نامه های "شهید قنبرعلی عطایی"
شهید قنبرعلی عطایی فر در نامه های خود خطاب به مادرشان همواره با دلتنگی سخن میگفتند. ایشان در بخشی در نامه خود به مادرشان چنین توصیف نموده اند: میان همه چیزهای زیبایی که اکنون در خاطرم میگذرد، چهره مهربان و گرامی شما بالاتر از همه قرار دارد.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ نامه های شهید قنبرعلی عطایی فر/ 

بیست و هفتم آذر 1332 گشــود. پدرش رضــا و مادرش معصومه نام داشــت. تا پایــان دوره ابتدایي درس خوانــد. نگهبان ترمینال بود. به عنوان بســیجي در جبهه حضور یافت. دوازدهم اســفند 1365 در شــلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

نامه نخست؛

خدمت مادر مهربانم سلام،

پس از عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب و خوش باشد و هیچگونه ناراحتی نداشته باشید. اگر از احوالات اینجانب فرزند خود خواسته باشید سلامتی برقرار است و ملالی نیست به جز دوری از شما که آن هم امیدوارم که هرچه زودتر دیدارها تازه گردد. مادر جان نزدیک به دو هفته است که از شما دور شده‌ام. در این مدت آنچه که بیشتر مرا به خود مشغول داشته است، یاد شما و محبتهای شماست. دوری و غربت هر عیبی که داشته باشد دست کم این خوبی را دارد که ارزش چیزهای عزیز و دوست داشتنی را بیشتر بر آدم آشکار میکند. میان همه چیزهای زیبایی که اکنون در خاطرم میگذرد، چهره مهربان و گرامی شما بالاتر از همه قرار دارد. از خدا کامیابی میخواهم تا بتوانم یک هزارم محبتهائی که به من کرده‌اید جبران نمایم.

نامه دوم؛

به نام خدا

سلام مادر جان، امیدوارم که حالت خوب باشد و هیچگونه ناراحتی نداشته باشی. اگر از احوالات اینجانب فرزند خود خواسته باشی سلامتی برقرار است و ملالی نیست به جز دوری از شماها که امیدوارم دیدارها هر چه زودتر تازه گردد. مادر جان از این که نامه برای شما و برادرانم نمینویسم معذرت میخواهم و امیدوارم که مرا ببخشید، چون که کاغذ نامه کم است و این بود طرف چپ این نامه را برای برادرانم نوشتم. امیدوارم که اگر خواست خدا بود و من بازنگشتم مرا حلال کنی و از این که در این چند سالی که مرا بزرگ کردی بی‌احترامی از من و خانواده‌ام دیدی من و آنها را ببخشی. از قول من از برادرانم خداحافظی کن و به آنها بگو که مرا حلال کنند.

از قول من صورت ایمان و حامد را ببوس، مخصوصاً صورت مهرناز را و حتی صورت مریم، مهران، مجید و مونا را هم ببوس. امیدوارم که اگرچه من باز نگشتم فرزندانم را زیر بال خود گرفته و برای آنها داستانهای خوبی بگویید. خدانگهدار همگی شما باشد دوستدار همگی شما. در همین تاریخ میخواستیم برویم خط.

قنبرعلی عطایی فر 65/12/4 ساعت 45/2 دقیقه نهار

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار