آخرین اخبار:

شهید علی رضا آرام

شهید علی رضا آرام

نام پدر: رضا
تاریخ تولد: 1344/7/24
تاریخ شهادت: 1365/10/24
محل شهادت: شلمچه
مشاغل: ...........
محل تولد: مرکزی - محلات - محلات
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک:1 قطعه:12 ردیف:15 شماره مزار:150 نام گلزار:علی ابن جعفر شهر:قم - قم
آرام

شهید آرام در سال 1344 در یک خانواده متدین و مذهبی در شهر خون و قیام ( قم ) دیده به جهان گشود و در این محیط اسلامی پرورش یافت. تحصیلات او همزمان با حرکت میلیونی مردم به رهبری امام عزیز بود. و در اکثر تظاهرات بر علیه رژیم طاغوت شرکت می­جست. وی تحصیلات متوسطه را در دبیرستان صدوق ادامه داد و در حین تحصیل به عضویت بسیج درآمد. و یکی از اعضای پایگاه مقاومت گردید.

شهید آرام بعد از تمام تحصیل متوسطه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. و هدفی جز خدمت صادقانه به میهن اسلامی و نگهبانی از مقدسات جمهوری اسلامی نداشت. این شهید عزیز مدت دو سال در یگان موشکی در منطقه باختران فعالیت کرد و بعد به مدت یک سال یگان حفاظت ناحیه ویژه قم بعنوان راننده شخصیت با آیت اله خزئلی و آیت اله بنی فضل بود. تا این که در جبهه به شهادت رسید.

حاج غلام رضا آرام پدر شهید طی صحبتی می­گوید علی خیلی خوش اخلاق و رفتار پسندیده­ای داشت او برای ما الگو بود. رفتار و کردارش بر ما اثر می­گذاشت. و خدا را شکر می­کنم که فرزندم در راه قرآن و دین به شهادت رسید. پیامم به دوستان و هم سنگرانش این است که راهش را ادامه دهند و سنگرش را پر کنید.

مادر شهید زینب­وار و با روحیه بسیار عالی می­گوید علی امانتی بود که خداوند 21 سال پیش به ما داد و حالا از ما گرفت. علی دومین شهید خانواده­مان است.  علی رضا آرام بعد از تمام شدن تحصیلاتش در سپاه پاسداران مشغول به خدمت شد. موقع قبل از انقلاب با  دایی خویش که ایشان هم به شهادت رسیده­اند در فعالیتهای سیاسی و نظامی شرکت می­کردند و شبها در خیابان امام لاستیک­ها را آتش زده و بر روی در دیوار شعار می­نوشتند و در مسجد کامکار فعالیت داشتند. بعد از شروع شدن جنگ تحمیلی با دایی خویش برای ثبت نام به مسجد مراجعه کردند، اول من مخالفِ جبهه رفتن ایشان بودم ولی با اصرار زیاد وی موافقت کردم. هر موقع که من سر نماز بودم می­آمد و چادر مرا می­کشید و می­گفت مادر اگر رضایت ندهی این نمازت قبول نیست و خلاصه من رضایت دادم. یک شب که رفته بود جبهه ساعت­های2  نصف شب بود دیدم در می­زنند رفتم درب خانه دیدم علی رضا با ماشین سپاه آمده گفت مادر سلام آمده­ام شما را ببینم و بروم. گفتم: با این عجله؟ گفت: شیشه ماشینم خراب است، شما درب خانه بایست تا من بروم و پدر را ببینم. بعد از این که پدرش را ملاقات کرد آمد که برود گفتم مادر بارِ ماشینت چیست؟ گفت: هیچی کمی هندوانه است که برای بچه ها می برم ولی بعدا فهمیدم که مهمات بوده است، هیچ موقع از مسئولیتش صحبتی نمی­کرد، ولی فعالیت زیادی در جبهه داشت و همیشه در کارهای منزل و کارهای پدرش کمک حال ما بود.

در روز 1365/10/28 جزیره بوارین واقع در منطقه شلمچه، شاهد و ناظر عروج خونین شهیدی از یاران سالار شهیدان گردید. شهید آرام، با کمال تواضع و مطمئن، در حالی که با معبودش راز و نیاز می­کرد، به لقاء الله پیوست و جاودانه شد.                                                                  

آرام

بسمه تعالی

پروردگارا من با چشمانی باز و دلی آگاه و با ایمان به تو و طرف داری از حق و مبارزه با کفر جهانی به این راه آمدم بار خدایا من به خاطر ریا و تکبر و خود نمایی نیامدم بلکه برای مبارزه با نفس و کامل کردن ایمان خود این راه را انتخاب کردم.                                                                     

پروردگارا مرا بیامرز و از گناهانم در گذر! مرا در شمار بندگان پاک خود قرار بده. خدایا تو میدانی که شهادت برای من هزار بار از داماد شدن بهتر است. چرا که شهادت تولدی است برای زندگی جاودان. و ای کاش جان­ها می داشتم تا بارها برای پیروزی اسلام فدا می­کردم. حال می­فهمم لذت شهید شدن چه عشقی در ما به وجود می­آورد. هر چند من لیاقت آن را ندارم که شهید بشوم. شهید کسی است که حسینی شد قلب روحش. همیشه بیاد و در طلب رضای او می­اندیشد. از خداوند می­خواهم اگر لیاقت شهید شدن را داشتم، بدنم تکه تکه شود و بدن تکه تکه­ام را به خاک سپارند. شهادت لیافت می­خواهد آبرو،  صداقت و خلوص تقوا، شهادت شجاعت می­خواهد.                                                          

خدایا به من ایمانی عطا کن که تو را بهتر بشناسم. خدایا رهبرمان را حفظ کن و او را نصرت ده تا خون  شهیدان راه قرآن را به ثمر برساند. و با گسترش حکومت عدل جمهوری اسلامی، زمینه ظهور حضرت مهدی (ع) را فراهم سازد. خدا راه جهاد را بر مشتاقانت بنمای تا هر چه زودتر از عذاب فراق و غم هجر تو خلاصی یابند. جبهه جنگ دانشگاهی است با استادانی چون ابراهیم، محمد (ص)، علی، حسین، مهدی (ع) و نایب امام خمینی کتاب آن قرآن، درس آن جهاد، ایثار و شهادت است. از آنان که به این دانشگاه راه می­یابند تعدادی اندک قبولی می­گیرند. مدرکی که با خون نوشته می­شود و آنان را به درجه سلمان و ابوذر می­رساند. برادران اعمال خود را با ملاکهای خدائی منطبق کنید ببینید چقدر از اعمال ما اسلامی است. چرا که ما تحمل عذاب الهی را نداریم. باور کنید که قیامت به کلیه حساب رسیدگی می­شود و یک لحظه از یاد خدا غافل نباشد. خدایا ما ایرانی­ها مثل مردم بی­وفای کوفه نیستیم که در صحرای کربلا امام حسین (ع ) را تنها گذاشتند. احساس می­کنم وقت وعده­ای که به خود دادم، فرا رسیده با پیام حسین زمان، خمینی کبیر طاقت نیاورد و برای احیای اسلام عزیز و وفای به عهد خود داوطلبانه به جبهه رفتم. پدر و مادر و برادران عزیزم از شما و همچنین خواهرم می­خواهم در مرگ من شیون نکنید. برای شهیدان صدر اسلام گریه کنید. از طرف من از کلیه برادران و دوستان و آشنایان حلالیت بطلبید.                                            

به خانواده عزیزم سفارش می­کنم از خانواده شهدا و مجروحین دیدن کنید. اگر امکان داشت مرا در شیخان کنار مزارم دائیم ابوالفضل، دفن کنید. و اگر نشد در علی ابن جعفر کنار سایر شهدا به خاک بسپارید از طرف من به برادران بسیج مسجد کامکار سلام برسانید. و از آنها بخواهید راه شهیدان را ادامه دهند. و دیگر اینکه همه مرا حلال کنید. خداحافظ همه تا روز قیامت.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه