مادر شهید "عباسعلی پیرمرادی" نقل می کند که وی سوم مهر عازم جبهه شد و هفتم خبر شهادتش را به خانواده اش رساندند.او در واکنش به شهادت فرزندش می گوید: خدایا راضی ام به رضای تو، امانتی داده بودی که به سوی تو بازگشت.

به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ؛ شهید عباســعلي پيرمرادی، یکم تیر 1336 ، در شهرســتان تهران چشم به جهان گشود. پدرش حاجي آقا، فروشنده مراکز خدماتي و توزیعي و بازرگاني بــود و مادرش انیس نام داشــت. تا پایان دوره متوســطه در رشــته تجربــی درس خواند و دیپلــم گرفت. کارگر جواهرفروشــی بود. به عنوان بســیجی در جبهه حضور یافت. هفتم مهر 1359 ، در ســرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره شــهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

این جانب مادر شهید عباسعلی پیرمرادی که در جبهه سرپل ذهاب بدرجه رفیع شهادت نایل گشت خلاصه زندگی نامه ای از او را به نظر خوانندگان می رسانم:

عباسعلی برای اسلام فرزندی بسیار متین بود. حدودا از سن 12 سالگی به بعد تمام فکرش اسلام بود. به یاد رهبر سخن می گفت. مدام می گفت خدایا طوری شود که این دولت غاصب طاغوتی سرنگون شود و به جایش یک دولت اسلامی حکومت کند.

یاور مظلومین

در زندگی همیشه در مقابل ظلم می ایستاد و هرکجا مظلومی را می دید او را یاری می کرد؛ چون او با درد و رنج مستعضفین آشنا بود. از زمان نوجوانی در حین تحصیل به کار نیز اشتغال داشت؛ آن هم کارهای سخت و طاقت فرسا. تا آنکه خبر عزیمت امام خمین از عراق به پاریس منتشر شد. اعلامیه های امام را به دست می آورد و بین مردم پخش می کرد. حتی با دوستانی که در نیروهای مسلح داشت، اعلامیه ها را به داخل پادگان ها و به افراد متکی ارتش می رساند.

همگام با انقلاب

در زمان اوجگیری انقلاب، عباسعلی هر روز صبح که می خواست از منزل خارج شود اول غسل شهادت می کرد. در روزهای حکومت نظامی قبل از انقلاب و در روزهایی که مردم به دست مزدوران طاغوت کشته می شدند، او پس از درگیری بلافاصله خود را به بهشت زهرا می رساند و در کندن قبر شهدا کمک می کرد. در زمان ورود امام خمینی، جزو گروه استقبال بود. بعد از انقلاب تا آنجا که می توانست به ارگان های سپاه و جهاد و کمیته محل، خدمت می کرد. همیشه می گفت ما باید کاری انجام دهیم که رضایت خدا و امام در آن باشد. پس از چندی به علت پشتکاری که از خود نشان داد، به افراد وزارت کشور پیوست و در مواقع رای گیری با افراد تحت تکفل خود به حوزه های اخذ رای سرکشی می کرد.

در آنجا به دادستانی انتقال یافت و در آنجا به انجام وظیفه مشغول شد. پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، داوطلبانه عازم جبهه ها شد. همان روز اول که هواپیماهای عراقی برای بمباران فرودگاه تهران آمده بودند، فوری خود را به فرودگاه رساند تا اگر بتواند کمکی انجام داده باشد.

خبر شهادت

روز پنج شنبه سوم مهر 1359، ساعت 2 بعدازظهر از منزل خارج شد. یکشنبه ساعت 11 صبح تلفنی از یکی از بیمارستان های کرمانشاه خبر شهادتش را به من دادند. دوستانش گفتند که شنبه، با نام گروه پیش قراول به سرپل ذهاب می روند. در یک نبرد تن به تن با یک گردان از مزدوران عراقی، تمامی گروه قراول به جز دو نفر همه شهید می شوند که عباسعی هم جزو آنان بود. گفتم خدایا راضی هستم به رضای تو، امانتی ای داده بودی که به سوی تو بازگشت.


منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده