نوشته بود که من قبل از ازدواج در حین خواندن قرآن شهید خواهم شد و پیش علی خواهم رفت در آخر این نوشته اسم علی بود اما امضای خودش نبود پرسیدم این امضای کیست؟

شهادت نامه امضا شده


به مناسبت فرارسیدن سالروز عملیات غرور آفرین مرصاد خاطراتی از بیان مادر شهید والامقام محمد علی جوزانی کهن را مرور می کنیم.

شهید محمد علی جوزاني كهن، دوم آبان 1350، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش اسماعيل، سازمان کارمند ثبت احوال بود و مادرش،سريه نام داشت. تا مقطع لیسانس در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. پاسدار و دانشجو بود. به عنوان  پایگاه مقداد در جبهه حضور يافت. پنجم مرداد 1367، با سمت خمپاره انداز در اسلام آباد غرب بر اثر اصابت تركش توسط نيروهاي عراقي شهيد شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.

مادر شهید : از همان کودکی نبوغ و هوش و ذکاوت در چهره اش نمایان بود او دوران تحصیل را با سه سال جهش در مکتب الصادق (ع) بپایان رساند. در دوران تحصیل نیز در گروه انجمن اسلامی فعالیتهای چشم گیری داشت. به انجام تکالیف شرعی بسیار علاقه نشان می داد از 5 سالگی شروع به خواندن نماز و از 7 سالگی کم کم به گرفتن روزه و از 13 سالگی نمازهای شبش ترک نمی‌شد. نماز غفیله و دعای عهد زیارت عاشورا را با خلوص نیت و با قلبی آگاه و یقین انجام می داد و در تمام قنوتهای نماز در پیشگاه با عظمت الهی مقام شهادت را طلب می نمود.  سجاده و عبای نمازش از اشکهای مناجات شبانه اش تر می شد. بارها خود را در خواب همنشین دوستان شهیدش در باغهای بهشتی می دید که در دفتر خاطرات روزانه اش ثبت است و پس از بیدار شدن حسرت و افسوس می خورد.

در دبیرستان سپاه (مکتب الصادق) فعالیتهای فرهنگی و مذهبی بسیاری داشت بطوریکه بنا بگفته مسئولین مدرسه ایشان الگو برای دیگران بودند.

خاطره ای از دفتر خاطرات شهید

(بالای دختر خاطراتش کلمه کاملا محرمانه بچشم می خورد)

شهید علی راهدان یکی از دوستان فرزند شهیدم محمد علی جوزانی کهن مرتب بخوابش می آمد و او را دعوت به شهادت می کند و این خاطرا ای است که شهید در دفتر خاطراتش نوشته است و در بالای دفتر عبارت «کاملا محرمانه» به چشم می خورد.

امشب علی را در خواب دیدم: یک گروه چریکی به مقر مهمات دشمن به جبهه اعزام شدند که من و تنی چند از بچه ها جزء این گروه بودیم. عراقی ها بدون تیراندازی تسلیم می شدند اما یک عراقی می خواست بمن شلیک کند که بچه ها او را هم گرفتند پس از فتح آنجا من شهید علی راهدان را دیدم بطرف ما می آید با خوشحالی بسویش رفتیم و به او گفتم چرا اینقدر دیر به نزدم آمدی او ورقه پلی کپی مانندی بمن داد که در آن نصایحی نوشته بود و در آن تاریخ شهادتم را نیز قید کرده بود و اینگونه بمن پند داده بود که زندگی دنیا و لذات آن بدرد نمی خورد اما زندگی آخرت جاودانی و همیشگی است و همچنین نوشته بود که من قبل از ازدواج در حین خواندن قرآن شهید خواهم شد و پیش علی خواهم رفت در آخر این نوشته اسم علی بود اما امضای خودش نبود پرسیدم این امضای کیست گفت این امضای همسر تو در بهشت است که در زیبائی در آنجا نفر نهم می باشد پس با خوشحالی از خواب بیدارم شدم زیرا شهادتم تثبیت شده بود و حوری بهشتی آن را امضا کرده بود.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده