زندگی نامه شهید عبدالله باقریان؛ محافظ شهید بهشتی
شهید عبدالله باقریان فرزند یدالله، سال 1337 متولد شد. وی در درگیری های با منافقین، سوریه، جنوب لبنان و عراق حضور داشت. مدتی به عنوان محافظ رئیس دیوان عالی کشور، شهید بهشتی و پس از ترور ایشان، آیت الله موسوی اردبیلی، فعالیت نمود. سپس با اجازه مقامات عالی رتبه تر، به جبهه حق علیه باطل داوطلبانه اعزام شد.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ زندگینامه شهید عبدالله باقریان قره شیدان/ هفتــم مــرداد 1337 در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پــدرش یــدالله و مــادرش ســیاره نــام داشــت. تــا پایــان دوره ابتدایــی درس خوانــد. ازدواج کــرد و صاحــب یــک پســر شــد. بــه عنــوان پاســدار در جبهــه حضــور یافــت. پنجــم خــرداد 1361، در خرمشــهر بــر اثــر اصابــت گلولــه بــه شــکم، شــهید شــد. مــزار او در بهشــت زهرای زادگاهــش واقــع اســت.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

لحظه ­ها به سرعت تیر از کنارها می­گذرد و روزها که به ثانیه­ای میماند سپری میشود، این لحظه­ها با هر سرعتی که از برابر دیدگان گذر کنند، هماره در درون خویش یادها و حماسه­هائی را ثبت میکنند. حماسه ایثار و جانباری عاشقان عارف و شهیدان جاوید، شهیدانی که با هر قطره خون خویش هزاران شاهد را به صحنه آوردند و شاهدان رسالتی عظیم بر دوش دارند، رسالت ادامه راه و تداوم نبرد؛ پس چه زینده است که بار دیگر با یادی از این شهیدان تجدید عهدی با این راست قامتان جاودانه تاریخ داشته باشیم.

شهید عبدالله باقریان در روز هفتم مرداد ماه سال 1337 چشم به جهان گشود. وی با توجه به پشتکار فوق­العاده­اش و شور و شوقی که داشت به ورزش روی آورد و در اکثر رشته هائی که قدم میگذاشت به موفقیت میرسید؛ از جمله در زمینه ورزش کوهنوردی نیز از خود استعداد شایانی نشان داد. به حدی که با صعود به قله صعب­العبور دماوند، گواهی نامه صعود این قله را از فداراسیون کوهنموردی دریافت کرد. ولی این مسائل چیزهائی نبود که بتواند روح جستجو گر و روح پرخاشگر او بر علیه ظلم را سیراب کند، و لذا از یکسال قبل از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت انقلابی و اسلامی در پرتو رهبری امام نمود، از مدتها قبل از تظاهرات عظیم عید فطر با مبارزین خط امام آشنائی پیدا کرده بود و در روز راهپیمائی عید فطر نیز بطور فعال شرکت داشت. شبی که از این راهپیمائی برگشته بود با شور و شعف خاصی از شروع یک موج عظیم انسانی خبر می داد. فردای آن روز نیز پس از انجام غسل شهادت بسوی میدان شهدا وعده گاه انقلابیون مسلمان حرکت کرد. آن شب نیز تا صبح در معرکه درگیری با مزدوران شاه و کماندوهای اسرائیلی بود. از آن پس بود که زندگی خود را بطور کامل وقف در راه انقلاب اسلامی نمود و نیز در تمامی راهپیمائی­ها و درگیریها با مزدوران شاه بطور بسیار فعال و شبانه روزی شرکت میکرد و از طریق کانالهای مبارزاتی که داشت همواره جدیدترین نوارها و اعلامیه­های حضرت امام را دریافت و آنرا در بین مشتاقین پخش میکرد. در این رابطه بارها با دستگیری و زندان مواجه شد، ولی هربار با زیرکی خاصی خود را از معرض دستگیری رهانیده بود.

وی در روز 21 بهمن ماه 1357 همزمان با شروع درگیریهای مسلحانه که منجر به فروپاشی رژیم پوسیده ستم شاهی شد، فعالانه شرکت کرد و در کنار سایر نیروهای مردمی در حمله به پادگانهای رژیم اسلحه­ای بدست آورد و به همراه برادر دیگرش در مبارزات خیابانی برای در هم شکستن دژهای طاغوت جنگید. فعالیتهای صادقانه وی به همین جا خاتمه نیافت و از اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب تمام اوقات خود را صرف سازندگی در راه انقلاب کرد و با پست های شبانه و فعالیتهای روزانه در سنگر انقلاب به فعالیتهای انقلابیش در پاسداری کردن از دستاوردهای انقلاب ادامه داد. اسفند ماه 1357 با تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد مقدس پیوست و ایمان به پیروی محض از امام بود که او را تا آخرین نفسهایش در این نهاد پایدار نگه داشت.


چند ماهی از انقلاب نگذشته بود که برای مقابله با ضد انقلابیون به کردستان رفت و مدتها در شهرهای مختلف کردستان به مبارزه بر علیه گروهکها ادامه داد و مدتی نیز همسنگر و همراه شهید چمران بود پس از آرام شدن نسبی اوضاع کردستان و با توجه به وضعیت لبنان با احساس مسئولیت نسبت به آن شرایط برای نبرد با صهیونیستهای غاصب به لبنان رفت و مدتی را در آنجا مشغول نبرد بر علیه جنایتکاران صهیونیستی بود. با شروع جنگ تحمیلی بلافاصه خود را به ایران رساند و در همان اوایل مهرماه 1359 به محض رسیدن به سوی جبهه های نبرد حق بر علیه باطل شتافت و در آنجا پس از تقبل مسئولیتهایی در منطقه غرب و بویژه جبهه سرپل ذهاب و پادگان ابوذر، بوسیله ترکش خمپاره دشمن بعثی زخمی شده و به تهران عزیمت نمود؛ با توجه به کیفیت و توان کاری اش از ایشان خواسته شد که بعنوان محافظ دادستان کل کشور مشغول کار شود.

با توجه به نزدیک های کاری که با شهید مظلوم دکتر بهشتی داشت، هرچه بیشتر، شیفته و عاشق او گشت و شهید بهشتی نیز در هر فرصتی از اظهار لطف و عنایت نسبت به او دریغ نمیکرد.

پس از شهادت دکتر بهشتی و انتخابات آیت ­الله موسوی اردبیلی بعنوان ریاست دیوان عالی کشور وی همچنان به مسئولیت خویش بعنوان محافظ رئیس دیوان عالی کشور ادامه داد.

با شروع عملیات فتح ­المبین با اصرار فراوان از فرماندهین بالاتر کسب اجازه کرده و عاشقانه بسوی جبهه حرکت کرد و در این نبرد مردانه جنگید. پس از آن نیز قبل از شروع عملیات بیت­المقدس بار دیگر آهنگ هجرت بسوی جبهه نور را سر داد و راهی جبهه شد. با توجه به توان رزمی و رشد اعتقادی و عرفانی که داشت بعنوان فرمانده یک گردان انتخاب شد و با عنوان مقدس فرماندهی گروهان شهید بهشتی از گردان مالک اشتر، در معیت شهید حاج علی موحد دانش در مرحله اول عملیات بیت­المقدس شرکت کرد و توسط خمپاره مزدوران بعثی مجروح شد و به بیمارستان منتقل شد. ولی او مرغ حق بود و تخت و بیمارستان نمی­توانست از پرواز او جلوگیری کند. لذا با اصرار زیاد پزشکان را راضی کرد که او را از بیمارستان مرخص کنند و او به محض بیرون آمدن از بیمارستان، حتی بدون آنکه به خانواده­اش سر بزند بار دیگر بسوی اردوگاه مجاهدان فی سبیل الله روان شد، وی در مرحله دوم و سوم عملیات نیز فعالانه شرکت جست. در مرحله سوم عملیات بیت­المقدس بود که همزمان با آزادسازی شهر حماسه و خون خرمشهر، وقتی که با آر پی جی و نارنجک به رویارویی مردانه با تانکهای دشمن بعثی میرفت، توسط مزدوران بعثی هدف قرار گرفت و با خوردن دو گلوله به قلب پر تلاطمش به خون نشست.

باشد که راه او راه تمامی شهیدان راه اسلام برای بازماندگان درس زندگی و جهاد باشد.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده