وصیت‌نامه
شهید نادر اسفندیاری 17 شهریور ماه سال 1345 در تهران دیده به جهان گشود پدرش مهدی و مادرش بالاخانم نام داشت و تا مقطع سیکل تحصیل کرده و در 5 اسفندماه سال 1361 در سن 16 سالگی در عملیات والفجر در منطقه فکه در حال راز و نیاز با معبود خویش سر بر سجاده خونین شهادت نهاد و به ملکوت اعلی پیوست.
وصیت‌نامه‌ام را منتشر کنید

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، "شهید نادر اسفندیاری" 17شهید نادر اسفندیاری 17 شهریور ماه سال 1345 در تهران دیده به جهان گشود پدرش مهدی و مادرش بالاخانم نام داشت و تا مقطع سیکل تحصیل کرده و در 5 اسفندماه سال 1361 در سن 16 سالگی در عملیات والفجر در منطقه فکه در حال راز و نیاز با معبود خویش سر بر سجاده خونین شهادت نهاد و به ملکوت اعلی پیوست در زیر فرازهایی از وصیت‌نامه این شهید والا مقام منتشر شده است که در ادامه می‌خوانید.

متن وصیت‌نامه به شرح زیر است:

«بسمه تعالی»

با درود بر رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی و با سلام به تمام شهدای راه حق و آزادی و باسلام بر جامعه روحانیت مبارز و با دعا برای ظهور مهدی موعود بشرح زیر وصیت میمایم و قابل عمل است پس از شهادتم کشته شدن در راه حق آرزوی ما است گرچه دشمن تشنه خون گلوی ما است.

به نام او که زندگیم وجودم جسم و جانم در راه اوست به من جان داد و جان می¬گیرد ولی چه بهتر در راه حق و آزادی در راه اسلام جانم را بگیرد و به دیگر شهداء مرا نیز پیوند دهند من پاسدار نیستم که به خود ببالم پاسدار آن برادری است که با سن 12 سال و اندی نارنجک به کمر خود بسته و به زیر تانک دشمن یرود با قلبی کوچک ولی پرقدرت و با ایمنان راه اسلام را طی نمود.

*** عاشق وطن

خدایا مرا از بندگانی که به درجه والای شهادت رساندی هم دوش آن‌ها قرار بده تا در راه اسلام و قرآن و رهبر و روحانیت جانم را اهدا کنم باشد که جان من و دیگران قسمت کوچکی از راه انبیاء را طی کنیم.

من عاشق جبهه و جنگ با مزدوران هستم و این را می‌گویم که تا خون چند مزدور را نریزم شهید نمی‌شوم ولی افسوس ای خدای من افسوس که یک جان پیش در بدن ندارم تا در این راه اهداء نمایم، خدایا مرا نیز جزء دیگر شهدای خلیل شهادت قرار ده چرا که شهید نظر می‌کند به (وجه الله) و این وجه الله برای هر نبی و هر شهید کاری آسان است.

خدا را شکر می‌کنیم که سال‌های عمرم را تا فرا رسیدن یوم الله قرار داد اکنون یوم الله دیگری است که پیرو یوم الحسین است همان یوم الهی که هزارو سیصد و اندی سال پیش از این حسین در میدان شهادت در آن روز ندای هل من ناصراً ینصرنی را سر داد.

(الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون)

به درستی آنان که ایمان آوردند و عبرت گزیدند و در راه خدا جهاد کردند والاترین مقام را در نزد خداوند دارند و آن‌ها هستند رستکاران من می‌روم به جبهه، پیش به راه بزرگ شهادت کوچه راه سختی است ولی سختی آن را بر دوش گرفته‌ام.

مرا در بهشت زهرا در پیش دیگر شهیدان دفن کنید و برایم طلب آمرزش کنید، مرا ببخشید اگر با کسی رفتار خوبی نداشته‌ام، شب‌های جمعه مرایادی کنید بر سر مزارم که خدا ان شاءالله شما را اجر بدهد و همین طور هر کسی که در راه من کمکی کرده.

*** از خدا برایم طلب بخشش کنید

تا آن جابی که یادم است به کسی قرض ندارم، ولی باز بپرسید و آن را بدهید مراسم زیادی که اسراف و ولخرجی داشته باشد، برایم نگیرید و سال و چهل و دیگر مراسم را خودی بگیرید و فقط در بهشت زهرا خیرات بدهید و برای آمرزش گناهانم از خدا طلب بخشش نمائید، وصیتنامه‌ام را بر اطراف منزل و کوچه و بر روی حجله بزنید که امثال من بفهمند من هم راه برادران آن‌ها را می‌روم و خواهم رفت.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده