چند نامه از شهید "کاوه علوی"
شهید کاوه علوی در نامه های خود به خانواده اش ضمن احوال پرسی، آنها را به صبر دعوت کرده است. مداوم به آنها دلداری داده و از وضع خوب خود صحبت کرده است در ادامه سه نامه از این شهید بزرگوار را می خوانیم.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ نامه شهید کاوه علوی نهم بهمن 1341، در تهران چشــم به جهان گشود. پدرش مصطفي، معلم بود و مادرش نجمه السادات نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. عضو یگان حفاظت دادســتانی بود. از سوی دادستانی انقلاب در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم آذر 1362، در نفت شــهر توسط نیروهــاي عراقي بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ســنگر، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

نامه نخست شهید علوی

بسم الله الرحمن الرحيم

خدمت برادر عزيز و بسيار محترم محسن

اميدوارم كه حالت خوب باشد و در پشت جبهه در سنگر اقتصادي، سياسي. اجتماعي در حال مبارزه با استكبار جهاني به سر كردگي امريكاي جهانخوار باشي. بحمدالله من هم خوب و سلامت هستم. تلگراف جالب ديروز بدستم رسيد. بسيار شرمنده و در عين حال خوشحال شدم. شنيدم كه در روحيه دادن به مامان بسيار تلاش كردي. انشاءاله كه اجرت با امام زمان. در هر صورت در تلگراف نوشته بودي گوني ، گوني بحمدالله نياز نيست و اما در اينجا پيگيري خواهم كرد كه اگر لازم باشد بهت خواهم گفت. نوشته بودي مرخصي، انشاءالله خواهم آمد ولي زمانش مشخص نيست. هر موقعي توانستم در اولين فرصت خواهم آمد اگر از وضع من بخواهي حالم خوب است و بيكار . همانطور كه در نامه قبلي نوشته بودم حدود 8 كيلومتر از عراقي ها دور هستيم و اصلا درگير نيستيم. ولي جايم تازگي ها عوض شده وعقب تر آمده‌ام همينطور آدرسم هم تغيير كرده به آدرس پشت پاكت برايم نامه بدهيد. نامه مرجان ديروز بدستم رسيد بگو جوابش را خواهم نوشت. انشاءالله كه وضع كود و سم خوب است و تو هم مانند سابق سخت مشغول كار. خدا شاهد است كه اگر كمك هاي شما در پشت جبهه نبود اين جبهه يك ساعت هم بر پا نمي‌بود. البته در راس همه اينها عنايات و توجهات الهي است.ديگر مزاحمت نمي‌شوم. انشاءالله جوابم را خواهي داد. به همه سلام برسان به بچه هاي شركت سلام مرا برسان. به اصغر و علي افجه‌اي هم سلام برسان. بگو آمدم تهران با اصغر در مورد مخابرات جبهه زياد كار دارم.

قربانت برادر كوچكت كاوه

بیست و سوم مهر

نامه دوم؛

بسم الله الرحمن الرحيم

مادر عزيز سلام؛ اميدوارم كه حالت خوب باشد. حال من هم بحمدالله خوب است وسلامت هستم . راحت آمدم، صندلي بغليم خالي بود روي آن هم خوابيدم. نگران من نباش به مرجان بگو نامه‌اي كه برايم فرستاده بودي را از بچه‌ها گرفتم و خواندم همچنين نامه شما. من جایم راحت است. به آدرس پشت پاكت برايم نامه بدهيد. ديگر مطلبي ندارم نگران من نباش . زود بر مي‌گردم. يكي ازدوستانم مي‌آيد خانه فيلم و عكسهاي كه جبهه انداخته ‌ام را مي‌خواهد. روي كتابخانه‌ام هست نگاه كنيد و بعد بهش بدهيد.

قربان شما، کاوه

سی آبان 1362

نامه آخر؛

بسم الله الرحمن الرحيم

خدمت مادر عزيز و گرامي و محترم سلام عليكم،

انشاءالله كه حالت خوب باشد و صحيح و سلامت باشي حال من هم بحمدالله خوب وبه لطف خداوند سلامت هستم . اين هفتمين نامه من است و يك جواب از مرجان دريافت داشته‌ ام. نمي‌دانم چرا برايم نامه نمي‌فرستيد. در هر حال انشاءالله كه زياد نگران نيستي. جاي جديد من بسيار خوب و عالي است و اصلا جاي نگراني نيست. به خدا توكل كن و از او كمك بخواه. كه جان كليه رزمندگان اسلام نه فقط بچه خودت بلكه همه و همه را حفظ كند، كه همه رزمندگان برادران ما و فرزندان ما هستند و از خدا بخواه كه همه‌ شان را پيروز بگرداند. انشاءالله بزودي خواهم برگشت. مرجان نوشته بود كه گريه نمي‌كني. خيلي خوب است؛ حتما ايمانت قوي بوده و قوي‌تر شده. خوب پس ما را دعا كن كه محتاج دعايم. به همه سلام برسان. خودت هم اصلا نگران نباش.

قربانت كاوه

بیست و دوم آذر 1362

2 روز قبل از شهادت

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده