شهید "حمید عبدوس" در خاطرات دست نویسش از عملیات خیبر چنین می نویسد که در بحبوحه جنگ، هنگامی که عراقی ها آنان را هدف قرار داده بودند، از همه طرف به آنها تیراندازی می کردند اما تیری به کسی اصابت نکرد و در این لحظه فقط خدا بود و خدا...
بخش سوم؛ عملیات خیبر
روزها مشغول کندن سنگر بودیم و بعضا همانجا روی زمین میخوابیدیم. حاج همت که خودش از اول در تمام عملیات شرکت داشت آمد برایمان صحبت کند. گفت: شما در این مرحله حساس باید آمادگی خود را حفظ کنید. به ما اعلام کرد که باید امشب به خط بزنید. 
به پشت خاکریز عراقی ها رسیدیم؛ هنوز نفهمیده بودند. تا اینکه تانک عراقی ها رسید. موشک ها را کنار بچه ها می زدند. در گل و باتلاق فرو می رفتیم. همان شب گردان اباذر به خط زد و با عده ای شهید بازهم نتوانستند طلایه را فتح کنند، چون عراقی ها با تمام امکانات آنجا سد محکمی ساخته بودند.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده