قسمتی از نوشته های شهید مرتضی امینی نجفی
در اینجا شمه ای از خصوصیات اخلاقی و صفات شهید مرتضی امینی نجفی را بازگو می کنیم شاید رهگشای ما در این راه ناهموار باشد

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید مرتضی امینی نجفی بيست و هفتم آبان 1339 ، در شهر نجف عراق چشم به جهان گشود. پدرش محمدهادي، روحاني بود و مادرش ربابه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1359 ازدواج کرد و صاحب كي دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هشتم شهريور 1360 ، در تهران توسط گروه های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به سینه و شکم، شهيد شد. مزار او در بهشت زهرای همان شهرستان واقع است.

شهید امینی با همه با روی خوش و اخلاق حسنه برخورد می کرد بطوریکه حتی افراد ضد انقلاب پس از مدتی سخت گفتن با شنیدن منطق کوبنده او در دفاع از انقلاب بسیار آرام شده و کاملا قانع می شدند و هیچگاه در بحث کردن عنان سخن از دست نمی داد و همواره آرام برخورد می کرد او در تمام زندگیش همانگونه که قرآن در مورد مومنین فرموده که « الکاظمین الغیظ عن الناس» هیچگاه در هنگام عصبانیت کلامی به زبان نمی آورد و براحتی بر شیطان غلبه کرده آرامش خود را باز می یافت در مقابل مومنین بسیار رئوف و مهربان بود یعنی با تمام وجود هر کاری از دستش بر می آمد برای مردم می کرد اما در مقابل منافقین و کفار از سنگ سختر برخورد می کرد همواره شکر خداوند بزرگ بر زبانش بود و سعی در متذکر ساختن دیگران داشت .

او سعی زیادی در انجام مستحبات داشت بطوریکه حتی در دوران بستری بودنش در بیمارستان نیز نماز شبش ترک نمی شد و به دعال کمیل علاقه فراوانی داشت و با شوقی عارفانه شبهای جمعه را به دعای می رفت و دیگران را به رفتن ترغیب می کرد و هنوز گریه های عاشقانه او به درگاه خداوند در گوش اطرافیان اوست .

او ارداه ای خلل ناپذیر داشت بطوریکه در تمام مراحل زندگی تنها با توکل بر خدا به کلیه اهداف اسلامیش دست می یافت و در هر علمی نهایت را بر می گزید و با پایداری و مداومت آنچه را در راه خدا می خواست عمل می کرد.

او به امام امت عشق فراوان داشت بطوریکه پیامهای او در دلش شوری فراوان بر می انگیخت و با نوشتن و یادآوری سعی در عمل به رهنمودهای امام امت داشت او می گفت هر جا بدانم خلافی هست که من می توانم آنرا پر کنم نمی توانم نروم چه کردستان باشد چه جای دیگر و در روزهای آخر زندگیش با زبان روزه تا نزدیک غروب کار می کرد در حالیکه درد پایش همواره همراه او بود و گفت خوشحالم که خداوند به من دردی داده تا همیشه بیادش و هیچگاه از او غافل نشوم این نعمت و لطف پروردگار را سپاس می گذرام.

قسمتی از نوشته های شهید مرتضی امینی نجفی را در زیر ملاحظه می کنید.

زندگی یعنی چه زندگی یعنی اگر می خوری و می آسائی برای این است تا زنده باشی و در راه خدا گام برداری زندگی همان پیام راستین امام حسین
می باشد یعنی عقیده و جهاد . عقیده را خیلی ها مدعیند که دارند ولی آنکس عقیده راستین را دارد که در راهش جهاد کند.

نیت و صداقت از نشانه های انسان مومن است اما آیا این کافیست ؟

من معتقدم جهادو حرکت و تمام زوایای مبارزه انسان در جبهه طاغوت در دو برنامه قرار گرفته است :

برنامه اول برنامه ای است که انسان عاشقانه و مخلصانه دست به جهاد و عمل می زند و در این راه شهید می شود که این در مکتب ما ارزش فراوان دارد اما آیا این انقلاب نباید به ثمر برسد آیا این انقلاب که پشتوانه اش صدها هزار کشته و زخمی است نباید به واقعیت بپیوندد بنابراین برنامه دوم مبارزه و تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب است باید که انقلاب ادامه پیدا کند باید این انقلاب زمینه ساز انقلاب بزرگ و جهانی حکومت مهدی شود و آیا اگر همه در جبهه ها کشته شوند و فقط هدف جبهه شود پس کار کجا می رود چگونه می توان تا هنگامیکه حتی لباس ما از خارج میاید ادعای استقلال کنیم بنابراین برنامه دوم آنست که متخص انسانهائی است که در جبهه داخلی مبارزه می کند.

امام پیام میدهد و با پیامش آرامش به قلبها میدهد و انسانها را دعوت به سکوت می کند و از طرفی خشم و نفرت خود را از منافقان بروز میدهد اگر چه سخنانش متین و آرام است اما فریاد گری سخت است که دلش بحال انقلاب سوخته امام ما میداند چقدر برای این انقلاب زحمت کشیده شده است بعد از حکومت علی (ع) این والدین حکومتی است که قرآن بر آن فرمانروا است 1400 سال طول کشیده است تا ما مزه انسان گونه شدن و به طرف تعالی رفتن و متعالی شدن را حس کنیم.

من تمام هدفم از تلاش پیش رفتن انقلاب است که همانا راه الله است من برادرانم را در جبهه ها دیده ام چگونه در خون می غلتند من با تمام وجود احساس کرده ام برادرانم را که بخاطر عقیده شان آب لجن و نان کپک زده
می خوردند هرگز مانند آن برادرانم با ایمان نیستم و به مانند آنان وارسته
نشده ام ولی این راه عقیده مرا با تمام وجود و یقین پذیرفته ام و رفتن در این راه را بالاترین افتخارها میدانم.

هدف از زندگی درک مقام و منزلت انسان در زمین است و مسلم که مقام ما بنده بودن در مقابل خداوند است و بنده واقعی کسی است که باتمام وجود خدای را سپاس گذار باشد.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده