وصيت‌نامه شهید "داود آقارضايى" بخش اول
شهید آقارضایی در وصیت نامه خود چنین نوشته است که خدايا ما بسيجيان اين لباس را به عشق شهادت و جهاد به تن كرده ايم و دوست نداريم كاروان سرخ امام حسين (ع) بگذرد و ما از غافله عقب بمانيم.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید داود آقارضايی، دوم مرداد 1340، در شهرستان تفرش چشم به جهان گشود. پدرش علي اصغر، کارگر بود و مادرش صدیقه نام داشــت. تا اول راهنمایی درس خوانــد. به عنوان بســیجی در جبهه حضور یافت. نوزدهم مرداد 1362 ، در بمباران خوشــه ای بستان شهید شد. مزار او در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

متن وصیت نامه:

با درود و سلام خدمت رهبر عاليقدر، امام عزيز، پير جماران،امام امت،خمينى بت شكن؛

مادر، من به جبهه رفتم تا اسلام و دين و قرآن پاينده باشد. به پيام حسين زمان، امام عزيزمان، خمينى بت شكن لبيك گفتم. مادر جان غم به دل راه نده كه من اگر شهيد شدم، شهادت يعنى سعادت! مادر جان اگر جنازه من را به خانه آوردند، از برادرم مسعود افضلى مى‌خواهم چند كلامى از شهادت بگويد. مادر جان آن روز را جشن بگيريد، چراغانى كنيد و شيرينى بدهيد؛ كه شهادت از عسل شيرين تر است. شب سوم از برادر محسن آقاجانى مى‌خواهم كه برادر عزيزمان برادر زكى‌خانى چند كلامى سخن بگويد. سخنان او نشان دهنده راه است. شب هفتم يك دسته سينه زنى راه بيندازيد و به سوى بهشت زهرا روانه شويد. از برادران سرودخوان دعوت كنيد چند سرود بخوانند. از برادر نصرالله مى‌خواهم سرود شيون مكن مادر را بخواند. بعد از شهادتم تو، مادر عزيز، سرافراز مى‌شوى و به بى بى ام فاطمه زهرا(س) مى‌گويى اگر تو حسينت (ع) را دادى من هم اكبرم را دادم.

برادرانم از شما مى‌خواهم اخلاق اسلامى را پياده كنيد. از خواهرانم مى‌خواهم كاملترين حجاب اسلامى را رعايت كنيد. خواهرم حجاب تو از خون من كوبنده تر است و حجاب سنگر توست.

پيامى به مردم شهيدپرور امام دارم؛ پشتيبان امام عزيز باشيد. مبادا راه امام را دنبال نكنيد، امام عزيزم كه جانم به فدايش باد، نايب امام زمان (عج) است و نعمتى است بزرگ، كه خداوند به ما عطا كرده است؛ پس قدر اين نعمت الهى را بدانيد. من اين راه را كوركورانه انتخاب نكردم، بلكه شهادت را سعادت و راه سرخ شهادت را راه سرخ آل محمد (ص) و على (ع) مى‌دانم، كه مرگ و كشته شدن عادت ماست و شهادت افتخار ماست. خدايا ما بسيجيان اين لباس را به عشق شهادت و جهاد به تن كرده ايم به تن كرده‌ايم و دوست نداريم كاروان سرخ امام حسين (ع) بگذرد و ما از غافله عقب بمانيم.

پیامی به دشمن مزدور

اما پيامى به دشمن مزدور؛ انشاءالله خون ما سيلى خواهد شد و تمامى شما دشمنان قرآن و اسلام را در خون غرق خواهد كرد. ما مرگ با عزت را از حيات با ذلت بهتر مى دانيم. شهادت ما نويد ظهور آقا امام زمان (ع) را مى‌دهد كه او انتقام خون ما را خواهد گرفت.

در آخر از پدر و مادر عزيزم مى‌خواهم كه قدر امام عزيزمان را بدانند كه اگر امام نبود، ما در فساد غرق شده بوديم؛ روحانيت مبارز و در خط امام را پشتيبان باشيد و براى پيروزى و موفقيت همه دعا كنيد. ضمنا ما را كه فرزند خوبى براى شما نبوده‌ايم حلال كنيد و از همه آشنايان برايم حلاليت بطلبيد.

سخنی با برادران بسیجی

چند كلامى با برادران بسيجى؛ شما كه خودتان مى‌دانيد كه يك شب پاسدارى در راه خدا مساوى با 70 سال عبادت است. همه چشم ها در روز قيامت گريانند، مگر سه چشم يكى؛ چشمان شما برادران پاسدار و بسيجی، ديگرى چشمان كسى كه از خدا بترسد و در دنيا از خوف خدا گريه كند و سوم چشمى كه از چيزهايى كه خداوند حرام كرده است پوشيده باشد.

برادران عزيز بسيجى‌ام، در نمازهاى شبتان رزمندگان را دعا كنيد. امام عزيز را نيز دعا كنيد و هيچگاه سنگر برادرانتان را، چه در پشت جبهه و چه خط مقدم خالى نگذاريد. از خواهرانى كه دور هم ديگر جمع مى‌شوند و جلسه مى‌گيرند ،مى‌خواهم به ترتيب فرزندان خود براى خدمت به اسلام بپردازند. از برادر قربان و برادر رضا موتورساز مى‌خواهم كه كسانى كه دور هم دردكان جمع مى‌شوند و بدى انقلاب را مى‌گويند، از آنها دورى كنيد.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده