خاطره شهيد "رمضانعلي آمدي" به روایت مادر شهید
مادر شهید آمدی، پس از شهادت پسرش را در خواب شاد و بشاش می بیند و از او می خواهد بچرخد تا یک دل سیر قد و بالای فرزند ورزشکارش را ببیند.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید رمضانعلي آمدی، بیســتم فروردین 1340 ، در شهرستان قزوین چشم به جهان گشود. پدرش شمســعلي، کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت. تا سوم ابتدایی درس خواند. نجار بود. به عنوان ســرباز ارتش در جبهه حضور یافت. یازدهم مرداد 1360 ، در سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

سخنان مادر شهید درباره فرزندش:

روزي خواب ديدم، رمضانعلي در يك باغ قشنگ و زيبا است و تفنگي به دوش دارد. ساعتي را كه در زمان حياتش داشت به دستش بسته بود و در دستش برق مي زند. رمضانعلي در زمان حيات به ورزش می پرداخت، دمبل مي زد. در خواب هم به همان صورت دمبلي در دست گرفته بود . وقتي كه من او را ديدم به او گفتم : مادر جان بلند شو يك دور بزن و برايم ميل بزن تا من قشنگ ببينمت. او هم بلند شد و در حالي كه دمبل را در دست داشت دوري زد .

رمضانعلي پسري شوخ طبع بود و اغلب با خانواده اش مزاح مي كرد. مثلا ساعت مچي اي داشت كه هر وقت از دستش در مي آورد روي پيش بخاري مي گذاشت. موقع غذا خوردن هم از دستش در مي آورد. يك روز از او پرسيدم چرا ساعتت را موقع غذا خوردن از دستت در مي آوري و روي پيش بخاري مي گذاري؟ او در جوابم گفت : گفته اند در موقع غذا خوردن ساعتت را دست نكن و آن را در بياور!

اوايل انقلاب بود ، پدر رمضانعلي در كارخانه اي كار مي كرد. به علت جريانات انقلاب كارخانه تعطيل شد و حدود يك ماه هم در منزل بيكار بود؛ از اين بابت خيلي ناراحتي مي كرد و عصبي شده بود. پسرم كه وضع را اين گونه ديد به پدرش گفت : آقا جون اين كه ناراحتي ندارد، تو يك ماه است به كارخانه نرفته اي. زنگ بزن بگو 5 روزي را به تو مرخصي بدهند و يك وقت به تو بدهند براي استراحت؛ اين حرف ها را مي زد تا آن جو ناراحتي را به شوخي و مزاح تبديل كند.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده