی و تربیتی، تشکیل گروه سرود، کوهنوردی، استخر و... از همه مهمتر جلسات هفتگی برای نوجوانان داشت.

علاقه او به نوجوانان و تلاش برای تربیت آنان به این مسجد محدود نمیشد بلکه در تابستان سال 1366 در پایگاه تابستانی مدرسه عاصمی به عنوان کمک مربی خدمات شایانی به این عزیزان ارائه کرد.

ویژگیهای بارز اخلاقی

حضور او در جبهه و شهادت دوستان و نزدیکان و برادرانش در کنار وی نقش عمده‌ای در زهد و عدم دلبستگی او به دنیا داشت او عامل مهم در تحول روحی وی شرکت در مجالس عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) و آشنایی با حجت الاسلام انصاریان و بیانات آتشین و ناله‌های جانسوز وی بود و معتقد بود بدون اشک ریختن برای آقا امام حسین(ع) هیچگاه نمیتوان مدارج کمال را پیمود آری او به پرواز به سوی ملکوت عشق دیرینه داشت.

هنوز ناله‌های الله الله وی پس از نماز صبح و صوت تلاوت قرآنش به گوشم میرسد و هنوز آوای ملتمسانه‌اش در سجده‌های نیمه شب و قطرات اشکی که از دل سوخته‌اش برمیآمد آتشم میزند.

هنوز گردن خمیده و چشمان ترش را به هنگام زمزمه ربنا ظلمنا انفسنا.... در قنوت میبینم و هنوز مراثی اهل بیت (ع) را که با آهنگ خوش زمزمه‌اش مزین میکرد میشنوم.

هنوز فداکاریهایش را فراموش نکرده‌ام که همیشه عزیزترینش را هدیه میکرد و بدنبالش میگفت من چیزی از دست نداده‌ام بلکه آنرا به دست آورده‌ام و سپس میخواند: این داشتنیها همه بگذاشتنی است این معنی لااله‌الاالله است

هرگاه مجالی دست می داد به پابوس حضرت علی‌بن موسی‌الرضا (ع) میرفت و در این سفرها کسی از آشنایان را فراموش نمیکرد و برای همه حتی شاگردان خردسالش سوغات می اورد.

فعالیت های هنری

او به هنر علاقه ویژه‌ای داشت و در رشته‌هایی چون طراحی خطاطی کارهای نمایشی و تئاتر آثاری از خود به جای گذاشته است همچنین برای هنرهای سینمایی اهمیت زیادی قائل میشد و به موسیقی توجه خاصی داشت او بسیاری از اوقاتش را صرف مطالعه آثار هنری میکرد.

رفیق طریق

این شهید با تنی چند از دوستان خود پیمان برادری بست و بعضی از آنان نیز به شهادت رسیدند. اما روابط وی با شهید حسین زرباف اصل استحکام وِیژه‌ای داشت از روزی که این دو پا به جلسات عزاداری سالار شهیدان گذاشته‌اند تا هنگام شهادت لحظه‌ای از هم جدا نشدند. حتی اگر جسمشان جدا بود روحها و قلبهایشان به هم پیوند خورده بود. نامه‌ها و آثاری که از آنان به یادگار مانده است حاکی از محبت شدید بین ان دوست

نامه‌ای از مسعود به حسین

حسین جان برادر عزیزم سلام علیکم با قلبی پر امید از خداوند متعال میخواهم که سلامت و موفق باشی داداش جانم آخ که چقدر دلم برای داداشم تنگ شده داداشی مثل تو گل و عزیز راستی زندگی در هجران یار چقدر سخت است.

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی‌یار نشد یار کجاست

ای نسیم سحری ؟ یار کجاست آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

که انشاءا... موعد دیدار ما خاک مقدس جبهه است. حسین! ما که هر لحظه در صلای کاروان مرگیم بیا پیمان ببندیم که سه نفر آنرا امضا کنند. من تو و خدا مگر خودش در قرآن نگفته که اگر شما دو نفر باشید من سومی جمع شما هستم؟ پیمان ببندیم که اگر هر یک از من و تو شهید شدیم و یا به هر صورت به سوی خداوند بازگشتیم آن نفری که زنده ماند برای دیگری سه روز روزه بگیرد و سه روز هم نماز مغفرت بخواند و آن هم که به عالم دیگری پرواز کرده دیگری را شفاعت کند. اما تقدیر چنین بود که هر دو با هم به بارگاه قدس پرواز کنند آری ایندو مصداق بارز سخن حضرت علی(ع) بودند که سل عن الرفیق قبل الطریق.

نحوه شهادت

پس از عملیات والفجر ده و وزش بادهای مخالف در جنگ که منجر به سقوط فاو و دیگر عقب نشینی‌ها گردید این شهید و شهید زرباف ماندن در تهران را مجاز ندانسته راهی جبهه شدند و اینبار در گردان مسلم بن عقیل (ع) به خدمت پرداختند. و در پدافندی شاخ شمیران و پشتیبان عملیات بیت المقدس7 حضور یافتند و مدتی در پاسگاه زید به دفاع پرداختند.

تا اینکه حملات منافقین مزدور از غرب کشور آغاز شد و اینان برای دفاع از اسلام عازم استان باختران شدند و در خلال نبردی سخت در ارتفاعات چهار زبر مشرف به سه راهی اسلام آباد به فاصله چند ساعت از یکدیگر به شهادت رسیدند. شهید بشارت در شامگاه 5 مرداد 1367 و شهید زرباف در صبحگاه 6 مرداد و پیکرهای مطهرشان چندین روز بر روز زمین ماند تا آنکه پس از پاکسازی منطقه با چند روز فاصله پیکر شهید بشارت پس از پیکر شهید زرباف به تهران منتقل گردید. اما اینان که راه کمال را در دنیا با هم پیمودند. در عقبی نیز باید چنین میبود. لذا شهید زرباف به انتظار ماند تا برادرش از سفر بازگردد سپس جسمشان راهی سینه خاک شود و روحشان در فضای قدس به پرواز درآید.

در روز پنجشنبه 13 مرداد 67 طی مراسمی پرشکوه پیکر این دو به همراه شهیدی دیگر به نام غلامرضا میرزایی تشیع و دو برادر مقارن اذان ظهر در گوشه‌ای از قطعه 40 کنار یکدیگر آرمیدند.

وصیتنامه شهید

دوستان، عزیزان، خانواده عزیزم و ای تمام کسانی که صدای مرا میشنوید یا وصیتنامه‌ام را میخوانید بدانید و آگاه باشید که تمامی جریانات و وقایع زندگانی انسانها را خداوند بزرگ در آیه 20 سوره مبارکه حدید بیان فرموده‌اند:

اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تقاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج و فریه مصفر ثم یکون حطاما و فی الاخره عذاب شدید و مغفره من ا... و رضوان و ما الحیوه الدنیا الامتاع الغرور.

ای تمامی انسانها بدانید که زندگانی دنیا در حقیقت بازیچه‌ای طفلانه است. لهو عیاشی و آرایش و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرص افزون مال و فرزندان است. زندگی دنیا مانند بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگر یا کافر دنیا پرست را به شگفت آورد. سپس میبینی که زرد و خشک میشودو بپوسد و در عالم آخرت دنیا طلبان را عذاب سخت جهنم و مومنان را آمرزش و خشنودی حق نصیب است آری بدانید که دنیا جز متاع و غرور چیزی نیست.

آه آه که این کلام هر پادشاهی در هنگام مرگ است هر ظالم دنیا پرستی هر بنده پول و شهوتی هر سرمایه‌دار متمکن در وقت مردن از سینه آه میکشد که راستی این دنیا چه بود برادران و خواهران دوستان عزیزان همانگونه که خداوند در این آیه میفرماید انسانها در هنگام بچگی به بازی‌های کودکانه خود مشغولندکم کم بزرگ میشوند و به دوران جوانی میرسند در این سن به عیاشی و خوشگذرانی و آرایش کردن ظاهر خود مشغول میشوند.

به زیبایی جسم و نیرو و قدرت جواین خود بر یکدیگر فخر میفروشند سپس به کسب و کار میپردازند و به دنبال مال به هر کاری دست میزنند و آنگاه حرص زیاد کردن فرزندان در آنها به وجود میآید اما همه اینها برای روزهای کوتاهی است که به سرعت از پی یکدیگر میگذرند.

دوران بازی هر کودکی به سر میاید به زودی چهره زیبای هر جوانی چروک میشود و پیر میشود به زودی سرمایه هر مالداری از کفش میرود و با تکه پارچه‌ای روانه گور خواهد شد و راستی زندگی دنیا جز فریب و بازیچه‌ای طفلانه چیز بیشتری است؟ در میان این همه فانی‌ها و از بین رفتنی‌ها آنچه که به جای میماند و همواره در صحنه روزگار و تاریخ ثبت است و همیشه همراه انسان است اعمال ماست طریقه برخوردها صحبتها حرکتها نیتهای ماست.

آنچه که بر جای میماند زندگی ما نیست. طریقه گذران زندگی ماست شبها و روزها همه میگذرند اما طریقه گذران آنها همواره باقی است دوستان عزیزان برادران و خواهران روزها و شبهای خود را چگونه میگذرانیم؟

روزها و شبهائی که دیگر هیچ گاه به دست نمیآیند و از کفمان میروند را چگونه به پایان میبریم؟ آیا هیچ به یاد مرگ هستیم؟ عزیزان کشتی‌ها را محکم بسازیم که دریا پر خروش است بادبانها را محکم برافرازیم که طوفان شدید است محاسبه را کامل کنیم که صراف دقیق است.

توشه را بسیار برداریم که راه طولانی و سخت است آری عزیزان مرگ در پیش است و اینک من و همراهان و همرزمانم با کمال افتخار و سربلندی آغوش خود را بر آن گشوده‌ایم تا پیکرهای ناقابل خود را در مقابل رویش بر زمین بریزیم تا همه وجودمان به سویش پرواز کند ما به سوی خدا میدویم. دنیا بماند برای طالبانش دنیا بماند برای خفتگان دنیا بماند برای عیاشان و بیخبران.

مقصد کجاست؟

دنیا بماند برای آنهایی که خود را از کف داده‌اند مقصد ما جای دیگری است مقصد ما طور سینا و قاف است.مقصد ما صفا و مروه و عرفات است مقصد ما قتلگاه منی است هر کس که بیدار است همراه ما بیاید و آن کس که غافل است در تهران بماند و به زندگی مشغول باشد بگذار آن کس که پوچ است یک شب هم به جبهه نیاید یک ریال هم به جبهه کمک نکند.یک فریاد هم بر علیه متجاوز نکشد بگذار آن که خواب است بهترین مصرف کننده شلوارهای خارجی و کاپشن‌های رنگارنگ و پیراهنهای جلف باشد. بگذار آن زنی که از غافله جا مانده و از عفت دور مانده است بی‌شرمترین عروسک در کوچه‌ها و خیابانها باشد.

برادر همرزمم مقصد ما جای دیگری است بگذار تهران بگذار شهر بگذار پارک برای آنها باشد که جا مانده‌اند ما به سوی خدا میرویم همراه با قاسم همراه با اکبر همراه با ابوالفضل و در پشت غافله سالارمان حسین(ع) در هنگام رفتنمان تنها رویمان را لحظه‌ای به سوی ماندگان میکنیم و فریاد میزنیم به خود آیند تا فرصت هست برادران و خواهران دوستان عزیزان سالهای سال سرزمین ما در تاریکی محض قرار داشت و اینک خداوند بزرگ عنایتی فرموده و امام را امام تاریکی سوز را امام نور افروز را برایمان فرستاده است مبادا که او را در هنگام سختی‌ها تنها بگذاریم.

نور چشمان و عزیزان در مدرسه دانش آموزان و معلمین عزیز در این روزها که تبلیغات سوء و فراوان دشمن همه را به سوی خود میکشد و جو آنچنان آلوده و خطرناک شده که هر دوستی را به سوی خود میکشد و آن تبلیغات رواج دهنده فحشا و فساد هر کس را خصوصاً در محیط دبیرستان متزلزل میکند و اخلاقیات غربی و گرایشهای مادی هر دانش آموزی را تهدید میکند. مبادا ساکت باشیم مبادا دست به فعالیت فرهنگی همه جانبه نزنی مبادا همه را بیدار نکنی تا مدیون خون شهیدان باشی که ندایی از شهیدان در مدارس ما بلند نشود.

توصیه ای به دوستان بسیجی

دوست خوبم همرزم بسیجیم در مسجد خودت بهتر و بیشتر میدانی که بسیج جلوه‌ای از انصار حسین در ایران است و بسیج جلوه‌ای از یاران مهدی در میان ماست تا آخرین لحظه این سنگر الهی را از دست نده و آن را رها نکن که در این مورد همه مسئولند و همچنین که در این سنگر هستی درس را نیز با قاطعیت و عزم راسخ ادامه بده که ناصالحان به دانشگاهها راه پیدا نکنند و تو مانده باشی. برادران عزیز گروه فرهنگی و کتابخانه مسجد دوستان خوب و نونهالان و نوجوانان عزیز و مهربانی که شبهای خوبی را در مسجد با هم گذراندیم بدانید که محکمترین سنگر بر علیه دشمن تنها سنگر خمپاره و توپ نیست. بلکه همین مسجد است.

دوستان خوبم اگر ما مسجدها را پر کنیم و در آنها با اخلاص و ایمان نماز بخوانیم و کمی هم در آن برای انقلاب کار کنیم دشمن از ما شکست خواهد خورد زیرا مسجد پایگاه ما و محل جنگ ماست. پس همیشه خود به مسجد بیایید و دوستانتان را نیز با خود بیاورید.

توصیه ای به رزمندگان

برادران عزیز رزمنده‌ ای نور چشمان امام و امت ای عاشقان کربلا و نجف ای فرزندان فاطمه(س) و ای یاران مهدی(عج) شما که فریادهایتان در عرصه نبرد فریاد حسین و حیدر است شما که آتش رگبارهایتان و خروش خمپاره‌ها و آرپی‌جی‌هایتان در کنار رود اروند رود در نخلستانها و باتلاقهای شلمچه در نیزارهای جزیره مجنون در آبراههای هور از دشت خشک سوزان جنوب تا ارتفاعات از برف پوشیده غرب و کردستان که گاه تا آنسوی کرکوک همه جا وهمه جا دشمن را خوار و پست کرده و تکه تکه‌های گوشتهای بدن کشته‌هایش را به هوا پرتاب کرده است.

اینک هنگام رزمی پرتوان‌تر و عملیاتی سهمگین‌تر است که از کربلا ندا میرسد و از عرش پیام میرسد که نصر من ا... و فتح قریب.

پیروزی از سوی خدا فتح نزدیک است.

انتهای پیام/

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده