مروری بر زندگینامه و وصیتنامه شهید مصطفی نعمایی
شهید نعمایی، پس از طی راهی پر فراز و نشيب و عمری در خدمت اهل بيت بودن در بعدازظهر روز جمعه دهم مردادماه سال 1365 در منطقه عملياتی مهران(ارتفاعات قلاويزان)، ندای «ارجعی الی ربک» حق را به گوش جان شنيد و به دعوتش پاسخ گفت و همچون اربابش حضرت حسين(عليه السلام) با پيشانی به کف سنگر فرود آمد و در حال سجده و رو به حرم امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد که شايد اين آخرين سجده ، سجده شکر بوده، شکر از اينکه زحماتش و مناجاتهايش و.... همه مقبول درگاه الهی قرار گرفته و به بارگاه عزت و شرف راه يافته است.

نوید شاهد تهران؛ پاسدار رشيد اسلام، شهيد مصطفی نعمایی ، پنجم شهريور سال 1345 در ميان خانواده ای مذهبی و در يکی از محله های تهران ديده به جهان گشود. والدين او، برای آنکه فرزند خويش را از خادمين درگاه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) قرار دهند، کام طفل خويش را با تربت مقدس حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) و آب فرات برداشته و زندگی مصطفی را با آب و تربت تضمين نمودند.

شهید نعمایی پس از سپری نمودن دوران کودکی خود وارد دبستان شد و تا کلاس پنجم ابتدائی در دبستان معرفت، زير نظر معلمانی دلسوز متعهد و فداکار چون شهيد ناسخيان به تعليم و تربيت پرداخت. از همان اوان کودکی فعاليتهای فوق برنامه چشمگيری را چه در مدرسه همراه با مربيان خود، و چه در خارج از آن داشت. پس از طی دوره ابتدائی، درحالی وارد دوره راهنمائی گرديد که اين فعاليتها بيش از پيش شده بود در اين زمان که نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در حال شکل گیری بود.

با علاقه و شور فراوان به کار تکثير و پخش اعلاميه ها ، اطلاعيه ها و نوارهای سخنرانی امام امت و شرکت در راهپيمائيها ، تظاهرات و اعتصابات مي پرداخت. همراه با ديگر دوستان خود چون شهيدان حسينی، حاج حسين طائب و مسعود رحمانی و سايرین در گروههای فرهنگی ، هنری و سرود فعاليت مينمود. در اوج نهضت اسلامی در مساجد و تکايا به اجرای برنامه می پرداخت و تا پيروزی شکوهمند بیست و دوم بهمن 57 و پس از آن همواره در صحنه های مبارزات اسلامی حضور داشت.

پس از اتمام سال سوم راهنمائی در حاليکه به فراگيری مسائل عقيدتی وسياسی اشتغال داشت، بنا به فرمان امام به سوی جبهه شتافت.

دوستانش می گويند که در جبهه نيز هرگز هيچ عمل خلاف اخلاق و احياناً خلاف شرع را تحمل نمی نمود و با تعصب و تقيد اسلامی از آن جلوگيری می کرد چرا که هم در زندگی و هم در جنگيدن هدف داشت و پيرو موالی خويش ، ائمه اطهار (عليهم السلام) بود.

ذاکر اهل بیتی که کربلا سمت آخرین سجده شکرش شد

شهيد نعمایی عاشق ذاکر و مداح اهل بيت عصمت و طهارت بود و به شرکت در جلسات و هيأت مذهبی بسيار مقيد بود و با صدای شيرين و زيبا و رسايش که هنوز در گوش دوستان و بستگانش آشناست، دلسوزانه و خالصانه مصائب اهل بيت را می خواند. و ديگران را به شرکت در اينگونه محافل ترغيب می نمود تا آنجا که خود يکی از پايه گذاران جلسات دعای توسل شبهای چهارشنبه که دوستان جوان و برادران بسيج مسجد آنرا تشکيل می دادند، گرديد و چشم و چراغ هيئت بود. به وصيت نامه اش که بنگری جز سخن مولا چيز ديگری نخواهی يافت و ولايت و حب او نسبت به اهل بيت همچون ريسمانی بود که او را از اين دنيای فانی و ظلمانی رهانيد و به عقبای نور و فيض رسانيد و در نزد خدايش به آنچه که فيض رحمانی و رحمت الهی بود متنعم گرداند.

شهید نعمایی عضوی فعال و خستگی ناپذير برای بسيج بود و صميمانه و خالصانه در امور مربوط به بسيج شرکت می کرد و از هيچ کوششی فروگزار نبود. او حدود 30 ماه در جبهه های نبرد شرکت کرد و در جنگ با دشمن سرافراز بيرون آمد. او بدنبال تزکيه نفس خود بود چرا که می دانست نفس پاک و طاهر است که اجابت می شود و چنانچه به بعضی از دوستان صميمی خود گفته بود، آرزوئی جز ديدن روی يار و خالق محبوب و معشوق عاشق پرور نداشت.

ذاکر اهل بیتی که کربلا سمت آخرین سجده شکرش شد

نحوه شهادت: شهید نعمایی، پس از طی راهی پر فراز و نشيب و عمری در خدمت اهل بيت بودن در بعدازظهر روز جمعه دهم مردادماه سال 1365 در منطقه عملياتی مهران(ارتفاعات قلاويزان)، ندای «ارجعی الی ربک» حق را به گوش جان شنيد و به دعوتش پاسخ گفت و همچون اربابش حضرت حسين(عليه السلام) با پيشانی به کف سنگر فرود آمد و در حال سجده و رو به حرم امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد که شايد اين آخرين سجده ، سجده شکر بوده، شکر از اينکه زحماتش و مناجاتهايش و.... همه مقبول درگاه الهی قرار گرفته و به بارگاه عزت و شرف راه يافته است.

ذاکر اهل بیتی که کربلا سمت آخرین سجده شکرش شد


وصیتنامه شهید

خدايا تو را شکر ميکنم که به من عنايت کردی که در ميان رزمندگانی با اخلاص ، مدتی باشم. زبانم قاصر است، کلامم گويا نيست و نمی توانم از تو تشکر کنم و ای خدايی که به من روح دادی، مرا در راه خودت ثابت قدم نگه دار و ممنونم از اينکه روز عاشورا و خود امام حسين (ع) را برايم سرمشق قرار دادی.

سلام بر تو ای حسين عزيز. ای کسی که ما را به توسط انقلاب اسلامی و رهبر بزرگ آن امام خمینی دلهایمان را روشن کردی به نور و به عشق خود، عشقی که دیگر سرو پا و جسم و جان را نمی شناسد و به این دلیل است هنگامیکه ندای هل من ناصر امام را از جماران می شنویم دیگر جایی برای نشستن نیست غیر از سنگر؛ سنگری که در آن از عشق تو دفاع میشود و اینها همه اش برای زنده کردن روز عاشورا است.انشاالله ...

سلام بر همه رزمندگانی که به عشق آقا و مولایشان امام حسین(ع) سر به بیابانها گذاشته اند تا اینکه شاید حرم شش گوشه آن مولا را زیارت کنند و یا اینکه خود آقا سر آنها را مانند حضرت علی اکبر(ع)که در روز عاشورا گفته اند بغل میگیرد،چونکه زائر خود مولا هستند.

گرچه لیاقت و سعادت شهادت را ندارم اما اگر عنایت او شامل حال ما شد و ما را هم لایق دانستند و مدال پر افتخار شهادت را به ما دادند ، افتخار بزرگی نصیبم شده است . او میزبان خوبی است خدا کند ما هم مهمان خوبی برای او باشیم .

و از دوستان عزیزم، آشنایان فامیل بخصوص مادر و پدر و خواهران و برادر عزیزم میخواهم که اگر میخواهید من شاد و خوشحال باشم ،گریه نکنید. البته نمی گویم اصلأ گریه نکنید چون نمی شود گفت. اما بجای آن که گریه کنید برای شهدای گمنام ،شهدای محل و من حقیر گناهکار قرآن بخوانيد. زيارت عاشورا بخوانيد، زيارت جامعه بخوانيد و شبهای چهارشنبه اگر توانستيد به جمکران برويد و آنجا دعای توسل ونماز آقا امام زمان (عج) را بخوانيد و به ياد شش ماهه امام حسين (ع) حضرت علی اصغر (ع) گريه کنيد و خوشحال باشيد از اينکه خداوند اين افتخار رابه شما داد و خدای ناکرده اين افتخار باعث نشود که به ديگران فخر فروشی کنيد. اين وظيفه من و شما بوده است و لا غير.

(و اما ) بعد، اگر جنازه ام آمد از مسجد علی ابن موسی الرضا تشييع کنيد و اگر برادران بسيج هم همکاری خواستند بکنند، حتماً قبول کنيد و اگر شد دوست دارم همان لباس رزمم کفنم باشد. اگر که جنازه ام آمد بالای سر جنازه ام زيارت عاشورا بخوانيد و از حضرت علی اصغر (ع) و حضرت زهرا (س) روزه خوانی شود و طلب شفاعت از اين دو نور پاک برای اين نوکر کوچکشان بکنيد اگر به نوکری قبول شوم و اگر جنازه ام را برای تشييع کردن برداشتيد در آن حال ذکر "شيعتی مهما شربتم مأعذب فاذکرونی." ... را بخوانيد شايد که با اين خواندن شما، من حقير هم مورد لطف مولا و آقايم امام حسين (ع) قرار گيرم و ديگر آنکه دو دستمال مشکی در جيب پيراهنم هست، اگر به دستتان رسيد با تربت بر روی يکی از آنها نام اربابم امام حسين (ع) را بنويسيد و به پيشانی ام ببنديد و ديگری را نام حضرت زهرا (س) را بنويسيد و روی سينه ام بگذاريد.

انتهای پیام/

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده