خاطره ی شهيد "حسين آرم" از زبان مادر ایشان
مادر شهید "حسین آرم" نقل می کند که در بدرقه برای آخرین اعزام فرزندش به جبهه، زمانی که دلشوره داشت، فرزندش او را دلداری داد. سپس در پاسخ به دلداری او چنین گفت: نور چشمم به خدا سپردمت. انشاءالله خدا پشت و پناه همگي شما فرزندان باشد.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید حســين آرم، یکم شــهریور 1344، در شهرستان تهران چشــم به جهان گشود. پدرش غلام و مادرش شــاه بیگم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. یازدهم مهر 1364 ، در کلاشین عراق بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

متن خاطره:

پسر عزيزم، حسين، هميشه اهل قرآن و نماز بود. به كلاس قرآن نيز مي رفت. هيچگاه نماز را ترك نمي كرد. به بچه ها سفارش مي كرد كه نماز را فراموش نكنيد. به نماز جمعه خيلي اهميت مي داد. خيلي ساده و بي آلايش بود. ساده زندگي مي كرد. در بند مسائل دنيوي نبود. به حضرت امام خميني علاقة فراوان داشت. هميشه به سخنان حضرت امام گوش مي داد و به آن ها عمل مي كرد.

من و پدرش را خيلي دوست داشت. همچنين براي بزرگ تر ها احترام زيادي قائل بود. شب هاي جمعه به دعاي كميل مي رفت و عشق فراواني به اين مسائل داشت. آخرين بار كه مي خواست به جبهه برود، به او گفتم: حسين عزيزم، نمي دانم براي چي دلم شور مي زند. گفت: مادر عزيز، براي چي؟ ما كه داريم در راه اسلام و قرآن قدم برمي داريم. چرا دلت شور مي زند. من هم گفتم: پس نور چشمم به خدا سپردمت. انشاءالله خدا پشت و پناه همگي شما فرزندان باشد.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده