ندگینامه شهید "محمدرضا عقبائی"
شهید محمدرضا عقبائی فرزند ثارالله، متولد اسفندماه 1347 در تهران است. وی پس از تلاس های مکرر بالاخره در سن نوجوانی، وقتی دوم دبیرستان بود، توانست در جبهه ها حضور یابد. وی تیرماه 1366 بر اثر اصابت ترکش خمپاره این جهان فانی را به سوی حق وداع گفت.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ زندگینامه بسیجی دلاور شهید محمد رضا (محسن) عقبائی/ یکم اسفند 1347، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش ثــارالله، کارمند بــود و مادرش گلبهار نام داشــت. تا دوم متوسطه در رشــته تجربي درس خواند. به عنوان بسیجي در جبهه حضور یافت. سوم تیر 1366، با سمت کمک تیربارچي در بانه توســط نیروهاي عراقــي بر اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است. او را محسن نیز مي نامیدند.

ما خاکیان محجوب افلاکیان چه می دانیم که این ارتزاق عند رب الشهدا یعنی چه؟

«امام خمینی»

از تولد تا شهادت؛

عشق آتش است به هر جا که رسد سوزد و به رنگ خویش گرداند، عجیب است که آتش عشق به هر که درافتد ابتدا او را می سوزاند؛ لیکن مبدل به خاکسترش نمی‌کند بلکه به رنگ خویشش می گرداند، اگر چه عاشقان پاکباخته مهجور مانده از معشوق ازلی به حکم قضا و قدری محتوم، محکوم به جان باختن و سرانداختن هستند، لیکن هنگامیکه عشق در مزرعه جانهایشان پا گیرد و غنچه های عطرآگین شکوفا شوند، آنچنان نیروئی در جان عاشق ریشه می دواند که می تواند در مسیر تاریخ سرنوشت ملتی را دگرگون سازد.

محسن که شور عاشقی در سر داشت در مزارع دل نهال جانبازی کاشت. سخن از پرواز که باشد پرنده بی قرار بال می زند و تا اوج می پرد، نگاه به این پرواز شوقی ست و حسرتی، تجسم پرواز پرنده در اوج مرا به شوق می آورد و دوری از آن مرا به دریغ و حسرت می کشاند. «محسن» از جمله عاشقانی بود که در راه رسیدن به معشوق بالهای خود را به پرواز درآورد. او اولین فرزند یک خانواده مذهبی بود که در تاریخ اول اسفند ماه سال 1347 چشم به جهان گشود. از اوان کودکی میل عجیبی نسبت به مسائل دینی داشت، بطوریکه در شش سالگی شروع به نماز خواندن کرد. او چنان به این مسائل حساسیت داشت که در همان کودکی از معلم خود اصول دین را سؤال کرده بود؛ چون زمان طاغوت بود، معلمش بخاطر این سؤال او را کتک زده بود. فعالیت خود را در کتابخانه، در دوره راهنمایی، آغاز کرد.

گاهی اوقات تا پاسی از شب به مطالعه دروس می پرداخت یا مشغول نماز و قرآن خواندن می‌شد. همیشه سفارش می کرد که قرآن بخوانید و تقوی و پرهیزکاری را پیشه خود سازید، می گفت در هر آن صلوات بفرستید، صلوات مشکل گشای بسیاری از مسائل است. در همین دوران راهنمائی چند بار تصمیم گرفت به جبهه برود، اما چون سنش کم بود نتوانست. در سال دوم دبیرستان قصد رفت به جبهه را کرد؛ تمام این مدت در جبهه های غرب کشور مشغول نبرد با روباه صفتان زشت خو بود. بالاخره در تاریخ 1366/4/3 در عملیات نصر 4 (در بانه) خون پاکش زمین سرد کردستان را رنگین نمود.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده