زندگی نامه شهید"منوچهر امیرلو" / بخش دوم
پدر شهید "منوچهر امیرلو" نقل می کند که هنگام شرکت در راهپیمایی ها، کفن بر تن می کرد. پدر شهید افزود: هنوز هم باورم نمی شود که کسی جرأت چنین کاری را به خود بدهد.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید منوچهر اميرلو، دوازدهم فروردین 1340 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش لطف الله و مادرش مشــکناز نام داشــت. تا سوم متوسطه در رشته انســانی درس خواند. سال 1359 ازدواج کرد و صاحب یک پســر و یک دختر شــد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیســت و هشتم آبان 1362 ، با سمت فرمانده گروهان در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رســید. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

شهید منوچهر امیرلو در کلام پدر:

پسرم، منوچهر، در راهپیمایی ها کفن بر تن می کرد. هنوز باورم نمی شود کسی جرأت چنین کاری را به خود بدهد. بارها و بارها مامورین شاه او را به زندان می انداختند و کتک می زدند. از او می خواستند دست از مبارزات بردارد، ولی او جز راه حق چیز دیگری نمی خواست.

بعد انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. او نیز به فرمان امام خمینی مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین ، به برادران و خواهران تعلیم اسلحه می دهد و فرمان امامش را لبیک می گوید. یک بار هم برای مأموریت به کردستان اعزام می شود. بعد از یک ماه بر اثر اصابت تیر زخمی شده و به تهران منتقلش می کنند. بعد از بهبودی، خود را برای رفتن به جبهه آماده می کند.

فرمانده

در بسیاری از عملیات ها شرکت کرد. در آخر به عنوان فرمانده گروهان عملیات والفجر4، در قلعه 194 (پنجوین) شرکت کرد و در همان جا به فیض شهادت نایل شد.

وقتی خبر شهادت فرزندم را شنیدم کمی ناراحت شدم؛ ولی بعداً به خودم آمدم و گفتم منوچهرم به آرزویش رسیده است. همیشه خواهران و برادرانش را به نماز سفارش می کرد. می گفت: به جبهه کمک مالی کنید، در نماز جمعه شرکت کنید، جای مرا پر کنید و مسجدها را خالی نگذارید. تا میتوانید به مردم کمک کنید.

یادگار پسرم

دو فرزند از او به جا ماند. فرزند دوم خود را ندید و به جبهه رفت. خودش گفت: اگر فرزندم دختر بود، نامش را سمیه بگذارید و او را همچون زینب زمان تربیت کنید.

پیکر پسرم به دستمان نرسیده اما دوستان صدای پسرم را در رادیو شنیده اند. بعداً ما فیلمش را پیدا کردیم و تشخیص دادیم که او خود منوچهر است. نهایتا در اسارت به شهادت رسید.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده