شهدای امروز بیست وسوم آبانماه
دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۳۴
زندگینامه شهید معظم علی اکبراصغرنژاد

                        بسمه تعالی

زندگینامه شهید علی اکبر اصغر نژاد

شهید علی اکبر اصغر نژاد در سال 1335 در خانواده ای متوسط و متدین در شهرستان ساری متولد شد. تحصیلات خود را در زادگاهشان گذراندند و پس از اخد دیپلم بخاطر علاقه و استعداد شان برای تحصیلات علیتر به تهران آمدند. پس از قبولی در کنکور سراسری در دانشگاه ملی پذیرفته شدند ولی به لحاظ تحمیل نشدن به خانواده پرجمعیتش از ادامه تحصیلات را موقت صرف نظر کردند. با پایان خدمت سربازی و دوسال کار پس از قبولی در اعزام بعد از ازدواج برای ادامه تحصیلات دانشگاهی به پاکستان کشور کم خرج مسافرت کردند و در رشته دلخواهشان «نفت و گاز» به تحصیلات ادامه دادند بعد از مدت زمانی کوتاه با شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی رژیم ستم شاهی که به مردم مستضعف روستاها ظلم میشد بر کنار گردید و با پیروزی انقلاب در انجمن اسلامی خانه فرهنگ ایران در لاهور با جدیت تمام بدهکاری با مسئولین مشغول به کار شدند و در دوران اقامتشان به فعالیت پرداختند و بعد از اخد لیسانس مهندسی نفت و گاز با اینکه پذیرش ادامه تحصیل داشتند بخاطر خدمت به ملت پس از بازگشت از کارکردن در سرخس مشهد و تهران بخاطر علاقه زیادی که به حفاری نفت داشتند گذشتند و به سکوی ساسان در جزیره لاوان رفتند بعد اینکه سکوهای نفتی مهمترین هدف دشمن پس از شکست در جنگ بود به لحاظ نیاز به تخصص ایشان در انجا مشغول به کار شدند فعالترین فرد سکو بودند و حتی کار کارگران و زیردستان را انجام میدادند سکوهای نفتی یکی بعد از دیگری مورد حمله دشمن قرار گرفت و ایشان به جدیت تمام بجای دو هفته ماموریت بیشتر یکماه می ماندند کارشان در قسمت کنترل دستگاههای گاز بود و خطر زیاد در مواقع حمله داشت چون هر لحظه امکان حمله صدامیان کافر بود ومی بایست بد محض شنیدن آژیر خطر دستگاهها را خاموش کنند از هر ماموریتی که سالم باز میگشتند خدا را شکر میکردند و میگفتند شهید والاترین مقام را دارد و هنوز شایستگی شهادت نصیبم نشده.

در ماموریت آخر قبل از رفتن به اینکه میدانستند دشمن بخاطر شکست مجدد حمله سکوها شروع خواهد کرد با جدایت تمام با اینکه مرخصی شان تمام نشده بود با احساس مسئولیت برای جان صد کارگر آماده رفتن به محل ماموریت شدند و این لحظات آخرین دیدارشان با من و بچه ها بود مثل اینکه میدانستند آخرین روزها را با ما میگذرانند. مرتب باسکو در تماس بودند و به محض شنیدن نیاز به ایشان آماده رفتن شدند با اینکه عادت داشتند بی سر و صدا بروند بر عکس همیشه بچه ها را از خواب بیدار کردند و وقتی علت را پرسیدم درجواب گفتند باید خداحافظی کنم با این حرفشان قلبم فشرده شد به ایشان متذکر شدم که مرخصی شان تمام نشده و درضمن دکتر بخاطر پرکاری استراحت مطلق داده ولی گفتند مسئول جان صد کارگر هستم و اگر نروم کارم را کسی نمی تواند انجام دهد با بوسیدن بچه ها طبق روال همیشگی از زیر قرآن رد شدند به عادت از پشت شیشه پنجره رفتنشان را نگاه کردم و هنوز بیاد دارم که بخاطر قطرات اشکشان به بالا نگاه نکردند و با سرعت دور شدند ماموریت یکهفته ایشان به دو هفته رسید و دو روز قبل از روز واقعه در تماس تلفنی که با من داشتند. گفتند منتظرشان نباشم و شاید نیایند علت را پرسیدم جواب ندادند گفتم بچه ها مریض هستندو من به تنهائی قادر به نگهداری نیستم در جواب پس از سکوتی کوتاه گفتند در مدت دو سال کار من همیشه تنهادر تهران بودی و میدانم که در غیاب من بخوبی از عهده کارها برمیائی و گذشته از این بچه ها بتو احتیاج دارند و اینجا به من مواظب بچه ها باشد بخود گفتم شاید آخرین بار باشد که صدای گرم و مهربان شان را می شنوم و همینطور هم شد حتی با پسر 6 ساله و دختر دو ساله‌اش صحبت کرد ودر خاتمه گفت ناراحت من نباشید فردای آن روز که شب قبل از حمله بود به گفته دوستانشان تلفن خانه خود را دادند و گفتند اگر سکو مورد حمله قرار گرفت به باجناقم اطلاع بدهید و درست فردای آن روز خبر شهادتش را شنیدم به گفته دوستان بعد از ناهار بجای استراحت در اطاق به اطاق کنترل رفته تا گزارشات را آماده کند وبا دو نفر دیگر از همکارانش در همانجا به آرزوی خود رسید و متاسفانه با اینکه اطاق کنترل مورد حمله موشکی قرار گرفت نه تنها از وصیت نامه و وسایل دیگر چیزی نماند بلکه خودشان هم بکی از بین رفتند و حتی کلاه سنگین کاری و چکمه و دیگر اعضا بدنش طعمه ماهیها و کوسه های خلیج گشت و به درجه رفیع شهادت رسیدند.

از خصوصیات مهم همسرم شهید علی اکبر اصغر نژاد هیچگاه اهل تفریح نبود و زندگی را بحد اعلا جدی می انگاشت و از سختیها و تعارض زندگی روز مره شانه خالی نمیکرد. بسیار متدین و مهربان ودر خانه صمیمانه همدوش من کار میکرد و بر اثر تشویق و همکاری ایشان به تحصیلات خود ادامه دادم. به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می داد از شهید دو فرزند بجا مانده که یادگار زندگی ما میباشند) و همیشه میگفتند تحصیلات اگر بر اعماق و احساسات انسان مسلط نباشند و بر غنای تجربیات وی بیفزاید و بصیرت تازه ای به اوندهد بی فایده است گرچه دارای ارزشهای تکنیکی باشد دوست داشت زندگی خود را وقف راه خدا و همنوعان خود کند احساس مسئولیت شدیدی نسبت به اسلام و انقلاب داشت و مهمترین خصوصیتش صبر و توکل به خدا داشت شایع کنان را بزرگترین دشمن اسلام میدانست و از دوران تحصیل با اینکه پر از مشقت و سختی بود یاد میکرد وصیت شان در حرف زدن و سفارششان بود که به تربیت بچه ها خیلی اهمیت میدادند و میگفتند شهادت من باعث افتخار شماست استقامت داشته باشید و اگر لیاقت پیدا کردم که در راه خدا به فیض شهادت نائل شوم حلام کنید و ناراحت نباشید و نگذارید بچه ها غصه بخورند به بچه ها هم بگوئید که بابا به دیدار خدای خود شتافته و اگر خوشحال و مغرور باشید چشم دشمنان را کور کردید و مایه افتخار ملت میشوید همیشه میگفتند نباید شخصیت فردی و ملی خود را گم کرده و عملا به بندگی خارجی اسیر شویم و میگفت انقلاب باعث شده که تقدیر خاوریان را تغییر دهد و وضعشان را بهبود بخشند غریبان که به دسائس گوناگون و دسائس خود خواستند تا بر اسلام تسلط یابند از معنویت  دور ند و اگر مردم بخود متکی باشند تدبیر و شخصیت و آزادگی را در مدنظر و حیطه عمل بیاورند هرگز بهراسارت و استعمار غرب در نمی آیند و باید همیشه بیدار و آگاه و آماده باشند. باری عظمت مقام شهیدان بالاتر از آن است که با نوشتن زندگینامه آنها بتوان آنها را توصیف کرد و قلم و زبان عاجز و ناتوان در وصف مقام آنها میباشد.

منبع: مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده