زندگینامه شهید علی اصغر اولادی قادر کلایی
شهادت
تزریق خون است به پیکر اجتماع،این شهدا هستند که به پیکر اجتماع و رگهای اجتماع
خون جدید وارد می کنند.(استاد شهید مطهری)
شهید با ایثار خون خود و نثار عزیزترین سرمایه یعنی جان خود و با انتخاب شهادت برای خود دارای آنچنان مقام والا وشامخی می شود که بزرگان نه تنها در مقابل عظمت آن خاضع هستند بلکه توصیف اینچنین مقامی برایشان دشوار است.
بنابه فرموده امام بزرگوارمان سخن گفتن از شهید و شهادت کاری است بس دشوار زیرا اصلا از مقوله لفظ نیست که بتوان باالفاظ واصطلاحات مادی و دنیوی از عظمتها و عظمت آفرینی های آن سخن گفت.
بنابراین مقصود ازنوشتن زندگینامه شهید یا بهتر بگوییم یادداشت فرازهایی از لحظات زندگی و افکار واعتقادات و اخلاق شهید افزودن به مقام شهید نیست که آنها نزد پرودگارشان گرامی هستند.بلکه برای درج در تاریخ است، تا آیندگان بدانند که چه عزیزان مخلص و پاکی در عصر ما بودند که همه چیزشان را در طبق اخلاص گذاردند و درراه اسلام وانقلاب قربانی کردند وارزش انقلاب و اسلام عزیز را که خونبهای شهدای گرانقدر ماست،دریابند وآنطور که شایسته است از آن پاسداری کنند.
همچنین ذکری است برای خودمان که لیاقت رسیدن به این درجات را نداشته ایم تا از این زندگینامه ها و وصیت نامه های عزیزان درس بگیریم و به فرموده امام بزرگوارمان آنان به خدای بزرگ و معشوق خویش پیوستند و ما هنوز در خم یک کوچه هم نیستیم.
خداوندا
این عزیزان از خود گذشته را مورد رحمت و آمرزش قرار داده و ما را از قید و بندهای خود بینی و خود خواهی و عجب و ریا
نجات مرحمت فرما تا بتوانیم مخلصانه به
راه شهیدان که همان راه اسلام وامام امت است،هدایت شویم
واکنون تاریخچه ای مختصر از زندگی شهید:
علی اصغر اولادی در پانزدهم خرداد ماه سال 1339 در قائم شهر متولد شد پدرش کارگر ساده کارخانه نساجی قائم شهر و مادرش خانه دار بود.او دوره های ابتدایی و راهنمایی را در مدارس قائم شهر به پایان رساند و جهت ادامه تحصیل در هنرستان فنی نوشیروان بابل ثبت نام کردوبه دلیل عدم وجودبضاعت مالی کافی مجبوربود که همه روزه فاصله بین این دو شهر را در رفت و آمد باشد.مدت4سال با کمترین امکانات مادی وضع بدین منوال گذشت.
در این 4 سال پایه های شخصیت اجتماعی او ریخته شد از آنجا بود که تا حدودی درد و رنج و محرومیت و مشکلات مادی برایش ملموس شد و به دلیل وضعیت خاص زندگی اش در این دوره حالت استقلال در امور روزمره او شکل گرفت.
به طوری که دیگر تنها زندگی کردن برایش مشکل نبود و خود می توانست در آن سن و سال اداره امور خودش را به عهده بگیرید و به یک نوع بلوغ اجتماعی رسید.
در سال55 بود که در جلسات مذهبی که بطور محدود درسطح بچه های فعال شهر شکل می گرفت شرکت می کرد.
از آن هنگام با جریانات سیاسی آشنا شد.در سال56 که همزمان بود با صبح انقلاب اسلامی در ایران او در کلاس سوم دبیرستان بود که با رشد و آمادگی فکریش و تماسهایی که با بچه های فعال و مذهبی داشت خیلی زود در جریان انقلاب فعال شد و به فعالیت سیاسی و تقویت و گسترش انقلاب در زادگاهش پرداخت و همزمان با آن به تحصیل خود نیز ادامه داد.
او دیپلم فنی را با نمرات خیلی خوب در خرداد 57 اخذ نمود.و از همان زمان دیگر بطور شبانه روزی و حرفه ای به فعالیتهایش ادامه داد و کار پخش اعلامیه و تبلیغ را به روستاهای اطراف شهرگسترش دادمدت زیادی نگذشت که به دلیل صلاحیت ولیاقتش که ناشی از ایمان و انگیزه قوی او بود مسئولیت پخش از قائم شهر به دیگر شهرهای استان را به عهده گرفت و خیلی خوب از عهده انجام آن بر آمد.
در جریان پیروزی انقلاب او در تسخیر مرکز انتظامی شهر شرکت و پس از آن در حفظ شهربانی وبه دنبال آن به حفظ و سرو سامان دادن پادگان شیرگاه(از توابع قائم شهر) مشغول شد.پس از آن مدتی نیز در جهاد سازندگی بیرجند فعالیت کرد.
پس از پیروزی انقلاب به دلیل نبودن رهبری صحیح در سطح شهر و عدم توجه مسئولین به وضع شهر و حتی استان منافقین خیلی زود توانستند بچه های فعال شهر را شکار کنند به طوریکه ستاد منافقین در قائم شهر دومین یا سومین ستاد آنان بود که در سطح کشور تشکیل شد و این موضوع بودجه شدید آن کوردلان به آن خطه را می رساند.
شهید علی اصغر از همان ابتدا راه اینان را غلط و نادرست تشخیص داد و به همان دلیل نه تنها از دوستانش جدا شد بلکه شدیدا با آنها درگیری پیدا کرد او با همکاری برادران سپاه قائم شهر سعی در حفظ و جذب بچه های سالم و پاک داشت و زحمت زیادی در این راه کشید.
در سال58در رشته راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت قبول شد با ورد به دانشگاه ابعاد کیفی فعالیتش گسترش پیدا کرد و این همان خواست و هدفش از ورود به دانشگاه بود.در واقع او دانشگاه و راه یافتن به آَنرا به عنوان وسیله ای در این جهت می دید.
سه ماه اول ورود او به دانشگاه می گذشت که پدرش را از دست داد.در طی تحصیل در دانشگاه با حفظ ارتباط خودبا قائم شهر با انجمن اسلامی دانشگاه نیز همکاری می کرد.در جریان انقلاب فرهنگی از همان روز اول فعالانه شرکت کردو در آن هنگام که منافقین کوردل قصد تصرف دانشگاه را داشتند.وی تمام وقت و تلاشش را صرف کرد تا بتواند مانع از این قصد شوم آنان شود.
تا بالاخره منجر به تعطیلی دانشگاهها شد.پس از تعطیلی دانشگاه شهید علی اصغر در هیئت های هفت نفره زمین در چالوس و پس از آن در قائم شهد مشغول فعالیت شد و با متوقف شدن طرح واگذاری زمین،ایشان به تهران آمدو بلافاصله(سال59)به عضویت سپاه در آمد و در بسیج منطقه 4 مشغول فعالیت گردید و پس از مدت کوتاهی که در قسمت سازماندهی بسیج منطقه 4 فعالیت می کرد از طرف سپاه مسئول سازماندهی بسیج منطقه5 شد و متعاقبا در قسمت سازماندهی ستاد مرکزی بسیج مشغول کار شد.
از ان طریق به ماموریتهایی جهت بررسی و اصلاح سازماندهی بسیج مناطق مختلف کشوری اعزام می شد.یکبار در سال60بااصرار فراوان موفق به جلب رضایت مسئولش جهت اعزام به جبهه شد.ولی نه این جبهه و نه آن ماموریت ها روح عظیم او را اغناء و ارضا نکرد شاید می دانست که معشوقش او را به سوی خود فرا می خواندو او را می طلبد.
و اینگونه بود که او بار دیگر با اصرار فراوان و صحبت هایی که با مسئولین ستاد انجام داد بالاخره موافقت شد که ایشان مجددا یک ماه به جبهه بروند و در پی آن وی اوائل شهریور 61 به جبهه رفت و این آخرین سفرش بود.پس از یکماه و چند روز به خاطر انجام یکی دو کار لازم به شهر خود برگشت.
تا هم دینی بر گردنش نمانده باشد و هم آنکه دیداری با مادر وفامیل داشته باشد. علیرغم پایان مدت یکماه ماموریتش به ستاد نرفت تا مبادا مانع از برگشت مجددش به جبهه شوند و پس از این دیدار(دیداری که هم خودش میدانست که دیگر برنمیگردد و هم بدل بعضی از بستگان نزدیکش الهام شده بود)خداحافظی کرد و مجددا به جبهه بازگشت عادت معمول او این سود که هر دو هفته یکبار تلفن می زد یا نامه می فرستاد ولی اینبار دیگر از اینها خبری نبود.
پس از یک ماه انتظار پاکتی که فقط حاوی وصیتنامه اش بود برای خانواده اش پست نمود و با اینکار به خانواده اش اطمینان داد که شهید میشود.
بالاخره روز موعود فرا می رسد در روز 15 محرم 1403 یعنی اولین روز عملیات محرم 11/8/61 به آرزویش یعنی شهادت به آنچه که خودش مدتها انتظارش را می کشید برسد آنطوریکه در وصیت نامه اش آمده:
خدایا تو خود شاهدی که من مدتها بود که انتظار چنین روزی را می کشیدم تا شهد گوارای شهادت را نوشیده و این توفیق عظیم نصیبم گردد....
چه روزها و شبهایی که ملتسمانه از خدای تبارک و تعالی درخواست می کردم که خداوند منان و رحمان قطعه ای از اقیانوس بیکران و بی منتهای رحمت خود را شامل حالم کرده و مرا به مقام والا و گرانبهایی شهادت مفتخر کند و مرا به لقا خود برساند دو روز پس از شهادتش خواهرش بدون اینکه از این خبر مطلع باشد خواب می بیند که دو تن ازپاسداران با لباس سپاه به منزلشان آمده و به او خبر می دهند که علی اصغر شهید شده به پزشک قانونی برودویا فامیلهای نزدیک دیگر به نوعی به همین مضمون خواب می بینند،و وقتی برادرش برای پیگیری موضوع به پزشک قانونی می رود متوجه می شود که در همان روز جنازه پاک و مطهر شهید به تهران رسیده و اسمش در لیست شهدا قرار گرفته.
و بالاخره بنا به وصیت خود شهید قطعه 28 بهشت زهرا آرامگاه ابدی جسمش گردید ولیکن روحش در جوار دیگر شهدا و صدیقین و صالحین است.
روحش شاد و شهادت گوارایش باد
اما گونه هایی ازخصوصیات شهید
شهید علی اصغر همیشه چهره ای بشاش داشت علیرغم مشکلات و گرفتاریهاییکه برایش پیش می آمد هیچگاه آن چهره و آن حالت روحانی و اسلامیش تغییر نکرد.
روحیه امیدوار و شادابش همچنان در خاطره دوستان وفامیلان و همکارانش هست.در هنگام شهادت همین حالت و همین چهره در او مشخص بود و این را کسانی که در مراسم تدفینش شرکت داشتند در چهره اش می دیدند.
شهید علی اصغر همواره خدا را به یاد داشت و پیرو خط امام بود و با تمام وجود ولایت فقیه را پذیرفته و به آن ایمان داشت و در همین خط هم عمل مینمود.
خشم و غضب کاملا در کنترلش بود و در رفتارش جدی ولی مهربان و با محبت بود هیچگاه دیده نشده که در رابطه با برادران و همکاران ودوستان از کوره به در رود و یا رفتار غیر اسلامی داشته باشد.
همیشه هر روزش بهتر از روز قبلش بود و این صفت خیل با ارزشی بود که همیشه در حال رشد بود.
او مودب کم حرف کم توقع ولی شجاع و با اعتماد به نفس بود و در مقابل حوادث عجول نبود و خود را نمی باخت.
همواره داوطلب برای کارهای سخت و با مخاطره بود در چهره اش هیچگاه یاس یا حالتی که حاکی از شکست باشد دیده نشد.
امیدوار بود و با متانت با مشکلات برخورد می کرد این نحوه برخورد او با مشکلات و حوادث و ابتلائات بود که در به وجود آوردن آن حالات روحانی در او نقش داشت و اصرار شهید در حفظ این حالات بود که او را آماده پذیرش مقام والای شهادت نمود.
و اینکه ما مواجهیم با خونهای این شهیدان که همان انقلاب اسلامی است.این آزمایش بزرگ الهی تا چگونه از آن بدر آییم.
در خاتمه گوشه ای از وصیت نامه شهید را می آوریم از خواننده عزیز التماس دعا داریم.
خدایا این شهادت را از حقیر بپذیر و مرا نا امید و مایوس مساز آنچه را که صلاح تو در آن است برایم قرارده امام امت رادر کنف حمایت خود قرارده،سلامتی و طول عمر به اندازه عمر آفتاب به او عطا فرما،مومنین را لحظه ای به خود وا مگذر تو به این حقیر ذلیل مسکین مستکین را بپذیر عاقبت مسلمین را ختم به خیر بگردان،فرج امام زمان رانزدیک بگردان.آمین
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین
انتهای پیام/
منبع: مرکز اسنا ایثارگران تهران بزرگ