زندگی نامه شهید "ارسلان اوجانی" /بخش اول
نداشتن محل سکونت و پرجمعیت بودن خانواده شهید " ارسلان اوجانی " و از همه مهمتر فقر مالی عامل بزرگی در ترک تحصیل او بود. اینجا بود که اندیشید چقدر خانواده هایی مانند ما وجود دارد و چه ظلم ها که بر مردم روا داشته می شود. این جرقه ای برای مبارزات او بود.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ ارسلان اوجانی، بیست و پنجم دي 1337 ، در شهرستان تنکابن چشم به جهان گشود. پدرش روح الله، بازنشسته بود و مادرش طاهره نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. راننده بود. به عنوان بســیجی فعالیت می کرد. بیست و دوم آبان 1359 ، در بهشهر بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

شهید ارسلان اوجانی در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در شهرستان تنکابن گذراند. تمام مدت تحصیل شاگرد ممتازی بود. او چهارمین فرزند خانواده بود. خانواده اش به علت مسائل مالی مجبور به مهاجرت به تهران شدند.

با ورود به تهران و لمس مشکلات جامعه از نزدیک، ارسلان به دنیایی دیگر قدم نهاد و آن احساس حاکمیت شرک و حرکت هر چه سریع تر جامعه به وسیله رژیم حاکم به سوی کفر والحاد، آن سیطره هر چه بیشتر ظلم طاغوت زیان بر مردم مسلمان کشور بود، زیرا مظاهر فساد و فقر به خوبی مشهود بود و روز به روز بیشتر می شد. او بارها ناراحتی خود را از وضع موجود با برادرانش در میان گذاشته بود. در مقطعی از زمان فقر مالی باعث شد که به درس خواندن شبانه و کار کردن روزانه روی آورد.

مشکلات حل نشدنی

نداشتن محل سکونت و پرجمعیت بودن خانواده و از همه مهمتر فقر مالی عامل بزرگی در ترک تحصیل او بود. اینجا بود که اندیشید چقدر خانواده هایی مانند ما وجود دارد و چه ظلم ها که بر مردم روا داشته می شود. به دلیل عدم توانایی جسمی در سال چهارم دبیرستان به کلی از درس خواندن منصرف شد.

مدتی در یک کارخانه کار کرد تا از زیر بار سربازی برای نظام طاغوت بگریزد. این با شکل گیری قیام امت مسلمان به رهبری امام علیه رژیم منحوس پهلوی مقارن بود. در دوره سربازی همیشه خود را به بیماری می زد.

یکی از برادرانش که در زمان آموزش به پادگان عجب شیر رفته بود نقل می کند:

در آنجا او خود را به عنوان بیمار غشی معرفی کرده و بارها خود را به غش زده بود. وقتی با سر و صورت زخمی او مواجه شدم، در جواب سوال اینکه چرا زخمی شده ای؟ گفت: هر بار خود را به غش می زنم، به خاطر اینکه از صحت این مسئله اطمینان حاصل کنند مرا به زمین می کوبند و من هیچ عکس العملی نشان نمی دهم. با تمام احوال مذکور او را معاف نمی کردند.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده