همسر شهید " اسماعيل پيمانگو " در خاطراتش می گوید که در آخرین دیداری که من با اسماعیل داشتم، او را با اسپند، آب و قرآن بدرقه کردم. رفت، به شهادت رسید و دیگر بازنگشت.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید اسماعيل پيمانگو ، دهم تیر 1326، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمد و مادرش فاطمه نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته مکانیک درس خواند. کارمند شرکت گاز بود. سال 1350 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. از سوی کمیته در جبهه حضور یافت. هفتم مهر 1358 ، در سردشت توسط گروه های ضدانقلاب مورد ســوءقصد قرار گرفت و به شهادت رسید. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

خاطره به نقل از همسر شهید:

از همان اوایل جنگ، اسماعیل خیلی فعال بود. او اصلا به فکر جان خود نبود. فقط به فکر جنگیدن و پیروزی بود. شبی دیدم به اندازه 20 تا ماشین مهمات به منزلمان آوردند. آنجا را کرده بودند انبار مهماتشان. دوباره شب دیگری آن ها را از آنجا بردند. در آن شب به اسماعیل گفتم زود بیا، بچه خیلی مریض احوال است. گفت اگر توانستم باشد. ولی تو خودت مثل مرد می مانی. اینطور به من دلداری می داد.

من او را با اسپند، آب و قرآن بدرقه کردم. این آخرین دیداری بود که من با اسماعیل داشتم.

در سال 1358 در آن روزهایی که هنوز امام به وطن برنگشته بود، در شهر تهران هرج و مرج و تظاهرات ها صورت گرفت. اسماعیل به اتفاق دوستانش در خیابان امام حسین تانکی را منفجر کرده بود. آنقدر که او ککتل ملتف می ساخت که سرانگشت هایش رفته بود. اسماعیل می گفت تا این انقلاب به پیروزی نرسد من نمی توانم آرام بنشینم.

خیلی خوش صحبت و خوش مسافرت بود. یک بار یادم می آید که او را از طرف شرکت نفت به دلیجان فرستادند. او ما را هم با خودش برد. تا 5 بعد از ظهر سرکار بود. بعد از اینکه از سر کار می آمد ما را به گردش می برد و به ما خیلی خوش می گذشت.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده