وصيت نامه شهید شکر الله جعفری
مادر از او می خواهم که غصه نخوری زیرا تو بودی که درس شهادت را به فرزنـــــــدت دادی و بدان که نزد حضرت زهرا رو سپید هستی زیرا چون فرزندت پسر زهرا و حسین زمان امام خمینی را یاری کرده است.
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید شکر الله جعفری هشتم آذر 1329 ، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش علي اكبر، معمار بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته تجربي درس خواند و ديپلم گرفت. كارمند بانک بود. سال 1357 ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. به عنوان بسیجي در جبهه حضور يافت. بيستم ارديبهشت 1361 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره شهيد شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش قرار دارد. برادرش مجتبي نيز شهيد شده است. او را مرتضي نيز مي ناميدند.

خدایا سپاسم را بپذیر.خدایا بهترین لذتهای آخرتی را به من عطا کن.خدایا از تو نزد ما (من و همسرم)امانتی است (فرزندم)آن را به تو بسپارم.

خدایا به حدی گناه کردم و از فرمان تو سرپیچی کرم که شرمنده ام مرا از بخشیده شدگان درگاه خود قرار ده.

وصیت نامه یک سرباز که برای حفظ قرآن داوطلبانه به جبهه آمده.

به نام رهبر انقلابم و نائب امام زمانم،امام خمینی.

من سرباز مرتضی(شکر الله)جعفری فرزند علی اکبر در پیشگاه خدای بزرگ سوگندیاد می کنم که در این سرزمین جهت مقابله با کفار آمدم به پیمانی که با خدای خودم بستم با بعث عراق این خائنین از خدا بی خبر و نوکر آمریکا و شوروی بجنگم یا در این سرزمین پیروز و یا به درجه رفیع شهادت نائل شوم .

الهی دوستانم را پیروز گردان تا بر لشگر کفار غالب گردند چقدر شهادت در راه خدا زیباست و مانند گل رز خوشبو و در این سرزمین همانند جنگهای بدر و خندق اسلام احساس می کنم که در کنار پیامبرم و هر لحظه در جلوي چشمانم امام زمانم را میبینم.

اگر لیاقت داشته باشم شهید شدم فرزندم و همسر و پدر و مادر و برادران و خواهرانم و کلیه بستگانم را به خدای بزرگ و رهبر انقلاب می سپارم.

مادر از او می خواهم که غصه نخوری زیرا تو بودی که درس شهادت را به فرزنـــــــدت دادی و بدان که نزد حضرت زهرا رو سپید هستی زیرا چون فرزندت پسر زهرا و حسین زمان امام خمینی را یاری کرده است.

برادرانم نمی خواهم برایم نوحه خوانی کنند و با ذکر حسین جان بدنم را به خاک بسپارند زیرا این نامه سربازی است که قبل از شهادت از خدا خواست که امام زمانش را ملاقات کند و خواست که از جبهه سلامت به منزلش برنگرد و به مهمانی خدا برود و می دانم اکنون که این نامه را می خوانید به آرزوی خود رسیده ام .

سخنی به همسر عزیزم دارم،مینا افتخار کن بر خود ببال اگر من شهید شدم برایم اشک نریز تو همسر یک سربازی تو همانند زینب علیه اسلام بردبار باش و سعی کن فرزندم را یک زن زینبی تربیت کنی.

از تمام دوستان و آشنایان که حقی گردن من دارند امید بخشش و عفو دارم تاباشد بار گناهانم سبک تر شود. از مال دنیا چیزی ندارم همین مقدار که دارم به همسر و فرزندم می بخشم.

همه شما را به خدای بزرگ می سپارم.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار