نامه های شهید "ابوالفضل عسگری دستجردی" منتشر شد
بیست و سوم اســفند 1350 در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوســطه در رشته تجربي درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان ســرباز ارتش فعالیت می کرد. بیســت و ، در پایگاه تپه سلیمان توسط نیروهاي 1372 یکم فروردین عراقي بر اثر اصابت گلوله به ســر، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.
نامه نخست؛

بنام آفریدگار دانا و توانا و مهربان

با عرض سلام گرم، به گرمی آفتاب خوزستان و سردی سرمای سیبری و خوبی آب و هوای شمال، به خانواده عالیقدر و محترم خودم، پدر خوبم، مادر دلسوزم، فرزند خوبشان و عزیزان من اعظم خانم، وجیهه خانم، آقا داود امیدوارم که همیشه پیروز و شاد باشید.

خوب عزیزان از خودتان برایم بیشتر از گذشته بنویسید تا از اوضاع و احوالتان باخبر شوم و همیشه در همه حال بفکرتان هستم. خوب اعظم خانم جان چکار می کنید؟ خوش می گذرد؟ با درسهایتان انشاءالله که خوبید، چون دوست خوبی است. متاسفانه خواهرم مسئولیت در اینجا زیاد است و فرصت درس خواندن کم پیدا می شود ولی از هر فرصتی استفاده می کنم ، خب وجیهه خانم شما چطور هستید؟ خوش می گذرد امیدوارم که با همکاری خواهرتان اعظم خانم، با درسها خوب باشید و برای زندگی آینده راحت باشی.

آقا داود شما چطور هستید و پدر و مادر که اذیت نمی کنید، می دانم؛ پس آقایی مثل برادرت. البته این یک شوخی بود همیشه برادر خوبم پدر و مادر و افراد خانواده را همراهی کن و پسر خوبی باش که در آن حرفی نیست. راستی با دوچرخه چطوری؟ سوار دوچرخه می شوی یا نه ، با درسها می دانم که خوبید ولی تلاش بیشتر ثمره بهتری دارد. مرا ببخشید که در تمام نامه هایم در مورد درس تاکید می کنم چون اوست که انسان را موفق می کند دیگر سرتان را درد نمی آورم.

مادر خوبم و پدر مهربانم شما چطور هستید شما دو زوج خوب هستید ، پدر و مادر هستید و همیشه به یادتان هستم و دوستان دارم و امیدوارم این خدمت تمام شود با پیروزی همه و این حقیر و زندگی خوبی در کنار هم داشته باشیم، انشاءالله

خوب سلام مرا به تمام دوستان و آشنایان برسانید؛ از جمله از خانواده عمو اینها تشکر کنید از بابت نامه خوبشان.

در رابطه با شلواری که گفته بودم بفرستید لازم نیست خود را به زحمت نیندازید تشکر فراوان . مزاحم اوقات شریفتان نمی شوم.

نامه دوم؛

بنام خدا

سلام گرم به خانواده محترم خودم آقا محمود خان و فاطمه خانم و اعظم خانم و وجیهه خانم و آقا داود می رسانم و امیدوارم که هیچ گونه کسالتی نداشته باشید و سلامت و سالم باشید و امیدوارم همیشه پیروز باشید و این حقیر هم به لطف حق تعالی روزگار را با سلامت می گذرانیم.

خوب راستی این دومین نامه من است که فرستادم و از اوضاع خودم برایتان نگاشتم.

و بچه ها امیدوارم که شما در زندگی موفق باشید و در هر لحظه به موفقیت کامل برسید.

پدر جان شما چطور هستید امیدوارم که روزگار بر وفق مرداتان باشد و سلامتی کامل برقرار باشد.

مادرجان شما چطور هستید حالتان که خوب است امیدوارم که سلامت باشد و در کنار خانواده خوبمان زندگی با صفایی داشته باشید و دعا کردن این حقیر را فراموش نکنید که همه موفق و اینجانب هم.

امیدوارم که برای عید به من مرخصی بدهند و در کنار هم عید نوروز را سپری کنیم، با شادی و خرمی؛ و اگر ندادند بعد از عید یک 17 و 18 روز که بگذرد از عید مرخصی می گیرم و می آیم.

و امیدوارم ماه رمضان امسال از هر سال بهتر بر ما و شما خانواده خوب و تمام مسلمین باشد و به نیات خود برسید این حقیر هم تا آنجا که در توانم باشد روزه
می گیرم و به امید خدا و این را بگویم که همیشه در یاد شما هستم و دوستدار شما عزیزان و از خودتان برایم بیشتر بنویسید .

دیگر مزاحم اوقات شریفتان نمی شوم .

خداحافظ به امید دیدار

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار