ادبیات پایداری - صفحه 11

آخرین اخبار:
ادبیات پایداری
دست نوشته های شهید احمدرضا احدی

نامه های بچه های گردان

امروز ساعت شش مشغول صرف شام بودیم. در همان حال یکی از برادران مسئول، تعدادی نامه آورد و بچه ها سراپا گوش شدند تا ببینند چه کسی نامه دارد. بالاخره خواندن نامه ها که تمام شد، عده ای خوشحال و عده ای ناراحت و عده ای بی تفاوت به نظر می رسیدند.

خاطرات پرتقالی (18)؛ پوتین گروهبان

قبل از آن که عملیات فتح المبین در نوروز 1360 شروع شود، عضو واحد اطلاعات سپاه مستقر در شوش بودم. نزدیک واحد ماه تیپ «21 حمزه سیدالشهدا» ارتش بود. از بالا دستور رسید، برای پیش روی، بچه های سپاه و ارتش دو شادوش هم حرکت کنند.

غریبانه های شهدای آزاده (8)؛ مرگ دوست در جشن دشمن!

جشن تموز بود؛ جشن پیروزی دار و دستۀ صدام، در کودتای بعثی ها. ما را جمع کردند وسط اردوگاه. رضا را تهدید کردند. به او گفتند: «باید آواز بخوانی! »

غریبانه های شهدای آزاده (16)؛فریاد یا محمدا کشتند اسیر بی دفاع

روزی یكی از بعثی ها قصد اذیت و آزار یك نوجوان بسیجی را داشت. حسین پیراینده با شجاعت و ایثار تمام او را از چنگال آ نها نجات داد و به همین علت به شدت شكنجه شد. در حین شكنجه، بعثی ها خواستند او را وادار به اهانت علیه امام خمینی کنند.

بن مایه های ادبیات پایداری در شعر شاعران مسیحی فلسطین

کمال ناصر، شاعر فلسطینی و مسیحی معاصر، از شخصیّت های برجستۀ ادبیّات مقاومت به شمار می آید که نقش بسزایی در گسترش ادبیّات بیداری و آگاه سازی مردمی و دفاع از مظلومیّت و آزادی ایفا نموده است.

غریبانه های شهدای آزاده (6)؛ عشق به خمینی، عشق به خوبی هاست!

پیرمرد بسیجی در عملیات خیبر صورت و دهانش مجروح شدو همانجا در دام بعثی ها افتاد. تا مدتی نمی توانست غذا بخورد؛ اما روحیه اش همه را شاداب می کرد. صبح بعد از نماز می نشست و دعا می کرد.

تحلیل سیر تکوینی تعاریف ادبیات پایداری در ایران (علمی - پژوهشی)

ادبیات پایداری به صورت های مختلفی تعریف شده است. هر کدام از این تعاریف بر شاخصه هایی تأکید کرده اند؛ در این پژوهش با بر شمردن تعاریف و استخراج این شاخصه ها تلاش خواهد شد به تعریف از ادبیات پایداری دست یابیم که هم آثار دوره معاصر را در برگیرد و هم آثار کهن ادبیات فارسی را.

غریبانه های شهدای آزاده (1) ؛مقاومت تمام نشدنی شهید «اکبر صیادی» در زندان عامریه

در آذر 62 ، کمین خوردم و به دست نیروهای ضد انقلاب افتادم. لحظه های سخت و پرمخاطرۀ آ نروزها را فراموش نمی کنم.

غریبانه ها؛ اقتدار در اسارت!

تازه به اردوگاه پر ماجرای موصل (1) گذاشته بودیم. به ما می گفتند: اسرای پانصد نفری. مرداد ماه 61 بود؛ روز عید فطر و هوا هم داغ داغ. فشارهای عراقی هم مضاعف شده بود.

مهارت بالای شهید خلبان علیرضا یاسینی در ماموریت های پروازی

بعد از آزادسازی خرمشهر فشار نظامی بر عراق شدت گرفته بود. این کشور نیروها و ادوات جنگی خود را در منطقه مرزی مستقر کرده بود و برای جبران این شکست در صدد حمله ای گسترده بود.

خاطرات پرتقالی (17)؛ دعوای صوری

سال 1357 خفقان در شهر «نوشهر» موج می زد. مامورهای شاه جلوی هر فعالیت ضد رژیم را می گرفتند. هر چیز مشکوکی که می دیدد، سریع می آمدند ببینند قضیه از چه قرار است.

دست نوشته شهید احمدرضا احد؛ «چهره شجاع مردان»

خورشید کم کم خود را از مشرق نمایان می کرد که واقعه عجیبی رخ داد. دو نفر از برادران- رحمانی و مصطفی- گفتند که می خواهند به عراقی ها ضرب شستی نشان دهند. برای این منظور برادران عین الله و رضایی را با خودشان ببرند.

کبوتر حرم

فرزندان عزیز! بنگرید پدر را کبوتر حرم شده ام
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی

سلاح شان ایمان شان بود

از کل آن نود نفر، فقط تعداد اندکی آشنا به فنون نظامی بودند، اکثرا برای اولین بار سلاح به دست می گرفتند. اگر چه روحیه شان آن قدر بالا بود که چوب هم به دستشان می دادی، دخل دشمن را می آورند. کلیه ی آموزش های نظامی را در همان میدان جنگ آموختند.

نگاهی به خاطرات شهید سرلشکر خلبان یاسینی؛ پرواز با اف 5

پس از پشت سرگذاشتن هشت سال دفاع مقدس، نیروهای نظامی ما با تجربه هایی که از این دوران کسب کرده بودند مجالی پیدا کرده تا با تاسیس مراکز آموزشی و بازنگری در نحوه آموزش، با بهره گیری از این تجربه های گرانقدر، نیروهای جوان را تربیت کنند.

خاطرات پرتقالی (16)؛ مترسک به جای نگهبان

آن وقت ها تو جبهه ی «چنگوله»، نیروی کمی بود. بچه ها مجبور بودند برای جبران کمبود نیرو، شب ها چند ساعت بیشتر نگهبانی بدهند. آن شب نوبت من بود. فکر این که آن همه ساعت را باید از خواب شیرین بزنم و نگهبانی کنم، کلافه ام کرد.
برگی از خاطرات شهید سیدمجتبی هاشمی

یک گروه با کلی استعداد

گروه فدائیان اسلام، فقط در خرمشهر نمی جنگیدند، بلکه با تدبیری که سیدمجتبی به کار برده بود، هر کس بنا به تخصص و تجربه ای که داشت، به کار گرفته شد.

خاطرات پرتقالی (15)؛ ارادتمندان حاج آقا قرائتی

هر چند وقت، واحد فرهنگی لشکر 25 کربلا، بزرگان کشور را دعوت می کرد تا در پایگاه شهید بهشتی اهواز برای بچه ها سخنرانی کنند. این کار فرهنگی، تنوع خوبی را برای بچه ها به وجود می آورد.
دست نوشته شهید احمدرضا احدی

خاطرات درس و مدرسه در جبهه

امروز بچه های ضربت به عکس روزهای پیش که عصرها در جلوی چادرهایشان جمع می شدند و تعریف می کردند و می خندیدند، هر کدام گوشه ای کز کرده بودند و گاهی آرام صحبتی میان دو نفر رد و بدل می شد و ... آن گاه سرهایشان تکان می خورد.
یادنامه ی شهید عباس بابایی

کارگری می کرد و دستمزدش را به من می داد

پانزده ساله بودم، که عباس پدرم را واداشت تا مرا به خانه بخت بفرستد. گرچه در ابتدا تمایلی به ازدواج نداشتم؛ ولی عباس پیوسته مرا تشویق می کرد و می گفت: «من این آقا را می شناسم، مرد با تقوا و با فضیلتی است.
طراحی و تولید: ایران سامانه