نامه شهید "ولی الله فضل"
شهید افضل با زبانی صمیمانه در نامه خود به خانواده اش وقایعی را که در جنگ و جبهه ها می گذرد توصیف می کند. به شرح وقایع و نکاتی که نظرش را جلب کرده است می پردازد.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید ولي الله افاضل، یازدهم مهر 1335، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشــود. پدرش اصغر، استواریکم ارتش بود و مادرش اقدس نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. نقاش ساختمان بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هجدهم تیر 1360 ، در رقابیه شوش بر اثر اصابت ترکش شــهید شــد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است. او را کیوان نیز مي نامیدند.

پدرو مادر عزیزم

سلام می نمایم و امیدوارم که حالتان خوب باشد. من این جا همیشه موقع خواب شما و بابا را دعا می کنم و از خدا می خواهم که شما عزیزان همیشه سلامت باشید. ساعت حدود 5 بعد از ظهر است که ما از نزد دشمن باز می گردیم. بعد از 24 ساعت در منطقه دشمن و پس از وارد کردن ضربه خود به دشمن، به اردوگاه که حدود 6 الی 7 کیلومتر با دشمن فاصله دارد جهت استراحت باز گشتیم. از گردان ما همه سالم آمدند، به جز یک نفر که ترکش خمپاره دشمن به او اصابت کرد و زیاد هم کاری نبود؛ ولی هرجوری شده زخمی را عقب آورده و به بهداری اعزام کردند.

ما زمانی که برای ضربه زدن به نیروی دشمن پیش می رویم، شب را در منطقه دشمن سر می کنیم. ساعت 2:30 صبح برپا می زنیم و شروع می کنیم و هنگامی که بر می گردیم به اجبار، مجبور به درگیری با دشمن می شویم.

خلاصه به شکر خدا من در این مدت که به این چنین کارها داوطلب شده ام، سالم هستم. چون دشمن وقتی می بیند از سربازان اسلام ضربه ای خورده و قدرت مقابل با نفر به نفر ندار با ما را زیر آتش خمپاره و توپ خود می گیرد که ما هم که عملیات خود را انجام داده و کار با موفقیت به پایان رسیده تا آنجائی که ممکن باشد و با حداکثر سرعت به عقب باز می گردیم.

خلاصه سرت را درد نمی آورم؛ اینجا همش کوه نوردی است، در راه پیمایی که گاه برای دسترسی به دشمن کیلومترها پیاده روی می کنیم، ما قدرت خود را از خدا می گیریم و به امید خدا به یاری اسلام می شتابیم. اگر خدا بخواهد من پس از انجام یک ماموریت دیگر به مرخصی می آیم و چند روزی نزد شما خواهم بود. از شما می خواهم مثل همیشه برای من دعا کنید تا اسلام را سرافراز کنیم و دشمن کفار را همانطور که حضرت علی شکست دادند، ما هم شکست بدهیم.

فکر کنم تا زمانی که این نامه بدست شما برسد من هم به تهران بیایم البته اگر خدا بخواهد و یک بار دیگر ضربه جانانه ای به دشمن بزنیم و در زیر آتش خمپاره و توپ های سهمگین دشمن ضد اسلام جان سالم به در ببریم؛ که امید خدا و به دعای شما که سالم بر می گردیم. پدرجان من واقعا از شما معذرت می خواهم و امیدوارم که مرا ببخشید. از شما طلب حلالیت می کنم. انشاءالله اگر عمری باقی ماند و زنده و سالم خدمت را پایان دادم شما را یاری خواهم کرد. خیلی دوستت دارم. همچنین از قول من تمام بچه ها را ببوسید و سلام مرا به آنها، به داداش کاوه و زن داداش و علی کوچولو برسانید. به آنها بگوئید من جویای حال آنها شده ام و همیشه هستم ، پدرو مادرجان به امید دیدار دوباره شمارا به خدا می سپارم.

خدا نگهدار همه شما خانواده عزیز من.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده