شهید "حسین ارباب" برای خواهر خود در نامه اش می نویسد: حالا که دارم این نامه می نویسم به هزار زور است؛ چون اینجا خیلی گرم شده و دمای 53 درجه یا هوای طوفانی است که مدام خاک و ماسه است که پدرمان درآمده!

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید حســين ارباب، سیزدهم شهریور 1342 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش غلامرضا، کارگر بود و مادرش عذرا نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایــی درس خواند. به عنوان ســرباز ارتش در جبهــه حضور یافــت. هجدهم آبان 1362 ، در شــرهانی توســط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش شــهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

متن نامه؛

خدمت خواهر عزیزم، لیلا خانم، سلام می کنم، امیدوارم که حالت خوب باشد، بیشتر از اینها بهتر شوی و هر چه زودتر به سلامتی به خانه مان باز گردی انشاءالله؛ اگر احوالات اینجانب، حسین، برادر خودت را خواسته باشی، بحمدالله سلامتی برقرار است و به دعاگویی تو آبجی عزیزم مشغول می باشم. امیدوارم هر چه زودتر سختی هایت تمام شود، به سلامتی و به یاری خداوند شفا پیدا کنی و به خانه‌ خودتان بازگردید؛ انشاءالله. ضمناً لیلا جان نامه ی پرمهر و محبت تو به دستم رسید و خیلی خوشحال شدم. باید بگویم باز هم تو، که به فکر برادرت هستی. خلاصه از اینها بگذریم.

سلام مرا به بابا، مامان و خلاصه همه برسان. امیدوارم که شاد و خرم باشند. لیلا جان بیشتر سرت را درد نمی آورم. چیزی هم یادم نمی آید که برایت بنویسم. حالا که دارم این نامه می نویسم به هزار زور است؛ چون اینجا خیلی گرم شده و دمای 53 درجه یا هوای طوفانی است که مدام خاک و ماسه است که پدرمان درآمده. منظور از این حرف ها این است که با هزار زور و زحمت دارم این نامه را می نویسم.

خلاصه سرت را درد نمی آورم. از عکسی که برایم فرستادی ممنونم. ضمناً لیلا جان حسن بیگزاده به تو و عباس آقا خیلی خیلی سلام می رساند. دیگر عرضی ندارم. به اتفاق حسن آقا که کنارم دراز کشیده است که طوفان ماسه ناراحتش نکند می گویم خدانگهدار تو باشد.

منتظر نامه هایت هستم.

مورخ سی ام مرداد 1362

روز یکشنبه، ساعت 5/3 بعدازظهر با هوای خیلی طوفانی شدید

ضمناً نامه ات شش روز است که به دستم رسیده.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده