شهید "مرتضی ابراهیم آبادی" در نامه به خانواده اش چنین نوشته است: انشاءالله خداوند ياري دهد و توفيقي نصيب اين حقير نمايد تا در اين فيض عظمي سهمي كوچك داشته باشم و ذره اي از گناهانم كه تمامي قلبم را سياه كرده اند آمرزيده شود؛ زيرا با تمام گناه كاري باز از رحمت و مغفرت خداوند غفار نااميد نيستم و اميد آمرزش و رستگاري دارم.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید مرتضي ابراهيم آبــادی، بیســت و دوم بهمن 1342 ، در شهرســتان تهران چشــم به جهان گشــود. پدرش یدالله و مادرش شهین دخت نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم آبان 1362، در پنجویــن عراق بر اثر اصابت ترکش به ســر و گردن، شهید شــد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش قرار دارد. برادرش مصطفی نیز شهید شده است.

نامه چهارم:

با عرض اخلاص، بندگي و عبوديت در برابر خداوند متعال و با سلام و درود به پيشگاه پرجلال آقا صاحب الزمان (عج) و نائب برحقش امام امت، اين احياء كننده دين، منجي نسل و اميد مستضعفان جهان؛ با سلام درود به روان پاك تمامي شهداي راه حق و حقيقت از هابيل اول مظلوم مقتول تا به آخرين شهيدي كه هم اكنون به خاك و خون مي‌غلطد. درود بر شهداي اسلام علي الخصوص شهداي كربلا و بلاخص آقا امام حسين (ع) روحي و ارواحنا له الفدا و با سلام درود به جانبازان انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي كه با نثار عزيزترين اعضاي خود تداوم بخش اين انقلاب بودند. به اميد شفاي هرچه سريع تر اين عزيزان از خداوند شافي انشاءالله. با درخواست صبر و استقامت براي خانواده هاي شهدا، اسرا، مفقودين، مجروحين و جانبازان از خداوند مهربان و همين طور درخواست صبر و شكيبايي براي خانواده هاي رزمندگان اسلام. به اميد پيروزي و نصرت رزمندگان روشنايي حق عليه باطل. به اميد زيارت مرقد مطهر آن سالار شهدا، آن آموزگار آزادگي و آن مظلوم انشاءالله.

سلام عليكم؛ با عرض سلام و اظهار ادب به خدمت پدر و مادر عزيزم و به اميد سلامت آن دو گرامي از خداوند مهربان و غفور. قبلاً از درگاه آن عزيزان جهت قصور در انجام دين و وظيفه خود معذرت و پوزش مي خواهم. اميدوارم كه شما به بزرگي خود و به كوچكي اين حقير ببخشيد؛ زيرا بخشش از بزرگان نسبت به كوچكتران است.

باري غرض از نوشتن اين نامه اداي ذره كوچكي از حق شما بر من بود هر چند اگر تا به آخر عمر كمر به خدمت شما ببندم، نمي توانم كم ترين ذره و يا قطره اي از زحمات شما را جبران كنم. تنها خداوند متعال مي تواند اجر و پاداش شما را ادا نمايد. هم اكنون كه اين نامه را می نويسم، شب چهارشنبه دهم آبان است. الآن در چادر بغلي دعاي توسل مي خوانند. آخر شهادت نزديك است و همه ما بايد خودمان را چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي و معنوي آمده كنیم. انشاءالله خداوند ياري دهد و توفيقي نصيب اين حقير نمايد تا در اين فيض عظمي سهمي كوچك داشته باشم و ذره اي از گناهانم كه تمامي قلبم را سياه كرده اند آمرزيده شود؛ زيرا با تمام گناه كاري باز از رحمت و مغفرت خداوند غفار نااميد نيستم و اميد آمرزش و رستگاري دارم.

در اين هنگام و در اين روزها من بيش از هر چيز به دعاهاي خير شما نيازمند هستم و اميدوارم كه از خداوند برايم طلب مغفرت و آمرزش نماييد؛ زيرا كه يكي از دلايل و موجبات رضايت خداوند مرصي رضايت والدين است. اگر خداي نكرده از دوري من ناراحت و غمگين شده و هستيد به ياد رضايت خداوند كه تمامي اعمال و افكار ما به خاطر اوست باشيد. روا نيست در حال حاضر كه دين و آئين خداوند در خظر است ما كه سنگ مسلمان بودن را به سينه مي زنيم راحت در گوشه هاي خانه هايمان، كنار پدر، مادر، همسر و فرزندان باشيم و دين خدا را ياري ندهيم. ما مطمئن هستيم كه پيروزيم، چون خداوند فرموده است: خداوند را ياري كنيد تا شما را ياري كند.

از همه اقوام و دوستان علي الخصوص از تو مادر زحمتكش و رنجديده ام طلب رضايت و حلاليت دارم. سلام مرا به برادر، خواهرانم و همه برسانيد.

همه شما التماس دعا دارم. حتماً دعايم كنيد، محتاجم. فرزند حقير و كوچك شما، مرتضی.

مورخ دهم آبان 1362

منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده