زندگي نامه شهيد حبیب جریری
در اولین کابینه دولت جمهوری اسلامی به ریاست مهندس بازرگان ایشان به سرپرستی نهضت سواد آموزی انتخاب و مشغول به کار شدند و در شهریور ماه 1358 به استانداری سیستان و بلوچستان انتخاب گردید و در اسفند ماه 58 به تهران منتقل و به سرپرستی استانداری تهران مشغول به کار گردیدند...
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهيد حبیب جریری هفدهم بهمن 1311 ، در شهرستان شمیرانات چشم به جهان گشود. پدرش احمد و مادرش رباب نام داشت. تا پايان دوره ي کارشناسی در رشته علوم آزما يشگاهي درس خواند. سال 1337 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و يك دختر شد. به عنوان جهادگر در جبهه حضور يافت. نوزدهم مهر 1359 ، با سمت پزشک یار در دارخوین به شهادت رسید. تا كنون اثري از پيكرش به دست نیامده است.

در شیراز در خانواده ای ساده و کارمند بدنیا آمد.تا پایان دبیرستان در شیراز و آباده به تحصیل مشغول بود. بعد از اخذ دیپلم شرکت در دانشکده افسری و کنکور دانشگاه تهران دانشکده داروسازی ،قبول شدن در هر دو و بعلت مشکلات مالی خانواده از سهمیه بورس ارتش استفاده کرده و به گذراندن دوره دکترای داروسازی مشغول شد.

بعد از پایان دوره داروسازی در رشته تخصصی علوم عالی آزمایشگاهی شرکت کرده و قبول شده و 4 سال این دوره گذرانده و به اخذ پایان نامه تخصصی
علوم آزمایشگاهی موفق گردید.

در 1338 در اثر فعالیتهای سیاسی دستگیر و به مدت 1 سال در زندان شاه بسر برده است.

در 1340 ازدواج ، همسر زهرا قبادی

فرزندان به ترتیب فریدون 1342، فیروزه 1346 ، سلمان 1358

از سالهای 49-48 با شرکت در کلاسهای دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و آشنائی با اندیشه های دینی و اسلامی او و فعالیت در نشر آثار او و
اندیشه های والای امام (ره ) مشغول بود.

در سال 1353 برای بار دوم بدلیل همین فعالیت ها دستگیر و مدت 4 سال تحت شکنجه های جسمی و روحی فراوان قرار گرفت و هیچ گاه از آرمان الهی –انسانی خود باز نایستاد.

روزی پر جنب و جوش داشت. فقط خدا و راه او برایش مهم بود و دیگر هیچ چیز دیگر حتی زن و فرزندان و بقول خودش : همیشه در زندان می گفت آیه 24 سوره توبه بسیار مشکل شده است .

تا سال 1357 و پیروزی انقلاب اسلامی در زندان هم به نشر و تبلیغ اندیشه های اسلامی بزرگان دین می پرداخت با پیروزی انقلاب که زندان ها گشوده شدند ایشان هم آزاد گردیدند و بعد از آن هم به سخنرانی و تبلیغ می پرداختند .

در اولین کابینه دولت جمهوری اسلامی به ریاست مهندس بازرگان ایشان به سرپرستی نهضت سواد آموزی انتخاب و مشغول به کار شدند.

و بعد از چند ماه در شهریور ماه 1358 به استانداری سیستان و بلوچستان انتخاب گردید و طی ماها درگیری با مسایلی که در منطقه بود با تلاش و عشق و ایمان به خدا سپری کردند.

در اسفند ماه 58 به تهران منتقل و به سرپرستی استانداری تهران مشغول به کار گردیدند. و تا شهریور 59 در این سمت خدمت میکردند و در ضمن کار به سخنرانی ها و تبلیغ در جهت تثبیت نظام جمهوری اسلامی کوشش کردند.

با شروع جنگ تحمیلی و گذشت دو هفته از آن در تاریخ 14/7/59 همراه گروه پزشکی بطور جهادی به منطقه جنگی عزیمت نمودند در آن زمان هنوز تقریبا هیچ ارگان و نهاد رسمی جنگی تاسیس نگردیده بود.

ایشان همراه 3 پزشک دیگر به نامهای دکتر علی خالقی – سید عباس پاک نژاد ، و هادی بیگدلی و 2 تکنسین بنامهای یخچالی و دزفولی به جبهه رفتند و 4 روز بعد یعنی 19/7/59 هنگامیکه به سمت بیمارستان صحرائی حرکت
می کردند در جاده آبادان – ماهشهر به اسارت نیروهای عراقی در آمدندو دیگر

از سرنوشتشان اطلاع چندانی در دست نیست.

مدت 6 ماه طبق گفته آزادگان دیگر به تبلیغ و تنظیم شعائر اسلامی در زندان عراق مشغول بوده اند و قبل از آمدن صلیب سرخ به زندان عراق ایشان را همراه گروهی دیگر به زندان نامعلومی جابه جا کرده اند که خبری از آنها نداریم جز یکی دو پیام رادیوئی .

از نقاط بارز ایشان اقدام و شور و عشق با تمام وجود به آنچه که اعتقاد دارند و در راه خداوند هیچ چیز مانع حرکت ایشان نبوده است.

در زندان تاکید به یکی دو نکته داشتند .

آیه 24 سوره توبه و آیه مبارکه انالله و انا الیه راجعون

که وقتی به ایشان می گفتیم این آیه مرگ است می گفتند من بالاترین پیام زندگی را از این آیه می شنوم.

دیگر تاکید بر اینکه وقتی به جبهه می رفتند ، گفتند تا هر وقت به من احتیاج باشد در آنجا خواهم ماند.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده