روز نهم مردادماه سال 1366 مصادف با (روز ششم ذی‌الحجه سال 1407) یادآور مراسم «برائت از مشرکین» زائران ایرانی خانه خدا و کشتار حجاج مظلوم ایرانی در مکه به دست حکام آل سعود است. مکان و زمانی که خون ریختن در آن حرام است و این حرمت تا جایی اهمیت دارد که اعراب جاهلیت احترام این مکان و زمان را نگه داشتند اما این حرمت توسط عوامل سعودی شکسته شد. در این فاجعه حتی به زنان و جانبازان هم رحم نکردند، به‌طوری‌که نیمی از کشته‌شدگان زنان بودند.
به مناسبت سالروز شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام  با زهرا ناظری، فرزند شهید پروین کوثری، دختری که بعد از شهادت مادر مونس تنهایی های پدر شد، در نوید شاهد تهران به گفتگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

نوید شاهد تهران؛ شهید پروین كوثري، هفتم مهرماه سال 1311، در شهرستان خوی واقع در آذربایجان غربی دیده به جهان گشود. پدرش كاظم و مادرش، زهرا نام داشت.  تا پايان مقطع ابتدايي درس خواند. در دوران نوجوانی به تهران عزیمت کرد و ایام جوانی را در تهران سپری نمود ابتدا در یکی از مراکز بهداری مشغول به کار شد و پس از ازدواج کار را رها کرد و به امر تربیت فرزندان مشغول شد. ثمره ازدواج او سه پسر و سه دختر بود. شهید ضمن خانه داری و تربیت فرزندان در هنگام شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی فعالانه در عرصه حضور داشت و در هنگام جنگ تحمیلی نیز به عنوان یک نیروی فعال بسیج در پایگاه ابوذر و مقداد در قسمت تدارکات جبهه به رزمندگان خدمت می‌نمود. نهم مرداد 1366، در مکه عربستان در راهپيمايي برائت از مشركین توسط نیروهای سعودی به فیض شهادت نائل آمد. پیکر پاک شهید در قطعه 26 بهشت زهرای تهران آرمیده است. همچنین از دامان پاک این مادر دو شهید تیمور ناظری و سردار محمد ناظری تقدیم اسلام شده است.

ویژگی های بارز اخلاقی

بسیار مهربان و مهمان نواز بودند، همسر دلسوز و فداکاری برای پدرمان بودند، خیلی خوب همسرداری می کردند و مصداق بارز جهاد المرأه حسن التبعل (جهاد زن خوب شوهر داری کردن است)
به بزرگترها خیلی احترام می گذاشتند. غم و اندوهشان در دلشان بود و با مردم خوشرو بودند.بسیار هدیه می دادند به گونه ای که در فامیل غالباً از ایشان یادگاری دارند. به روضه سیدالشهداء اعتقاد زیادی داشتند تا سالها هر پانزده روز یکبار در منزلمان مجلس عزاداری برپا بود. محب ائمه بودند و توسلات زیادی داشتند و بیشتر به سیدالشهداء و امام موسی ابن جعفر علیها السلام توسل می کردند.

از پدرتان زودتر برمی گردم

مادرم با آمادگی اعزام شد، تمام امور دنیوی را رتق و فتق نموند. شوق پرواز داشتند. موقع خروج از ایران روی پله ها به پسر خواهر که دامادش بود گفتند: "من از این سفر باز نمی گردم." حتی کیف پولی که بنده بعنوان کادو برایش خریده بودم به من باز گرداند، انگشترش را از دستش درآورد و به خواهرم داد. مقدار پولی که در کیفش بود را بین بچه ها توزیع کرد و گفت این یادگاریها نزد شما باشد من میخواهم سبکبال نزد پروردگارم بروم؛ گویی به او الهام شده بود که دیگر باز نمی گردد. وقتی می خواست سوار هواپیما شود من دلتنگی می کردم چون آنموقع نوجوان بودم و به شدت وابسته به مادر؛ ایشان گفتند قول می دهم از پدرتان زودتر برگردم همین طور هم شد چون بعد از شهادت مادر و تحویل پیکر شهدا برای اعزام به ایران، پدر ماندند تا باقی مانده اعمال حج تمتع را انجام دهند؛ لذا ما پیکر مادر را قبل از عزیمت پدر به ایران تحویل گرفتیم و تشییع و تدفین نمودیم.

خاطرات فرزند شهید از مادرش

 مادر روح بزرگ و پاکی داشت بسیار سخت کوش بود بخاطر دارم هر پنجشنبه به مزار شهداء می رفتیم به قطعه 24 که مزار برادر شهیدم تیمور ناظری بود، هربار این جمله را تکرار می کردند و می گفتند خدایا مرگ مرا نیز شهادت قرار بده، خدایا تنها خواسته من همین است. آنقدر خواستند تا بالاخره روزیشان شد.

نحوه شهادت

از آنجا که مادر یک بسیجی ولایی بودند وقتی در سال 66 به فرمان امام خمینی که دستور شرکت در راهپیمایی برائت از مشرکین را صادر نمودند، پدر و مادرم به فرمان رهبر لبیک گفتند و بنا به فتوی ولی فقیه زمانشان علیرغم اینکه می دیدند گارد نظامی سعودی با تمام تجهیزات آمده اند تا سرکوبشان کنند در راهپیمایی شرکت کردند. مسؤلین برگزاری راهپیمایی جلوی صف جانبازان ویلپری، وسط بانوان و پشت سر مردان را سامان دهی کرده بودند به همین دلیل بیشترین شهدا جانبازان و بانوان بودند. پروین کوثری رفت تا ناظری(پدر) بر کوثر ولایت باشد.
ما خبر شهادت را از طریق خواهرم که رادیو گوش می داد مطلع شدیم. گوینده رادیو سومین نفر نام مادر مرا خواند.

حضور مادرم را حس می کنم

حضور مادرم را بخوبی در زندگیم حس می کنم، بیست و هفت سال پیش جراحی سنگینی برایم پیش آمد در بیمارستان شهریار تهران بستری بودم، جراحی انجام شد؛ یکی از آشنایان که منزلشان نزدیک آن بیمارستان بود مادرم را در عالم رؤیا می بیند که خبر از بستری شدن من در بیمارستان به او می دهد و از او می خواهد با گوشت گردن گوسفندی که در یخچال داشتند برای من سوپ درست کند.حضور معنوی شهید همیشه در زندگی من ساری و جاریست و این فقط یک نمونه از آنهاست.

دلتنگش می شوم

وقتی دلتنگش می شوم همین که می دانم او در زمره شهداست  و پاک و با آگاهی کامل از این دنیا رفت؛ و اینکه به تکلیف شرعیش عمل کرده و حیات و ممات پاک و سالمی داشته آرام می گیرم چون می دانم خداوند رحمان بر طبق آیاتش در قرآن کریم جایگاه رفیعی برای شهدا تبیین نموده است.

انتهای پیام/
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده