نامه شهید "حسین حیدری"
در نامه ی گرم و صمیمانه ای که شهید حیدری به خانواده خود نوشته است، پس از اشاره به حضور همه افراد خانواده در کنار هم و دوری او از آن جمع دلتنگی خود را چنین ابراز می کند که من تا اندازه ی خیلی زیادی به حال شما حسودی کردم که در جمع شما نیستم. آخر این فرصت لعنتی یک حایل میان من و شماست.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید حسین حیدری،هفتم تیر 1345، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش ابوالفضل و مادرش فاطمه نام داشت. تا چهارم متوسطه درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمري در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم مرداد 1366 ، در سردشــت توســط نیروهاي عراقي شهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

متن نامه شهید به خانواده:

با سلام خدمت سروران و عزیزانم، پدر ومادر خوب و مهربانم که عمرم بستگی به وجود آنها دارد. با سلام خدمت خواهر و برادران عزیزم، امیدوارم که حال همگی شما خوب بوده باشد. اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید به شکر خدا نعمت سلامتی حاصل و برقرار است و ملالی نیست به جز دوری و دیدار شما که آن هم امیدوارم به زودی رفع گردد.

باری لیلا آبجی نامه پر از مهر و محبت شما درمورخ سی و یکم خرداد به دست من رسید و دیروز هم یک نامه از حسن داداش داشتم که ایشان هم در نامه خودشان قید کرده بودند که هم اکنون که مشغول نوشتن این نامه ام آقایان همگی اینجا هستند. امروز هم که این نامه را از شما دریافت کردم شما هم همین موضوع را قید کرده بودید و من تا اندازه ی خیلی زیادی به حال شما حسودی کردم که در جمع شما نیستم. آخر این فرصت لعنتی یک حایل میان من و شماست.

راستی هم اکنون که مشغول نوشتن هستم در سنگر نشسته ام و خسته از تأمین آمده ام. سلام گرم مرا به آقاجان دو قبضه و به مامان هم همینطور برسانید. راستی نوشته بودید که مادر بزرگ هم در تهران است. سلام مرا چه در تهران و چه در زنجان به ایشان برسانید. سلام گرم خودم را از اینجا به طرف شما پرتاب می کنم، امیدوارم که گل شود. از علی داداش هم بابت گفته هایش سپاس گزاری می کنم. این آخر خواسته من است، امیدوارم که در امتحانات خود با سربلندی بیرون بیاید انشاءالله.

در ضمن علی داداش از شما خواهشی دارم و آن این است که شما توی زنگی را که به ماشین بسته بودیم خودت خوب دیده بودی که یک میله بلند برای ریگلاژ داشت و 2 عدد هم سیم پیچی و یک پلاتین. از تو خواهش می کنم بروی خیابان لاله زار و یکی از این زنگ ها را پیدا کن و ببین که آیا سیستم داخل آن هم با این که ما داشتیم یکی است یا نه. اگر یکی بود بپرس از فروشنده که می شود این را تبدیل به 12 ولت کرد یا نه؟ درجواب این نامه برایم بنویس.

راستی از همه اینها مهمتر؛ آیا آقاجون قولی را که داده بود برای خریدن نوارهای دور سفید و قرار بود از مشهد تهیه کند، عملی کرد؟ بگو که تو را به خدا تهیه کن. به هر نحوی که شده بگیر و بیاور. راستی آیا داود کارش درست شد یا نه؟ آیا سر کار می رود؟ در ضمن مامان جان از شما خواهش می کنم زیاد ماشین را تکان ندهید. علی داداش می دانم که از این گفته من خیلی ناراحت خواهی شد ولی تلافی خواهم کرد مطمئن باش؛ در رابطه با صندلی ها آیا با توحید صحبت کردی یا نه؟ بگو به توحید ترتیبش را بدهد. یک جوری من با ایشان کنار خواهم آمد. به هر طریقی که شده.

در آخر سلام گرم مرا به دوستان و آشنایان برسانید و ده بار آروزی خوشحالی و شادکامی و سلامتی شما را دارم. مامان جان از قول من صورت آقا مهدی را ببوس؛ ولی من خودم از همین جا روی ماه تک تک بچه ها را می بوسم و همگی تان را به خدای بزرگ می سپارم.

خدانگهدارتان باد

دوستدار همیشگی شما حسین حیدری

ساعت 8 شب در سنگر

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده