خلاصه‌ای از زندگی برادر رزمنده "سعید باقی نژاد خاقاجانی " از زبان پدر ایشان
شهید باقی نژاد متولد 1346 می باشد. وی در سال 1363، در عملیات بدر به شهادت رسید و پیکر مطهر ایشان چند سال بعد یافت و به خانه بازگشت...

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید ســعيد باقــی نــژاد خاقاجانــی، هفدهــم آبــان 1346، در شهرســتان تهــران چشــم بــه جهــان گشــود. پــدرش رمضانعلــي، خیــاط بــود و مــادرش عصمــت نــام داشــت. تــا چهــارم متوســطه در رشــته ماشــین ابــزار درس خوانــد. بــه عنــوان بســیجی در جبهــه حضــور یافــت. نوزدهــم اســفند 1363، در جزیــره مجنــون عــراق بــر اثــر اصابــت ترکــش بــه ســر، شــهید شــد. مــزار او در بهشــت زهرای زادگاهــش واقع است.

سعید وقتی که به دنیا آمد زندگی بسیار دشوار بود اما ما خدا را داشتیم و از او استجابت می نمودیم. سعید از اوان کودکی خیلی با استعداد و با هوش بود و ما را متعجب نمود. تا اینکه به مدرسه پا نهاد و در آن دوران تمام معلمین و مسئولین مدرسه از او راضی بودند و بارها ما را خواستند و فرمودند که او را به یکی از مدرسه‌های خوب ببرید تا بتواند استعدادهای نهفته اش بیدار شود؛ ولی چون ما از نظر مالی در مضیقه بودیم نتوانستیم چنین کنیم. خلاصه این دوران نیز گذشت. در اویل پا گرفتن انقلاب به کانون ها و جاهایی که ایشان از نظر اسلامی به آن ها اطمینان داشت، مانند مساجد، زیاد ‌رفت و آمد می کرد و دین خود را تقویت می‌نمود.

وی کمربند مشکی تکواندو داشت. در مطالعات بسیار خوب و شکوفا بود. از نظر بینش اسلامی از سنش و از افکارش فراتر بود. تا اینکه انقلاب اسلامی توسط امام خمینی به پیروزی رسید و با اینکه سنش تقریباً کم بود ولی همیشه در تظاهرات شرکت می کرد و می‌گفت شما در دوران مصدق نتوانستید کاری را انجام بدهید؛ حالا ما بچه ها می‌خواهیم این کار را با رهبری امام خمینی انجام بدهیم.

خلاصه انقلاب پیروز شد و سعید همیشه درمساجد و جاهای مذهبی بود. در تمام انجمن های اسلامی فعالیت داشت. همچون کوه استوار و مقاوم بود. بعد به ادامه نحصیل پرداخت. تا اینکه مسئله جبهه پیش آمد و ایشان خیلی ناراحت بود و می‌گفت ما باید از اسلام دفاع کنیم. در این جبهه ها پسرعمویش مفقود شد. همین مطلب ایشان را به جبهه علاقمندتر کرد. حدود 4 بار به جبهه های حق علیه باطل راهی شد؛ آخرین مرحله عملیات بدر در جوب بود که ایشان دیگر برنگشت. خودشان می‌گفتند که بنده دیگر بر نمی‌گردم. همیشه ما را به انجام دادن فرایض دینی و گوش کردن به فرمان امام امت نصیحت می کرد. این خلاصه‌ای از دریای زندگی ایشان بود که بازگو نمودم.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده