جانباز نابینا "عباس طایفه" :
عباس طایفه می گوید: رفتن به جبهه را یک هدف شخصی برای خود می دانستم و برای دفاع از حقوق خودم به جبهه رفتم اما بعد از جانبازی تصمیم گرفتم از حقوق مردم و مملکتم به شکل دیگری دفاع کنم و آن هم مجهز شدن به سلاح علم بود.
نوید شاهد تهران بزرگ: حضرت امام خمینی رحمه الله بارها با کلام الهی خود جانبازان و ایثارگران را مورد تفقّد قرار داده، آنها را مایه سرافرازی ملت ایران خوانده اند. ایشان با آن مقام والای الهی خود را در برابر جانبازان کوچک شمرده، می فرماید: «وقتی امثال شما قدرتمندان روحی را می بینم با این روحیه بزرگ و با این عظمت روح، خجالت می کشم که خودم را یک انسان متعهد بدانم. زبان و پیام ما عاجز از ترسیم مقام بلندپایه عزیزانی است که برای اعتلای کلمه حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند». در جای دیگری می فرماید: «به اسلام بزرگ برای داشتن این جانبازان در راهِ حق، که برای اسلام و میهن اسلامی خود از همه چیز خویش می گذرند تبریک تقدیم می کنم».در همین راستا با یک شهید زنده، جانباز 70 درصد، "عباس طایفه" هم کلام شده ایم ،کسی که علی رغم عظمت روح و روان ودلی روشن و سرشار از عشق الهی فروتن است و از این که توفیق شهادت نیافته گله می کند.


گذرگاه جانبازی؛ مجروحیتم سکوی پیشرفتم شده بود


- نوید شاهد تهران بزرگ: با سلام خدمت شما و سپاس از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، لطفا به صورت مختصر خود را معرفی کنید.

- عباس طایف: اينجانب عباس طایفه در يک خانواده کارمند از قشر مذهبی در سال 1338 در نازی آباد تهران متولد شدم . در کودکی در کلاس های قرآن شرکت می کردم و دوران ابتدایی را در دبستان تهران سپری کردم و تا قبل از رفتن به جبهه دیپلمم را در رشته تجربی گرفتم.  بعد از مجروحیتم با تغییر رشته و تحصیل در رشته مدیریت و اقتصاد در سال ۶۶ وارد دانشگاه شدم و در رشته علوم سیاسی سال ۷۰ فارغ التحصیل شدم و وارد عرصه فعالیت فرهنگی شدم و ادامه تحصیل ندادم.

تا اینکه در سال 1390 مجددا وارد دانشگاه تهران شده و در رشته علوم سیاسی گرایش مسائل ایرانی در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل دادم.  موضوع پایان نامه ام «بررسی تحولات آزادی ایران از تاسیس تا انشعاب بود» که با معدل الف و پایان نامه را با نمره نوزده دریافت کردم . یکی از استادانم به نام آقای خالقی گفتند این نمره نوزده شما دانشجوی جانباز نابینا کمتراز بیست و دو شهید چمران نیست. شهید چمران تنها کسی بود که نمره بیست و دو دریافت کرده بود. بعد از دریافت مدرک  ارشد دچار یک سردرد شدید شدم و دکتر دلیل آن را استفاده زیاد از وسایل و گوشی هایی ذکر کرد که برای درس خواندن استفاده می کردم.  همین امر باعث شد تحصیل را کنار بگذارم.

پدرم همیشه توصیه می‌کرد، هم مردم دار و هم مملکت دار و هم ولایت‌مدار باشید این سه عنصر توصیه پدر بود و با این رویکرد وارد ارتش شدم . یک جوان بیست ساله بودم که در سال ۵۸ نامزد و ۵۹ ازدواج کرده بودم و نو عروس را در منزل گذاشتیم و به استقبال عروس دیگری در جبهه‌های حق علیه باطل رفتیم.

- نوید شاهد تهران بزرگ: چگونه به جبهه اعزام شدید؟

- عباس طایفه: از اردیبهشت ماه سال ۵۸ در کردستان فعالیت می کردم و تا شروع جنگ تحمیلی از کردستان به جبهه های جنوب اعزام شدیم تا ۱۳۶۰ در جبهه‌ها بودیم و در عملیات ثامن الائمه به منطقه ای در کردستان عراق عازم شدیم در هشتم آذر 60 در منطقه خرمشهر آزادسازی شهر بستان مجروح شدم و در اثر اصابت ترکش خمپاره شصت و دو چشم خود را از دست دادم. از آن زمان نابینا هستم.

- نوید شاهد تهران بزرگ:چه مدت در جبهه بودید؟

- عباس طایفه: از زمان اعزام تا زمان مجروحیت حدود دو سال.

- نوید شاهد تهران بزرگ:خاطره خاصی از آن ایام به یاد دارید؟

- عباس طایفه: جبهه سرشار از خاطرات تلخ و شیرین است و بستگی به این دارد که یک رزمنده چطور اوقات خود را در جبهه پر کند ولی در کل شیرین بود. دیدن مردمی که در شهر ماندن برای ما رزمنده ها جلوه زیبایی داشت به طور مثال من در آبادان در ذوالفقاری در نخلستان ها یک پیرمردی را قبل از عملیات ثامن الائمه دیدم چون یگان ما یگان زرهی بود و تانکهای شیفتینگ داشتیم زمانی که وارد بندر ماهشهر شده و با کمرشکن ها به خسرواباد و ذوالفقاری آبادان آمدیم پیرمردی را همراه یک نوجوان سیزده ساله دیدم . هیچ کس در آن شهر نبود و شهر خالی از سکنه بود، جز این دو نفر که صحنه زیبایی بود و من از آن نوجوان پرسیدم همه رفته اند تو چرا مانده ای او گفت: من ماندم تا اسلحه پدرم زمین نیفتاده باشد که بعد متوجه شدیم پدرشان به درجه رفیع شهادت نایل گشته و آنجا با پدربزرگش در نخلستان ها زندگی می کند.  این صحنه در کنار غنیمت گرفتن از دشمن و شکست دادن آنها لذت بخش بود.

- نوید شاهد تهران بزرگ: بعد از زخمی شدن با آن شرایط سختی که داشتید چطور کنار آمدید؟ چطور بعد از بیست و دو سال یکباره نابینا شدید؛ چه حسی داشتید؟

- عباس طایفه: وقتی مجروح شدم و هنوز بیهوش نشده بودم متوجه شدم که نابینا شده ام. لحظات سختی داشتم. احساس این که دیگر دنیا و عزیزانم را نمی بینم برایم بسیار سخت بود اما به خودم دلداری دادم و به خود گفتم: از حقوق خودم دفاع کرده ام پس نباید ناراضی باشم. این احساسی بود که همان لحظات اولیه از ذهن من گذشت. پس از این مرحله تا رسیدن به بیمارستان بیهوش بودم. سپس مراحل درمان طولانی را طی کردم اما مقدر نبود که بینایی من بازگردد. در طول این سی و شش سال بسیار به نابینایی خود فکر کرده ام.

یکی از نکات مهم و حائز اهمیت طبق شرایط به وجود آمده از دست دادن چند عضو و زندگی کردن فرد عادی در جامعه است. این یک شرایط دشوار برای یک مجروح جنگی است. خلاصه از این گذرگاه عبور کردم و با همراهی دوستان انقلابی و همسر و خانواده شرایط خود را تطبیق دادم و فعال اجتماعی و سیاسی شدم . در واقع مجروحیت من سکوی پرتاب من شد و این شرایط محدودیتی برای من نداشت.


- نوید شاهد تهران بزرگ: آیا پس از نابینایی به فعالیت های خود در عرصه تحصیل و فرهنگی ادامه دادید؟

- عباس طایفه: رفتن به جبهه یک هدف شخصی بود و برای دفاع از حقوق خودم در جبهه حضور پیدا کرده بودم. بعد از جانبازی دیگر فکر حقوق خودم نبودم و تصمیم گرفتم از حقوق مردم و مملکت دفاع کنم . به همین دلیل نیاز به مسلح کردن خود در این راه داشتم که آن هم تحصیل بود و با توجه به وضعیت جسمی تغییر رشته دادم و تا مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کردم.

قبل از ورود به موسسه پیام آوران ایثار در سال 1370 مدیر ماهنامه جانباز «نشریه فرهنگی ورزشی» بودم. من اولین مدیر ماهنامه بودم شاید بتوان گفت تنها مدیر ماهنامه نابینا بودم که حدود پنج سال هم در آنجا فعالیت کردم.  یک صفحه اختصاصی بر صحبت‌های مقام معظم رهبری داشت، که خیلی پر مخاطب شده بود.

پیام آوران ایثار

بنیاد شهید حدوداً از هشت سال پیش توجه خاصی به آموزش  خانواده شهدا و ایثارگران در قالب فن بیان روایتگری می داد که بتوانند با این ابزارها در مدارس و غیره روایت‌گری کنند.  این دوره ها در تمام استان ها بود که باعث مسلط شدن خانواده شهدا و ایثارگر بر تکنیک‌های نوین روایت خاطرات جبهه و جنگ می شد.

و حال در تمام استان‌ها دفاتر فعال دارد که کار آموزش و اعزام آنها را به نقاط مختلف جنگ برای روایت‌گری انجام می دهد.  افتخار بنده در بنیاد شهید تهران بزرگ مسئولیت سازماندهی و اعزام این افراد است.

در یکی از این مراسم های روایت گری در کرج شاهد این بودم که ریزعلی دهقانی که در کتاب های درسی هم به آن اشاره شده زمانی که وارد این مدرسه می شود استقبال باشکوهی از او  می شود حال بیایید بنگریم اگر روایت شهدا را برای مدارس داشته باشیم  آیا استقبال باشکوهتری از این موارد نخواهد شد؟ البته به شرط سازماندهی و هدایت درست این پیام آوران .

 چشم اندازهای برنامه

تشکیل کمیسیون های چهارجانبه در زمان به وجود آمدن مشکلاتی همچون سیل و زلزله با گره زدن ایثار اجتماعی به ایثار دوران دفاع مقدس از تلاش‌های پیام آوران ایثار است.

یکی دیگر از کارها تلاش برای حضور روایتگران در برنامه‌های تلویزیونی و فضای مجازی است.در همین راستا انجمن خادمان شهدای مدافع حرم از سال ۹۴ شروع به فعالیت کرده و همزمان با فاجعه منا، دفتر این مجموعه در خیابان غزالی نبش کندوان گشایش یافته است.

محور های انجمن

یکی از مهمترین محورهای «پیام آوران ایثار» حضور در شلمچه است. در مسیر راهپیمایی موکب می‌زنیم و اقلام فرهنگی در آنجا توزیع می‌شود. حضور روایتگران ایثار در این مکتب گره زدن آنها با روایت گری های حضرت زینب سلام الله علیها و ... این کار سالهاست در حال انجام است.

 طرح دیگر زیارت نیابتی است که کارت‌های لبیک یا شهید از بیعت کردن با شهدا و به نام آن شهید زیارت عاشورا در کربلا خواندن را شامل می شود. در این کارت ها  عکس و توضیحاتی از شهید وجود دارد.  کار دیگر تفال بر وصیت نامه شهدا است که زائران در این مسیر اطلاعاتی از زندگی شهدا دریافت می کنند و امسال هم در اربعین  این موکب برپا است.

خلعت خادمی شهدای حرم

طرح دیگر اهدای خلعت خادمی شهدای حرم به مسئولین کشور است که بنا داریم این اهدای خلعت را توسعه بدهیم و هدف این اهدا رصد مسئولان از نظر ارادت آنها به شهدا ، خدمت شایسته به خانواده شهدا و نشر فرهنگ ایثار و شهادت در بین مسئولین است که اگر مسئولین موفق به کسب این سه مورد باشند توفیق دریافت این خلعت را خواهند یافت.

یکی دیگر از کارهای انجمن چاپ کتاب است به عنوان روایت عشق از آنان که ماندند. رویکرد انجمن خادمان شهدای حرم توجه به دفاع همه جانبه به شهدای مدافع حرم و شاهدان فاجعه منا است. آخرین فعالیت صدور بیانیه‌ای طبق یک مقاله در خبرگزاری آنا در سال ۹۸ و  بیان مطالبات خانواده شهدای منا و شهدای حرم از مسئولین نظام است.

هرسال پاسداشت از شهدای مدافع حرم را داریم که در میلاد کریم اهل بیت برگزار می شود. تمام فعالیت‌های انجمن خادمان شهدای حرم کاملاً دلی است و هیچ حق الزحمه ای دریافت نمی کنند.  درخواستم از مسئولین پذیرش تشکل‌های ایثار و فرهنگ هنرمندان و اجرای آن توسط مردم است.

- نوید شاهد تهران بزرگ: خاطره دیگری از روزهای جنگ یا دوران جانبازی دارید؟

- عباس طایفه: روز اول جنگ که  بیستم مهر ماه بود، وارد اندیمشک شدیم  در ایستگاه شهر دورود از قطار پیاده شدیم تا استراحت کنیم من آنجا مادری را دیدم که سن بالایی داشت. یک کیسه در دست داشت و شنیده بود رزمنده ها دارند به جبهه می‌روند. ما را دید ما هم سلام دادیم ، گفت: شما به جبهه می روید  گفتیم: بله . دست کرد و از داخل کیسه چند تا تخم‌مرغ بیرون آورد با یک چراغ والور کوچک که نشان می داد  خانه کوچکی دارد و با آن خانه‌اش را گرم می کند .با این حال آن را آورده بود تا ما با خود به جبهه ببریم . این درجه از ایثار و گذشت این پیرزن برای ما بسیار لذت بخش بود.

- نوید شاهد تهران بزرگ:سپاسگزارم از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. برای شما و همرزمانتان که با ایثار خود، آزادی و امنیت امروز ما را تضمین کرده اید آرزوی موفقیت و سربلندی دارم. امیدوارم این گفت و گو بتواند گوشه ای از صفای باطن و اخلاص شما و اهدافی که برای آن جان خود را به خطر انداخته اید را  برای مخاطبان روشن کند تا بیش از پیش قدر شما و سایر ایثارگران را بدانند.

گفتگو و عکس: محمدمهدی علینقیان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده