از حمایت ۳۴۶ زن بیسرپرست تا آخرین زیارت؛ روایتهایی از مرد وحدت، شهید «نورعلی شوشتری»

به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، سردار سرتیپ پاسدار نور علی شوشتری در سال 1327 در روستای سر ولایت شهرستان نیشابور به دنیا آمد. وی که از فرماندهان برجسته دفاع مقدس بود که از سالهای نخست انقلاب، در رخدادهای کردستان و گنبد کاووس و سپس در جبهههای جنوب و شمالغرب کشور نقشآفرینی کرد. وی با شجاعت و توانمندی در فرماندهی، در عملیاتهایی همچون طریقالقدس، فتحالمبین، بیتالمقدس و والفجر ۳ حضوری مؤثر داشت و در تشکیل و فرماندهی لشکر ۵ نصر و قرارگاه شهید داودآبادی نقش مهمی ایفا کرد. این فرمانده پرافتخار سرانجام ۲۶ مهرماه ۱۳۸۸ در حادثه تروریستی پیشین سیستان و بلوچستان به شهادت رسید.

دعای امام خمینی(ره) برای سردار شوشتری
در روایتی، پس از عملیات مرصاد، از سخن امام خمینی(ره) خطاب به سردار نورعلی شوشتری یاد شده است: «در این دنیا که نمیتوانم کاری بکنم، اگر آبرویی داشته باشم، در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.»

وقف زندگی برای وحدت و رسیدگی به محرومان
از ویژگیهای برجسته سردار شهید «نورعلی شوشتری»، فعالیت مستمر، تلاش خستگیناپذیر و توجه ویژه به وحدت و محرومیتزدایی بود. با وجود آنکه محل سکونتش مشهد و دفتر کارش در تهران قرار داشت، بخش عمده زندگی خود را وقف خدمت به مردم مظلوم و سرافراز سیستان و بلوچستان کرد و برای رفع مشکلات آنان از هیچ تلاشی دریغ نداشت.
در روایت یکی از همرزمان و آشنایان وی، با اشاره به تأکید رهبر معظم انقلاب بر فعال و پرتلاش بودن این شهید، آمده است که هنر بزرگ شهید «شوشتری»، ایجاد امنیت با مشارکت مردم بومی و جلب اعتماد عمومی در کنار اقتدار نظامی بود؛ رویکردی که وحدت و همدلی را به پایههای اصلی امنیت پایدار در منطقه تبدیل کرد.

پدری برای زنان بیسرپرست و خانوادههای محروم
در برخی مناطق سیستان و بلوچستان، محرومیت چنان گسترده بود که حتی ازدواجها و طلاقها نیز ثبت نمیشد و زنان پس از فوت همسرانشان، به دلیل نداشتن مدارک، امکان اثبات وضعیت خود و برخورداری از حمایتهای اجتماعی را نداشتند. در چنین شرایطی، ۳۴۶ زن بیسرپرست بدون هیچگونه حمایتی زندگی میکردند.
یکی از همرزمان شهید شوشتری، پس از اطلاع از این وضعیت، موضوع را با رئیسکل دادگستری استان در میان گذاشت و به همراه او نزد سردار شوشتری رفت. سردار پس از شنیدن ماجرا، با ناراحتی دستور داد این زنان بدون نیاز به ارائه مدارک تحت پوشش کمیته امداد قرار گیرند و برای آنان زمینه اشتغال فراهم شود؛ اقدامی که نتیجه آن، برخورداری این زنان از حمایت و مستمری کمیته امداد بود.
رسیدگی به وضعیت زنان بیسرپرست، کودکان یتیم و خانوادههای محروم، از دغدغههای جدی شهید شوشتری بود. همین پیوند عمیق با مردم، پس از شهادتش جلوهای تأثیرگذار یافت؛ هنگامی که همرزمش از زاهدان به منطقه کورین بازگشت، زنان سالخورده و کودکان را دید که در سوگ او میگریستند و میگفتند: «امروز پدر خود را از دست دادیم.»

محبتی که هرگز فراموش نمیشد
از ویژگیهای شهید شوشتری، قدردانی از کوچکترین محبتها بود. یکی از نزدیکانش روایت میکند روزی در مسیر بازگشت از روستا، سردار از خودرو پیاده شد و به پیرمردی پول داد. وقتی علت را پرسید، شوشتری از روزگار کودکی خود گفت؛ زمانی که چوپانی کمسنوسال بود و در بارانی شدید، همان پیرمرد با درآوردن «کپنک» خود، لباس نمدی مخصوص چوپانان، آن را روی دوش او انداخته و پناهش داده بود.
شهید شوشتری سالها آن محبت را به خاطر سپرده بود و اکنون فرصتی یافته بود تا به شیوه خود، آن را جبران کند؛ خاطرهای ساده اما گویا از روحیه قدرشناسی و وفاداری او به انسانهایی که روزی یاریاش کرده بودند.
در سنگر عملیات کربلای پنج؛ فرماندهی با تمام وجود
در عملیات کربلای پنج، نیروهای لشکر پنج نصر در موقعیتی دشوار و خطرناک قرار گرفته بودند. سردار شوشتری که جانشینی فرمانده قرارگاه را بر عهده داشت، در سنگری کوچک همراه چند تن از فرماندهان حضور داشت و از طریق بیسیم، عملیات را هدایت میکرد؛ چنان غرق در وضعیت نیروهای خط مقدم بود که گویی اصلاً در جمع حاضر نبود.
در همان هنگام، ماجرایی ناخواسته رخ داد: یکی از حاضران اناری را در دست فشار میداد تا آب آن را بنوشد، اما انار ترکید و آب آن روی سر و صورت شهید شوشتری پاشید. سردار که تمام حواسش به هدایت عملیات بود، ناگهان از جا پرید و با گوشی بیسیم به سر یکی از افراد نزدیک خود زد و دوباره به کارش ادامه داد.
پس از فروکش کردن حمله دشمن و بازگشت آرامش به خط، آن فرد علت این واکنش را پرسید. شوشتری با خونسردی پاسخ داد: «هرچه بود، تمام شد. او دور بود و شما نزدیک! من هم کار داشتم، نمیشد او را بزنم!»
این خاطره، در کنار فضای دشوار عملیات، تصویری انسانی از فرماندهای به دست میدهد که ذهن و تمام وجودش درگیر سرنوشت نیروهایش بود.

فروتنی در حریم حرم رضوی؛ خاطرهای از آخرین زیارت
شهید شوشتری با وجود صلابت و جایگاه نظامی، در حریم مطهر امام رضا(ع) با نهایت خضوع و خشوع حضور مییافت. یکی از خاطرات ماندگار از او به زمانی بازمیگردد که برای کشیک، از «در طلای» حرم مطهر وارد میشد.
راوی خاطره نقل میکند که پیش از شهادت سردار، هنگام حضور در کنار در طلا و روبهروی ضریح مطهر، با او دیدار کرد. شهید شوشتری پس از سلام و احوالپرسی، اجازه خواست در آن محل بایستد و پس از تحویل گرفتن چوبپر، جملهای گفت که بعدها معنایی ویژه یافت: «شاید این آخرین پستم باشد در اینجا.»
این جمله، آخرین خاطره راوی از حضور سردار در آن مکان مقدس شد؛ خاطرهای که پس از شهادتش، رنگوبویی متفاوت به خود گرفت.
پنجشنبهها؛ روزهای کوتاه دیدار با خانواده
زندگی شخصی سردار شهید «نورعلی شوشتری» با مأموریتهای پیدرپی و دوری از خانواده گره خورده بود. خانه او در مشهد بود و مسئولیتهای کاری، حضورش را در تهران و مناطق مأموریتی ضروری میکرد؛ به همین دلیل، پنجشنبهها فرصتی کوتاه برای دیدار با خانواده فراهم میشد. او پنجشنبه به خانه بازمیگشت و صبح شنبه، دوباره با پرواز راهی مأموریت میشد؛ دیدارهایی کوتاه که در کنار تماسهای تلفنی، پیوند او با خانواده را در روزهای دوری زنده نگه میداشت.
در میان خاطرات خانوادگی شهید، آخرین مکالمه تلفنی جایگاهی ویژه دارد؛ گفتوگویی که در آن روزها یکی از تماسهای معمول پدر با خانواده بود، اما بعدها به خاطرهای ماندگار و حسرتی عمیق تبدیل شد. حسرت گفتن حرفهایی که شاید میشد بیشتر بر زبان آورد و ابراز محبتی که فرصت تکرارش فراهم نشد: «کاش میدانستم آخرین مکالمه تلفنیمان است؛ شاید بیشتر حرف میزدم، شاید بیشتر میگفتم دوستت دارم...»

این روایتها، هر یک از زاویهای متفاوت، گوشههایی از شخصیت سردار شهید نورعلی شوشتری را بازگو میکنند؛ فرماندهای که در میدان نبرد، استوار و پیگیر بود و در زندگی مردم، پناه محرومان، قدردان محبتها و انسانی فروتن به شمار میرفت.
سرلشکر نورعلی شوشتری ۲۶ مهرماه ۱۳۸۸ در حادثه تروریستی منطقه پیشین، در حد فاصل شهرستانهای سرباز و چابهار در جنوب سیستان و بلوچستان، به شهادت رسید؛ اما یاد و خاطره خدمات و منش او همچنان در میان همرزمان و مردمی که خود را پناهشان میدانست، زنده است.
انتهای پیام/