سروان خلیلی نقل می کند: در شناسایی برای یکی از عملیات ها، شهید " حسن آب شناسان" با وجود اینکه نسبت به بقیه بچه ها سن بیشتری داشت، اما تمام راه را با پای پیاده همراه آنان، بدون خستگی طی کرد. در انتهای روز نیز پس از انجام کارها دیرتر از بقیه استراحت نمود.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید حسن آب شناسان، نوزدهم اردیبهشت 1315 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش قربانعلي، کارمند اداره آمــوزش و پرورش بود و مادرش عذرا نام داشــت. تا پایان دوره کارشناسی در رشته علوم و فنــون نظامی درس خواند. ســال 1341 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. به عنوان سرلشکر ارتش در جبهه حضور یافت. هشتم مهر 1364 ، با سمت فرمانده لشــکر در کلاشــین عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

سروان خلیلی در مورد خصوصیات سرتیپ آب شناسان چنین نقل می کند:

در این مورد باید بگویم که من تا امروز هم افسری ندیدم که با چنان سن و سال زیاد از قدرت بدنی مثل او برخوردار باشد. همچنین در میدان جنگ جسارت جنگندگی و بی باکی خاصی از خود نشان می داد که انسان را به تعجب وامیداشت.

باید گفت که سرتیپ آبشناسان از نظر اعتقادی در درجه بالایی بود و روز به روز هم بهتر می شد؛ تمام سعی خود را می کرد که موازین شرعی را دقیقا رعایت کند و در این راه موفق هم بود. الگوی ایشان حضرت علی (ع) بود و دفترچه مخصوصی داشت که کلمات قصار حضرت علی (ع) و حضرت محمد (ص) را علی الخصوص در ارتباط با جنگ و جهاد یادداشت می کرد و در تمام امور و کارهای روزمره آن ها را به کار می بست.

وی همچنین در خصوص نحوه رفتار شهید آبشناسان با پرسنل زیردست افزود:

ایشان دارای شم مدیریتی قوی بود. با پرسنل خود رفتار خوبی داشت. با زیردستان با کمال مهربانی و عطوفت رفتار می کرد. همه را به یک چشم می دید، از همه آن طور که باید کار می خواست و برایشان درجه دار و سرباز فرقی نداشت.

سپس به ذکر خاطره ای در ارتباط با شهید آبشناسان پرداخت و گفت:

 از ابتدای اقدامات مربوط به عملیات قادر، ما طی یک عملیات شناسایی تا عمق 30 کیلومتری داخل خاک عراق پیش رفتیم. یک گروه 9 نفری بودیم که شهید آبشناسان هم بود. از اشنویه راه افتادیم تا کلاشین با ماشین رفتیم. از کلاشین تا سر اسپندار بالای شهر سیدکان عراق پیاده رفتیم.

شهید آبشناسان همه این راه را پا به پای بچه ها که همه از او جوان تر بودند پیاده آمد. با اینکه سنش بالای 50 سال بود، ولی خیلی خوب آمد و آثار خستگی اصلا در چهره اش دیده نمی شد، با وجود اینکه می توانست به این ماموریت نیاید ولی روحیه سلحشوری و جنگندگی اش مجدی بود که اینگونه ماموریت ها را با روی گشاده انجام می داد.

سپس بالای شهر سیدکان عراق به فاصله 100 متری عراقی ها رسیدیم. خودش شخصا دیده بانی می کرد. صبح که حرکت کردیم بعد از ظهر دوباره همین راه را در منطقه ای که آلوده بود و هر لحظه امکان بروز خطر داشت، برگشتیم. شب ساعت 10:30 به پایگاه رسیدیم ولی او تا ساعاتی پس از نیمه شب بیدار ماند و همچنان به امور باقی مانده رسیدگی می کرد.

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده