در دلنوشته شهید اصلانی می خوانیم:
شهید اصلانی در دلنوشته لطیفی که برای مادرش در وصف و ستایش مقام مادر نوشته است چنین می گوید:اکنون که جوانی نیرومند هستم بیش از اوقات دیگر به یک تکیه گاه معنوی احتیاج دارم و تصور می کنم برای من هیچ تکیه گاهی بهتر از لطف و محبت تو نباشد مادر.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید محمود اصلانــی، یکم فروردین 1344 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش یوسفعلي و مادرش سلمه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. دارای شــغل آزاد بود. به عنوان ســرباز ارتش در جبهه حضور یافت. نهم شهریور 1364 ، در سومار توسط نیروهای عراقی بر اثر قطع شــدن دست و پا و فک، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.


در صحنه طبیعت همه چیز نمودار مادر است

متن دلنوشته:

شیرین‌ترین کلمه ای که از میان لبه های عقیق گون به گوش می شنوی کلمه «مادر» است.

مادر عزیزم! هرچه فراموش کار باشم باز نمی توانم زحمت ها، رنج ها و مشقت هایی که تو به خاطر من تحمل کردی را فراموش کنم؛ شب های درازی که مانند ستارگان آسمان تا صبح نرفتی و پای گهواره من زمزمه کردی، شام های تیره ای که مرا در آغوش خود فشرده برایم قصه گفتی، روزهای گرمی که در کنار بسترم نشسته و مرا که بیمار و رنجور بودم پرستاری نمودی.

مادر مهربانم این ها فراموش نشدنی است و تا زنده ام و چراغ دماغم در حرکت است و قلبم می زند، آن ها را به خاطر دارم و تو مانند الهه لطف و محبت در برابر چشمم مجسم می شوی. هر وقت حادثه ای مرا به گریه درمی آورد و اشک گرم برگونه هایم سرازیر می شد دست عطوفت تو سرشک از رخسارم پاک می کرد.

مادر، اکنون که جوانی نیرومند هستم بیش از اوقات دیگر به یک تکیه گاه معنوی احتیاج دارم و تصور می کنم برای من هیچ تکیه گاهی بهتر از لطف و محبت تو نباشد. شاید کسانی که از اسرار روح و راز دل ها بی خبرند بر من خرده بگیرند؛ در صحنه طبیعت همه چیز نمودار مادر است و همه از عالم مادری سخن می گویند. مادر خورشید کره زمین است که با حرارت خود آن را زنده نگه داشته و با نور خود پرورش می دهد.

دوستت دارم!

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده