زندگی نامه شهید "ابوالفضل اصفهانی"
شهید اصفهانی در آخرین عملیات خود مسافتي در ارتفاعات کله قندي پيشرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعثي، يکي به پشت و ديگري به پاهايش اصابت نمود و به لقاءالله پيوست که آن روز مصادف با شب عيد غدير بود.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید ابوالفضل اصفهانی، یکم خرداد 1346 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش قدمعلي، گل فروش بود و مادرش کبرا نام داشت. تا پایان دوره راهنمایــی درس خواند. به عنوان ســرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و دوم مرداد 1366 ، در مریوان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

سخن از قهرماناني است که ميوه هاي معطّر و گواراي تاريخ اند. انسان هاي والائي که آمال و آرزوهاي دنيوي را به خاطر صعود به قله شهادت به اعماق درّه پرت کردند. آن شهداي گمنامي که فداکاري و استقامت را، از رهبرشان حسین (ع) آموخته اند و شهادت را فيضي عظيم براي دست يازيدن به مقام قرب الهي دانستند. همان دلاوراني که در سرزمين سرخ غرب و جنوب ميهن اسلامي و به هنگام سجده هاي طولاني به نجوا نشستند که " اللهم الرزقنا توفيق الشهادة في سبيلک " ؛ يکي از آن دلاوران " ابوالفضل اصفهانی" است. از آنجا که خانواده اش مذهبي بودند، خوش اخلاق ، خوش برخورد ، صبور ، باگذشت و مهربان بار آمده بود؛ تا جائيکه تمام دوستان و نزديکان از او تعريف مي کردند.

با وجود کمي سن در اوج گيري انقلاب اسلامي ايران ، با شرکت در تظاهرات ، راهپيمائي ها و پخش اعلاميه ها، در براندازي رژيم ستمشاهي مؤثر بود . بعد از اينکه در يوم الله سال 1357، پيروزي چون بهاري شکفت و به شکوفه عدل و آزادي بارگرفت و نهادهاي انقلابي با فرمان امام امت در بين امت حزب الله جوشيدند ، وي به عضويت بسيج مسجد محل مسکونيشان درآمد. امّا بعداز مدّتي به خاطر بعضي از مشاجرات و بگومگوها استعفا داد و خود را براي خدمت مقدّس سربازي آماده نمود . با اينکه هنوز شرايط سربازي رفتن را ، از لحاظ سنّي نداشت ، داوطلبانه ، ثبت نام نمود و آن لباس مقدّس را به تن کرد .

دوران آموزش را در کرمان طي نمود و سپس به کردستان، اين استان مظلوم نگاهداشته شده در نظام طاغوتي، اعزام گشت . دو سال هم شرايط مشکل آن منطقه را براي رضاي خدا تحمل نمود و دم برنياورد؛ بلکه شکر خداي را به جاي مي آورد که موفق به مبارزه با دشمنان ميهن اسلامي شده است . در آخرين مرخصي که آمد به گواهي و نقل قول بستگان و نزديکانش ، چهره اش با قبل متفاوت و زيباتر گشته بود. چند روزي بيشتر به پايان خدمتش نمانده بود که داوطلب تخريب مين هاي کارگذاشته شده توسط متجاوزان بعثي شد . تعدادي از آنها را خنثي نمود، مسافتي هم در ارتفاعات کله قندي پيشرفت و به هنگام بازگشت دو ترکش از طرف مزدوران بعثي، يکي به پشت و ديگري به پاهايش اصابت نمود و به لقاءالله پيوست که آن روز مصادف با شب عيد غدير بود.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده