شهید "یوسف ابراهیم پورزند" در نامه ای به برادرش از احتمال وقوع حمله ای عظیم می نویسد. او این حمله را چنان عظیم می داند که می نویسد ممکن است اتفاقی بیفتد، ولی از برادرش می خواهد کسی را مطلع نکند تا ناراحت نشوند.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید يوسف ابراهيم پورزند، دوازدهم اردیبهشــت 1340 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشــود. پدرش اســماعیل و مادرش آفاق نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان ســرباز ارتش در جبهه حضــور یافت. هجدهم آبان 1361 ، با ســمت کمک آرپی جی زن در عین خوش توســط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله شهید شــد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

متن نامه؛

برادرجان عباس، سلام:

امیدوارم که حالت خوب و سلامت باشد و هر روز موفق تر از روز پیش به کسب و کار مشغول باشی. باری برادر جان، اگر از احوال اینجانب خواسته باشی، به لطف خدا بد نیستم و زیر سایه رحمت خداوند متعال و شما عزیزانم مشغول خدمت می باشم...

برادرجان الان که این نامه را برایت می نویسم در منطقه جدید، یعنی دشت عباس هستیم. الان دو روز است که مستقر شده ایم. به جای ما در منطقه شافرید، تیپ ذوالفقار آماده و مستقر شده است. قرار است که انشاءالله تا چند وقت دیگر دست به یک حمله سراسری بزنیم و به یاری خداوند تمام مزدوران را از خاک عزیزمان، با خفت و خواری به خارج از مرزها برانیم (انشاءالله). به امید پیروزی نهایی.

باری برادر جان غرضم از این حرف ها این است که ممکن است که تا یک مدت طولانی به مرخصی نیایم؛ بمانم بعد از حمله به مرخصی بیایم که حدوداً یکی دو ماهی طول می کشد. خواستم که تو را مطلع کنم. از این قضیه با کسی صحبت نکن؛ چون این درگیری خیلی شدید است و ممکن است اتفاقی بیفتد، ولی حالا که هیچ درگیری نیست نباید بی خود دیگران را ناراحت کرد. برادرجان از تو خواهش می کنم راجع به این موضوع به هیچ وجه با پدر و مادرم صحبت نکنی؛ چون نمی خواهم که مامان از صبح تا شب بنشیند و گریه کند. در ضمن باید بگویم که هنوز نامه ای از طرف تو به دستم نرسیده است. خواهش می کنم که جواب نامه مرا زود به زود بده. من فکر می کنم که قبل از درگیری یک نامه هم برایت بنویسم، البته یک شب قبل برایت چیزهایی خواهم نوشت؛ اما به شرط اینکه این حرف ها را با کسی در میان نگذاری و راجع به درگیری هم با کسی سخن نگویی.

دیگر بیش از این وقت گرانبهایت را نمی گیرم. به زن داداش سلام مخصوص مرا برسان و از طرف من روی بچه ها را ببوس. به مادر هم سلام برسان، دیگر عرضی نیست. (کسی که هیچگاه فراموشت نخواهد کرد.)

بیست و هفتم اسفند 1360

یوسف ابراهیم پورزند

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده