همزمان با سالروز شهادت شهید حبیب اله میرزایی زندگینامه و وصیتنامه این شهید والامقام را مرور می کنیم.

مروری بر زندگینامه و وصیتنامه شهید میرزایی

نوید شاهد تهران: شهید حبیب اله میرزایی گل محمدی هفتم اردیبهشت سال 1339 در یک خانواده متدین و متوسط در تهران متولد شد. دوران ابتدایی را در دبستان امیرکبیر گذراند، پس از آن دوره راهنمایی را در مدارس بحرین و خزانه به اتمام رساند و سپس به هنرستان صنعتی شماره دو رفته و دوران هنرستان را نیز تا اخذ مدرک دیپلم در رشته ساختمان گذرانید. در تمام مدت تحصیل به کار نیز مشغول بود. حدوداً ده سال در پیراهن دوزی کار می کرد و این حرفه را طی همین مدت در حد یک استادکار ماهر فرا گرفت.

بعد از گرفتن دیپلم نظر به اینکه این حرفه را به طور کامل فرا گرفته بود و همچنین در مدت تحصیل و کار اسباب و لوازم مورد نیاز یک خیاطی را فراهم کرده بود اقدام به باز گشایی یک مغازه خیاطی نمود و از این راه کمک خرج خانواده بود.

با اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 57 او نیز فعالانه در به ثمر رسیدن انقلاب و سرنگونی رژیم منفور و ضداسلامی پهلوی شرکت داشت و بعد از پیروزی انقلاب تا دو ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی در همین مغازه مشغول به کار بود. در همان زمان به خدمت سربازی اعزام شد.

دوره آموزشی را در پادگان لشگرک تهران گذراند و سپس به اصفهان تقسیم شد و از آنجا داوطلبانه به لشکر 92 زرهی اهواز انتقالی گرفت و حدود 10 ماه در جبهه های الله اکبر و سوسنگرد بود تا اینکه در روز سیزدهم مردادماه سال 1360 به هنگام نبرد در خط مقدم جبهه الله اکبر با اصابت ترکش خمپاره به فیض شهادت نائل آمد.

وصيت نامه

آفتاب عمر چه زود غروب ميكند آنگاه كه خدا خواهد كه انسانى دنيا را وداع گويد. اينك كه با ياد خدا به جبهه ميروم خداى من شاهد است كه نه براى گرفتن انتقام است و نه براى اينكه وقتى شهيد شدم به بهشت بروم تنها هدفم از اين كار احياى دينم و تداوم انقلابم مى باشد؛ براى رسيدن به اين هدف پاى را در چكمه ميكنم و خدا را به يارى ميطلبم زيرا هدفم خدا ، مكتبم اسلام ومرادم روح الله است. هر قدمى كه بردارم و هر گلوله اى كه بطرف دشمن شليك كنم و قلب سياهش را هدف سازم خدا را بياد آرم و هر گلوله اى كه به تنم بخورد با ياد خدا دردش را كه شيرين تر از شكر است تحمل كنم. بخدا اگر قبل از كشته شدنم مى دانستم كه در هنگام كشتنم هزار تكه ام خواهند كرد و هر تكه ام را در آتش خواهند سوزانيد و بعد خاكسترم را بباد خواهند داد و بعد ازمن خانواده ام را به اسارت خواهند برد باز هم از صراط مستقيم كه دايم به آن هدايت فرموده برنمی گشتم و در زمره كافران در نمى آمدم زيرا كه شهادت تنها آرزويم مى باشد؛ مرگ با افتخارى را كه بارها به آن نزديك شده ولى نصيبم نگشته است زيرا شهيد در نزد خداوند متعال مقام والايى دارد و من فردى گناهكارم .

پدر و مادر عزيز و گراميم زحمات شبانه روزى و چندين ساله شما را هرگز فراموش نخواهم كرد اميدوارم اشتباهاتى را كه در طول اين سالها ازمن سر زده و باعث ناراحتى شما گرديده بود به حساب جوانى و جهالت من بنويسيد . و اما شما خواهران و برادران عزيزم از بابت من به هيچ وجه ناراحتى به خود راه ندهيد و صبر پيشه كنيد زيرا كه خدا صبر كنندگان را دوست ميدارد هر چند كه الان شما به همراه پدر ومادر عزا داريد ولى باور كنيد كه اين راهى بود كه مى بايست مى رفتم اگر ما نمى رفتيم آنها مى آمدند .

انتهای پیام/

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده