وصيت نامه شهيد مجتبي جعفرپوريان
شهيد مجتبي جعفرپوريان مطالب زير را در وصيت نامه اش آورده است که انگيزه تلاش بي امان وي را در پشت و خود جبهه نشان مي دهد...
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهيد مجتبي جعفرپوريان بيستم بهمن 1341 ، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش غلامرضا و مادرش پريدخت نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته تجربي درس خواند. به عنوان بسیجي در جبهه حضور يافت. بيست و دوم بهمن 1364 ، با سمت آرپی جي زن در فکه بر اثر اصابت گلوله به قلب، شهيد شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.



من اگر تنم بر خاک افتد خون و جراحت به بدنم هزاران شکوفه زندگامهايم همه از راه خسته شوند اگر غلط به خاک و سنگر قتلگاه زنم و از درد و جراحت چشم برهم نهم دائم زير مشت لگدهاي کثيفان از درد بر خود پيچم حسرت يک آه را بردلشان خواهم گذاشت چونکه در مکتبم اسلام مردن در خون يک افتخار است مردن بدون آه مردن با لبي خندان اين قانون اسلام است تنها شما مزدوران بايد شاهد مرگم باشيد و اگر صدايي از من شنيده شود آن بانگ الله اکبر است که اندامتان را خواهد لرزاند.
ما ديرگاهي است که با الله پيمان بسته ايم ديرگاهي است که عاشقانه سر به تيغ شما سائيده ايم سالهاست که بي پروا بر مرگ آغوش گشوده ايم اگر خونم را ريزي برخاک سنگ کشور اسلاميم پيمان جاودانه عشق را ثبت خواهم کرد و در دفتر ايام زمان اين شهادت را با حماسه مي آويزم.
اي مزدوران عراقي از مرگ من شاد مباشيد زيرا عشق من والاتر از پول تو مرگم شريفتر از زندگيت روحم عزيزتر از جسمت خونم گوياتر از تيرت و سرخ تر از جام شرابت بانگم برنده تر از هر سلاح و رساتر از هر صداي توپ و مشت من سخت تر از قلب توست.
با عنايت خداوند بزرگ اين سعادت يار ما شد البته اگر خدا قبول کند ما هم به خيل شهدا بپيونديم با اينکه درين سن کمي که دارم نتوانستم نسبت به جمهوري اسلامي و امام خدمتي کرده باشم از يگانه پروردگار مي خواهم که مرا ببخشد.
اينک بعد از گذشت سني از پدر و مادرم با کمال احترام خداحافظي مي کنم و از زحماتي که از بدو تولد تا بحال براي من کشيديد کمال تشکر را مي کنم از اينکه تا به حال نتوانستم زحمت چند سال را که برايم کشيديد جبران کنم با کمال شرمندگي عذر مي خواهم و شما را به خدا مي سپارم . ارزو داشتم که درين جنگ پيروز مي شدم و همراه خانواده ام به زيارت قبر آقا امام حسين (ع) مي رفتم ولي اين آرزو را به جا گذاشتم و رفتم از خداوند منان خواستارم که اين جنگ به فتح نهايي برسد شما خانواده محترم و ديگر عاشقان حسين بن علي(ع) به مرقد مطهرش بياييد.

چند سخني با خانواده عزيزم:
پدرم مي دانم پس از چندين سال رنج و زحمت انتظار داشتي از من بهره اي ببري اما چه بايد کرد وقتي شرک خانه دل را تيره و تار مي کند؟ مي دانم چون کوه استوار خواهي ماند اگر چه مصيبتي جانکاه و سنگين است پدرم مرا ببخش که نتوانستم برايتان فرزندي غمخوار و وظيفه شناس باشم.
مادرم نمي دانم از مهر و محبت هاي شما چگونه سخن بگويم مادرم به شما و پدرم توصيه مي کنم روز تشيع جنازه ام گريه نکنيد قدر يکديگر را بدايند در نمازهاي خود مرا دعا کنيد از شما مادر انتظار دارم که يک زن مسلمان و الگويي باشي براي ديگران نمونه باشي.
ياري وفدار براي محرومان حامي دلسوز براي رزمندگان اميدبخش باشيد تا دنياي فاني و پست شما را به کام خود نکشد.

پيام براي قوم و خويشانم اين است که:
قدري فکر کنيد و ببينيد که درين کشور چه مي گذرد؟ چه جواناني از دست مي روند بگذاريد شما هم با ازدست دادن من خدمتي به اسلام و جمهوري اسلامي کرده باشيد و در نهايت به آن دسته از قوم و خويشانم که نسبت به جمهوري اسلامي بدبين مي باشند دوست دارم در هيچيک از مراسم هايم شرکت نکنند حتي براي گفتن تسليت و تبريک اگر در مراسم هايم شرکت کنند روحم در عذاب است و در آن دنيا از آنها نمي گذرم.

چند کلمه با دوستان خود همرزمان ، همسنگران و اعضاي حزب الله صحبت کنم:
آرزو دارم بعد از اينکه سر به زمين گذاشتم تمام همرزمانم بعد از شهادت بنده به راهي که مي رفتم ادامه دهند حتي يک لحظه صبر نکنند که دشمنان ما خوشحال شوند طوري رفتار کنيد که تمام دشمنان به همان صورت که از وجود ما نگران بودند از وجود شما نگران باشند رزمندگان اسلام آنهائي هستند که تمام وابستگي ها را کنار زده و مشتاقانه به استقبال گلوله ها ميروند چرا که امام مي فرمايد شما جند الله هستيد چه کساني مي توانند جند الله باشند؟ هر يک از آنها رزمندگاني هستند که گلوله ها را عامل ترس نمي دانند بله در کنار رزمندگان اسلام باران گلوله جسمها را مي درند قطعه قطعه مي کنند ولي فکر ها و عقيده ها همچنان سالم و محکم برجا مي مانند و نه تنها مي مانند بلکه راه مي گشايند و در ديگران رسوخ مي کنند مغرهاي منجمد شده را به فکر فرو مي برند و به جستجوي چيزي ناشناخته مي کشانند جذب مي کنند وادارشان مي کنند تا بفهمند که در وجود آنهائيکه در مقابل رگبار گلوله سرب و خمپاره همانند سرو رو به خدايشان مي ايستند و نماز مي خوانند چه چيزي نهفته است؟ اي برادران استغفار و دعا را از ياد مبريد که بهترين دعاها براي بدترين دردها را ازياد مي بريد که بهترين دعاها براي بدترين دردها مي باشد و هميشه به ياد خدا باشيد و در راه او قدم برداريد اگر واقعا مرا دوست داشتيد راهم را ادامه دهيد و باشرکت در جبهه ها و کمکهاي مالي خودتان جبهه ها را ياري کنيد و گرنه به حال من ناراحت نباشيد که چرا از دنيا رفت؟ نه من بهترين راهها را رفتم و به بهترين آرزوها رسيدم و اين قابل درک نيست مگر براي آنان که خدا را از هرچيز بيشتر دوست دارند؟

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده