شهید "سلمان جعفری" در کلام همسر / بخش اول
همسر شهید "سلمان جعفری" در توصیف او گفته است: هرچند از نظر مالي در مضيقه بود، اما از هر چه داشت كوتاهي نمي كرد. حتي از دست رنج كارگري خود نیز مایه مي گذاشت.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید سلمان جعفری یکم فروردین1334 ، در شهرستان قم چشم به جهان گشود. پدرش عباسقلي، خواروبارفروش بود و مادرش مرحمت نام داشت. تا پنجم ابتدایی درس خواند. بافنده بود. سال 1356 ازدواج کرد و صاحب يک پسر شد. به عنوان بسیجي در جبهه حضور یافت. چهاردهم مهر 1359 ، با سمت سرگروهان در دهلران توسط نیروهاي عراقي بر اثر سوختگی شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش حمیدرضا نیز شهید شده است.

بيست و دو ساله بود که با هم ازدواج کردیم. يك سال و نيم بعد خداوند پسري به ما داد. نام او را ميثم گذاشتيم. نوروز سال 1356 براي زيارت حضرت معصومه و ديدن آشنايان به قم رفتيم. در شب سال تحويل به اتفاق دایي هايش كه يكي از آنها در همان سال شهيد شد، براي تشكيل تظاهرات ضدر رژيم شاهنشاهي كه اغلب شب ها بعد از نماز مغرب و عشا در صحن مطهر شروع مي شد، به حرم رفتند تا رژيم منفور پهلوري را هرچه بيشتر رسوا كنند.

در راه انقلاب

با شروع تظاهرات، دژخيمان ساواك و گارد شهرباراني هم حمله را شروع مي كردند تا مردم را متفرق كنند. آن شب به خير گذشت . شب بعد مجددا برنامه شروع شد. حمله گاردي ها هم شروع شد. انتهاي خيابان چهار مردان داخل يك كوچه چند نفر از بچه ها را محاصره مي كنند و با باطوم هاي چربي و قنداق تفنگ كتك مفصلي به آن ها مي زنند؛ شهید سلمان جعفري يكي از آن ها بود. ساعاتي از شب گذشته بود. سلمان به اتفاق دایي هايش لنگان لنگان به خانه آمدند. آن شب را گاهي به هوش و گاهي بي هوش به سر برد. تا پانزده روز دست و پاي ورم كرده اش را پانسمان مي كرديم. از آن به بعد در تمام تظاهرات و سخنراني هاي مساجد شركت مي كرد. كار او هميشه نجات مردم بي دفاع از مهلكه بود.

نجات از مهلکه

روزی در مسجد امام حسين، پس از منبر، طبق روال هميشه زد و خورد شروع شد. سلمان هم در اين مجلس حضور داشت و آسیب دید. با شدت پيدا کردن درگیری تيراندازي شروع مي شود. او سينه خيز از جوب آب خود را از مهلكه نجات مي دهد. حتی كفش هايش هم همان جا ماند. اگر نواري از امام پيدا مي كرد. شبانه آن را توزيع و تكثير می کرد. هرچند از نظر مالي در مضيقه بود، اما از هر چه داشت كوتاهي نمي كرد. حتي از دست رنج كارگري خود نیز مایه مي گذاشت.

روزهاي قبل از هفدهم شهريور تظاهرات مكرري پيش آمد؛ چه تظاهرات باشكوهي كه پشت حكومت را مي لرزاند. نكته مهم اين است كه سياستمداران غربزده در آن موقع همگی در گوشه اي خزيده و يا کنج زندان پهلوي بودند. تظاهرات ميليوني از مساجد شروع مي شد. من با گوش خود شنيدم كه شعار آن روزها اين بود: حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده