وصیت نامه شهید "مصطفی باقری پیکانی"
شهید باقری در وصیت نامه اش نوشته است:از برادران و خواهرانم می خواهم که مساجد را ترک نکنید زیرا که امام امت فرموده است مسجدها سنگر است، پس سنگرها را پر نگه دارید.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید مصطفی باقری پیکانی یکم فروردین 1349، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پــدرش محمدابراهیم، روحي فروش بود و مادرش فاطمه نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بســیجی در جبهه حضور یافت. سي و یکم مرداد 1363 در زادگاهش بر اثر اصابت سهوی گلوله شهید شد. مزار او در بهشت زهرای همان شهرستان واقع است.

به مناسبت سالروز شهادت این شهید والامقام متن وصیت نامه درس آموزش منتشر می شود. شهید باقری در وصیت نامه اش آورده است:
با عرض سلام به پیشگاه آقا حضرت مهدی (عج)، امام خمینی بت شکن، خانواده شهدا که با خون سرخشان درخت اسلام را آبیاری نمودند و بر کلیه اسرا مفقودین.
این حقیر به یگانگی ایزد متعال ایمان داشته و بر پیامبران الهی از حضرت آدم گرفته تا اخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی (ص) و دوازده امام از حضرت علی (ع) تا آخرین امام غایب مهدی(عج) گواهی می دهم که همه انها برحق هستند و از رهبریت امام امت پیر جماران تا اخرین قطره خونم حمایت می کنم. من از پدر و مادرم عاجزانه تقاضا میکنم که مرا حلال کنند. چرا که من به آنها آنطوری که باید و شاید حقشان را ادا نکردم و از این موضوع جدا ناراحت و پشیمانم که دیگر پشیمانی سودی ندارد.

انشاءالله که این درخواست مرا رد ننمایند؛ چون اگر حلالیت شما نباشد قرب منزلتی در پیشگاه خداوند ندارم. مرا حلال کنید تا با حلالیت شما باری از گناهانم کم شود. همچنین از خواهران و برادرانم هم تقاضای عفو و بخشش دارم و اگر به آنها بدی یا بی احترامی کردم عاجزانه طلب بخشش می نمایم و از شما تقاضا دارم که عصای دست پدر و مادر باشید و به آنها احترام زیادی بگذارید و درسهایتان را بخوبی بخوانید تا سربار دیگران نشوید و همیشه در زندگانی خود پیروز باشید.

صحبتی دارم با دوستان و آشنایان واقوام و همه کسانی که مرا می شناسند طلب حلالیت میکنم و اگر به کسی از شما بدی کرده ام و یا خدانکرده پشت سر شما غیبتی انجام داده ام مرا ببخشید.

اما پدر ومادر گرامی و زحمتکشم، اگر من در این راه کشته شدم این لطف وکرم الهی است که شامل من و خانواده ام گشته و باید شکر گزار آن باشید، زیرا که من امانتی بودم از طرف خداوند پیش شما ، پدر و مادر عزیزم شما برای من زحمت زیادی کشیدید تا من را بزرگ کنید تا وقتی که بزرگ شدم عصای دست شما باشم ولی خداوند اینطور خواست تا من شهید شوم، از شما تقاضا دارم که در موقع شهادت من گریه نکنید و ناراحت نباشید چون با ناراحتی شما دشمن خوشحال می شود.

مادرم همانگونه که زینب (س) در ظهر عاشورا پیکر برادر شهیدش امام حسین(ع)  را در دامن گرفته بود و دشمن دور تادور او را گرفته بود تا ببیند چه عکس العملی نشان می دهد با خوشحال خود به دشمن نشان داد که خود نیز آماده نبرد است؛ آنها را رسوا نمود. منظور اینکه مادر و پدر عزیزم از اینکه من از پیش شما رفتم ناراحت و گریان و نگران نباشید. در آخر از برادران و خواهرانم میخواهم که مساجد را ترک نکنید زیرا که امام امت فرموده است مسجدها سنگر است، پس سنگرها را پر نگه دارید.

از دوستان و آشنایان می خواهم که کمی فکر کنند چگونه آمده اند و به کجا می روند و دست از شهوات و هوس های درونی بر دارید و در هر حال به یاد خدا باشید. زیرا با یاد اوست که قلبها را آرامش می دهد، همه را به یاد قیامت می اندازد. دیگر عرضی ندارم جز اینکه از همگان طلب مغفرت و بخشش می کنم.

والسلام من تبع الهدی

سه شنبه بیست و سوم دی 1365

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده